چهارراه انقلاب- فلسطین، یک پرچم خونین، دست‌ها و سر و روی خونین و یک سنگچین کنار جدول. اینها همه چیزی بود که بعد از رفتن جمعیت راهپیما و حماسه‌آفرین روز قدس و خلوت شدن خیابان دیده می‌شد. می‌گفتند مراقب باشید پایتان را کجا می‌گذارید، اینجا خون شهید ریخته است.

اینجا خون شهید ریخته است...

آگاه: جلوتر رفتیم، مرد حدود ۵۵ تا ۶۰ ساله هنوز آنجا بود. او همسر شهیده مریم‌السادات رفیق است. از او پرسیدم صبح با چه نیتی از خانه بیرون آمدید که همسرتان اینطور میان جمعیت بی‌آنکه هیچکس آسیبی دیده باشد، شهید شد، انگار که انتخاب شده باشد و او که هنوز دست و سر و صورتش از خون همسر شهیدش سرخ بود، روایت کرد که شب گذشته همسرش از او خواسته به راهپیمایی روز قدس بروند. انگار مشتاق این لحظه و این پر کشیدن بوده. می‌گوید پشت سرم بود که سنگی از انفجار از کنارم رد شد و به او خورد، تا برگشتم شهید شده بود...
می‌گوید ما اهل شهادتیم، من غمی ندارم، چرا ناراحت باشم از اینکه همسرم به آرزویش رسیده. می‌گوید سال‌ها حسرت خوردم که در دفاع مقدس هشت ساله از همرزمان شهیدم جا ماندم و حالا هم از همسر و همراهم جا ماندم، برای او خوشحالم. تنها نگرانی‌ام دو فرزندم است و این امانتی که حالا به دست من سپرده شده.
او اما همانقدر که آرام و راضی بود از خواست خدا، شاکی و خشمگین بود از هر آنکه به نام هموطن دست به وطن‌فروشی زده و سرنوشتی برای مردم می‌خواهد که در خانه و در خیابان مظلومانه چنین در خون خود بغلتند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.