آگاه: برای درک عمیق این مسئله باید از سطح ظاهری موضوعات نسلی فراتر رفت و به لایه «ماهیت انقلاب» و «هدف نهایی» آن نظر افکند. انقلاب اسلامی یک حرکت ایستا نیست که صرفا بخواهد وضعیت موجود را حفظ کند یا یک حکومت معمولی برای اداره امور روزمره باشد؛ بلکه یک پروژه عظیم، پویا و رو به جلوی «تمدنسازی» است. چنین پروژهای، همانطور که رهبر شهید (ره) بارها در فرمایشات راهبردی خود تاکید داشتند، نیازمند مدیریتی است که هم «ریشه» را عمیقا بشناسد و هم «شاخه» را؛ هم «اصل» و «اصول» را محفوظ و مقدس بدارد و هم قادر به «تطبیق» خلاقانه آن با شرایط نوین و متغیر جهان باشد. اینجاست که مفهوم «رهبری جوان» اهمیت راهبردی و حیاتی پیدا میکند. جوانی، در ادبیات حکمت سیاسی اسلام و در سیره اهلبیت (ع)، به معنای فقدان تجربه یا ناپختگی نیست؛ بلکه به معنای حضور «انرژی خلاق»، «سرعت عمل»، «شجاعت تصمیمگیری» و «فهم زنده زمانه» است.
دشمنان در جنگ ترکیبی و شناختی خود، همواره تلاش کردهاند این دو مؤلفه مقدس (تجربه و جوانی) را در مقابل هم قرار دهند تا یک دیاکتیک دروغین بسازند: یا تجربه خشک، راکد و ناتوان از درک تحولات، یا جوانی بی هویت، غربزده و جدا از سنت. اما مکتب ولایت و حکمت الهی، سومین گزینه انقلابی و نجاتبخش را ارائه میدهد: «جوانی ریشهدار». حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای، به عنوان امتداد طبیعی مکتب امام خمینی (ره) و امام خامنهای (ره)، دارای دو ویژگی حیاتی و مکمل هستند که پاسخی دقیق و شفاف به نیاز امروز نظام و انقلاب است: اول، برخورداری از «دانش عمیق تاریخی، سیاسی و فقهی» که حاصل سالها حضور در مدرسه ولایت و تربیت در محضر رهبر شهید است؛ دوم، برخورداری از «ظرفیت نوآوری و پویایی» که لازمه مواجهه با تهدیدات پیچیده، چندلایه و مدرن قرن بیستویکم است.
نگاه آیندهپژوهانه به این مسئله نشان میدهد که جهان امروز، با سرعتی باورنکردنی در حال تغییر و دگرگونی است. تهدیدات سایبری، جنگهای شناختی، هوش مصنوعی و تحولات ژئوپلیتیک کلان، فرماندهانی را میطلبد که «زبان امروز» را به خوبی بفهمند و در عین حال «منطق دیروز» و ارزشهای اصیل را فراموش نکنند. رهبری نسل جدید، به معنای گسست از گذشته یا طرد تجربههای پیشین نیست؛ برعکس، تنها راه حفظ گذشته، تداوم آن در قالبی است که برای نسل امروز و فردا قابل فهم، پیگیری و دفاع باشد. اگر رهبری، فاصله معنوی، زبانی یا شناختی با نسل جوان پیدا کند، انقلاب دچار گسست اجتماعی و فاصله طبقاتی نسلی میشود. اما وقتی رهبر، همزبان نسل انقلاب سوم و چهارم باشد، «امید» به جای «یأس» در کالبد جامعه تزریق میشود و انگیزه حرکت مضاعف میشود.
این همزبانی و همفهمی، تنها یک ابزار ارتباطی نیست، بلکه یک ضرورت امنیتی و راهبردی است. در دنیایی که جنگهای شناختی و نرمقدرتها نقش اصلی را بازی میکنند، اگر پیام انقلاب توسط رهبری که خود را در قالب زبان و ادبیات روز نمایاند، منتقل نشود، دشمن با استفاده از ابزارهای پیشرفته رسانهای، از شکافهای نسلی به نفع خود بهرهبرداری خواهد کرد. رهبری جوان، به دلیل درک درستتر از زندگی دیجیتال، فرصتها و تهدیدات فضای مجازی و ذهنیت نسل نو، میتواند با کاتالیزور کردن انرژیهای جوانان، آنها را از حالت انفعال و مصرفکنندگی به حالت تولید و اثرگذاری تبدیل کند. این یعنی تبدیل پتانسیل عظیم نسلی به «قدرت سخت» و «قدرت نرم» همزمان.
بنابراین، آنچه امروز تحت عنوان «رهبری جوان» شکل گرفته است، در واقع یک ضرورت زیستی و اجتنابناپذیر برای جمهوری اسلامی است تا بتواند از فاز «دولت انقلاب» به فاز «تمدن انقلاب» عبور کند. این انتخاب هوشمندانه، به دشمنان که منتظر فرصتی برای شکار خلأهای قدرت بودند، ثابت کرد که انقلاب اسلامی، یک پدیده تاریخی مقطعی و وابسته به اشخاص نیست که با رفتن بنیانگذاران یا تغییر نسلها محو شود؛ بلکه یک «جریان زنده» و «روح مستمر» است که مدام خود را بازسازی، تطبیق و تجدید میکند. امتداد راه امام، در گرو توانایی ما در ترکیب هوشمندانه «حکمت پیران» و «شجاعت جوانان» است. اکنون که این ترکیب مقدس و منحصربهفرد در سطح عالیترین نهاد انقلاب محقق شده است، راه برای عبور از بحرانها، خنثی سازی توطئهها و دستیابی به قلههای پیشرفت علمی و عدالتخواهی، هموارتر از همیشه شده است؛ مشروط بر آنکه جامعه نیز این «امتداد هوشمندانه» را به درستی درک کرده، با بصیرت کامل از آن حمایت کند و خود را در این مسیر طولانی، همپیمان ولایت بداند انشاءالله.
نظر شما