آگاه: این دوگانگی معنایی، در گفتمان مقاومتِ شهید سید حسن نصرالله، به پدیدهای تکاملی بدل شد که نهتنها مرزهای جغرافیایی لبنان، بلکه افقهای امت اسلامی را درنوردیده است. شهید نصرالله، بهعنوان نماد مقاومتی فراملی، در عین پایبندی به هویت ملی لبنان، آرمانهای امت را در قالبی نوین بازتعریف کرد؛ پیوندی استراتژیک که ریشه در درکی عمیق از تعادل میان «وطن» بهمثابهی خاک و «امت» بهمثابه آرمان داشت.
از آرمان فرامکانی تا بازسازی هویت امت در جهان معاصر
امت، همانند مفهومی فراتر از مرزهای فیزیکی، همواره بر اشتراکات دینی، فرهنگی و تاریخی مسلمانان تاکید دارد. اما در دوران مدرن، این ایده با چالشی دوگانه مواجه شد. از یکسو، فروپاشی امپراتوری عثمانی و شکلگیری دولت-ملتهای جدید، هویتهای قومی و ملی را برجسته کرد، و از سوی دیگر، جریانهای اسلامگرا کوشیدند امت را بهعنوان بدیلی برای نظم لیبرال-سکولار بازسازی کنند. در این میانه، نصرالله با عبور از تقلیلگرایی این دوگانه، امت را نه در تقابل با ملت، بلکه در قامت حلقهای تکمیلی در زنجیره هویتهای انسانی تعریف کرد. مقاومت تحت رهبری او، هرچند ریشه در خاک لبنان داشت اما به پاسخی برای درد مشترکِ امت بدل شد؛ دردی که از ظلم اشغالگر تا نابرابریهای ساختاری جهان را دربرمیگرفت.
ملت لبنان، نمونه تلفیق هویت و آرمان
لبنان، با ترکیب فرقهای بیهمتا و تاریخ پرتلاطمش، به نمونهای ایدهآل برای آزمون همزیستی امت و ملت تبدیل شد. نصرالله، با درک ظرفیتهای این جامعه چندپاره، استراتژی مقاومت را بر پایه دو اصل «وفاداری به وطن» و «تعهد به امت» بنا نهاد. او نشان داد که دفاع از حاکمیت لبنان در برابر تجاوزات خارجی، نهتنها مغایرتی با آرمانهای فراملی اسلام ندارد، بلکه تقویتکننده آن است. این نگاه، حزبالله را از یک گروه کوچک به جریانی ملی ارتقا داد که توانست با جلب حمایت طیفهایی از جامعه لبنان (حتی غیرشیعی) نقشی «ملتساز» را ایفا کند. مقاومت در این خوانش، هم ابزار بازپسگیری کرامت ملی بود و هم سازوکاری برای احیای جایگاه امت در نظم جهانی.
شهید نصرالله، معمار گفتمان مقاومت چندلایه
کارزار فکری و عملی شهید نصرالله، نشاندهنده گذار از پارادایمهای سنتی تقابل محلیگرایی و جهانگرایی بود. او با تبدیل مقاومت به گفتمانی فرهنگی - سیاسی، آن را از سطح عملیات نظامی به پروژهای هویتی ارتقا داد. در این مدل، هر اقدام دفاعی حزبالله در جنوب لبنان، همزمان به تقویت جایگاه لبنان در معادلات منطقهای و بازتاب خواست امت برای مقابله با هژمونی سلطهگران جهانی تعبیر میشد. این استراتژی دووجهی، امکان همسویی گفتمانهای بهظاهر ناسازگار را فراهم کرد، ملیگرایی غیرتجزیهای و امتگرایی غیرانحصاری.
تجربه شهید نصرالله، پرسشی کلیدی را پیش میکشد: آیا امت و ملت در جهان پسامدرن، قابلیت تبدیلشدن به مفاهیمی دیالکتیکی را دارند؟ به عبارتی، آیا میتوان ملت را همانند بستری برای تحقق آرمانهای امت، و امت را بهعنوان پشتیبان هویتهای ملی بازتعریف کرد؟ به نظر میرسد مسیر ترسیمشده ازسوی شهید نصرالله، بر ایجاد اشتراکات استراتژیک میان این دو سطح تاکید دارد؛ جایی که منافع ملی مبتنیبر عدالت، نه در تقابل، بلکه در همسویی با آرمانهای فراملی امت قرار میگیرد. این الگو، شاید پاسخی به بحران هویتی جهان باشد؛ بحرانی که ناشی از شکاف میان نخبگان ملتگرا و جریانهای مذهبی است. شهید سیدحسن نصرالله، با تبدیل مقاومت به زبانی جهانشمول، نشان داد که امت و ملت میتوانند در پروژهای مشترک یعنی بازسازی کرامت انسان به همگرایی برسند. این مسیر، هرچند پرچالش، افقی نوین را پیش روی تمدن اسلامی میگشاید. افقی که در آن، وفاداری به خاک، بهجای آنکه محدودکننده باشد، زمینهای برای شکوفایی آرمانهای فرامرزی میشود. در این پارادایم، هر پیروزی ملت لبنان، طلوعی برای امت اسلام است و هر شکست امت، زخمی بر پیکر ملتها. این است معنای راستین مقاومت در عصر حاضر.