• نفوذی‌ها برای خرابکاری اسلحه نمی‌کشند

    نگاهی به تریلر تاریخی- سیاسی لباس شخصی که هفت سال پشت درهای توقیف ماند

    نفوذی‌ها برای خرابکاری اسلحه نمی‌کشند

    زهرا بذرافکن-خبرنگار گروه فرهنگ: در روزهای داغ و پرتنش سال‌های ۱۳۶۱ و ۱۳۶۲، کوچه و خیابان‌های پایتخت زیر بار سنگین التهابات سیاسی نفس می‌کشیدند. تمام هوش و حواس تشکیلات نوپای امنیتی و اطلاعاتی کشور معطوف به خنثی ‌کردن ترورهای کور خیابانی و کشف خانه‌های تیمی مجاهدین خلق بود؛ جریانی پر سر و صدا، خشن و عیان که تهدیدی برای موجودیت انقلاب اسلامی به شمار می‌آمد. امیرعباس ربیعی در نخستین فیلم بلند سینمایی‌اش دست روی نقطه‌ای تاریک، حساس و نادیده ‌گرفته‌شده گذاشت، یعنی ماجرای کشف و انحلال شبکه مخفی و سازمان افسران حزب توده ایران.

  • هندسه آتش‌بس

    بازخوانی ناگفته‌های پیچیده‌ترین مانور راهبردی تاریخ اسلام

    هندسه آتش‌بس

    تاریخ همواره تمایل عجیبی به جاودانه‌سازی هیاهوها دارد؛ غرش شمشیرها، گردوغبار میدان‌های نبرد و طنین رجزهای حماسی، بسیار ساده‌تر و جذاب‌تر از محاسبات پیچیده و عقلانی اتاق‌های فکر ثبت می‌شوند. درست به همین دلیل، یکی از درخشان‌ترین و در عین حال مظلوم‌ترین کنش‌های سیاسی و راهبردی قرن نخست هجری، قرن‌ها زیر آوار قضاوت‌های سطحی، عواطف هیجان‌زده و روایت‌های تحریف‌شده پنهان ماند.

  • ژاله در خون

    روایتی از پیوند خون، حماسه و مادرانگی

    ژاله در خون

    صبحگاه هفدهم شهریور ۱۳۵۷، تهران در تب غریبی می‌سوخت؛ تبی که ریشه در خشم انباشته دهه‌ها تحقیر و خروش راهپیمایی‌های میلیونی عید فطر داشت. هنوز خنکای نسیم دم صبح در کوچه‌پس‌کوچه‌های منتهی به میدان ژاله جاری بود که صدای خش‌دار رادیو، سکوت خانه‌ها را شکست؛ خبری هولناک که دیرتر از زمان معمول خوانده شد: برقراری حکومت نظامی به فرمان ارتشبد غلامعلی اویسی. اما مردم، بی‌خبر از تله شومی که ژنرال‌های رژیم تدارک دیده بودند، گروه گروه و خانواده به خانواده راهی قلب تپنده اعتراضات شدند.

  • صدای ناشنیده بهشتی

    روایتی ناگفته از معمار ناشناخته انقلاب اسلامی

    صدای ناشنیده بهشتی

    مرضیه کیان،‌ خبرنگار: پاییز سال ۱۳۵۷ با گام‌های سنگین و ملتهب تاریخ به روزهای سرنوشت‌ساز عاشورا رسیده بود. پایتخت در تسخیر موج خروشانی از انسان‌هایی قرار داشت که خیابان‌های خاکستری را به رودی از اراده بدل کرده بودند. مقصد، میدان شهیاد بود؛ نمادی از معماری مدرن پهلوی که در بیستم آذر همان سال به صحنه بزرگ‌ترین همه‌پرسی خیابانی قرن تبدیل شد. در میان بهت ناظران بین‌المللی و لرزه بر اندام ساختار حاکم، صدایی با طمأنینه‌ای غریب و ادبیاتی حقوقی و استوار از بلندگوها برخاست. مردی که پشت تریبون قرار گرفت، بیانیه‌ای ۱۷ ماده‌ای را بند به بند قرائت کرد و از عمق جان صدها هزار نفر «صحیح است» گرفت؛ متنی که تیر خلاص را بر پیکره سلطنت نشاند. او سیدمحمد بهشتی بود؛ مردی که تاریخ رسمی اغلب تصویرش را در چارچوب چند قضاوت اداری یا تصاویر روزهای پس از پیروزی خلاصه کرده، اما لایه‌های عمیق زیست فکری و ناگفته‌های شخصیتش زیر غبار زمان مکتوم مانده است.

تیتر سه سرویس