آگاه: در سینمای دهههای ۶۰ و ۷۰، پدر اغلب نماینده سنت، نظم و اخلاق بود. حتی اگر سختگیر یا کمعاطفه نشان داده میشد، روایت معمولا در نهایت حق را به او میداد یا دستکم رفتار او را قابلدرک جلوه میداد. پدران این دوره بیشتر در حاشیه روایت میایستادند و تعارض اصلی میان نسل جوان و شرایط اجتماعی شکل میگرفت. اما از دهه ۸۰ به بعد، بهویژه با پررنگتر شدن سینمای اجتماعی، جایگاه پدر بهتدریج از «داور» به «متهم» تغییر کرد.
در بسیاری از فیلمهای اجتماعی معاصر، پدر فردی است که یا در گذشته تصمیمی اشتباه گرفته یا اکنون در لحظه بحرانی، انتخاب نادرستی میکند؛ تصمیمی که تبعات آن بیش از همه دامن فرزندان را میگیرد. پدرانی که بدهی بالا آوردهاند، وارد مناسبات غیراخلاقی شدهاند، دروغ گفتهاند، سکوت کردهاند یا از مسئولیت عاطفی خود شانه خالی کردهاند. در این روایتها، بدبختی خانواده نه نتیجه ساختارهای کلان اجتماعی، بلکه پیامد مستقیم کنش یا ناکنش پدر است. «برادران لیلا» سعید روستایی و «پیر پسر» اکتای براهنی بارزترین نمونه از جنس همین فیلمهایی است که پدر را مسبب همه بدبختیها میداند. علاوه بر این آثارکه به صورت مستقیم و عیان به این موضوع میپردازند که پدر مسبب همه بدبختیهاست، یکسری فیلم دیگر هم ساخته شد که به شکل غیرمستقیم به این موضوع پرداختند. فیلمهایی مثل «رها» و ... از جمله این آثار است که مفهوم بیعرضگی پدر را به نوعی نشان میدهند. از منظری دیگر با پیگیری سینمای جهان، میبینیم که این تغییر نگاه درباره «پدر» در اکثر فیلمهای خارجی هم اتفاق افتاده است اما نه به اندازه کشور ما؛ دلیلش هم این است که تعریفی که جامعه ایرانی از پدر و مادر دارد با تعریف یک خارجی فرق دارد.
در بسیاری از آثار نمایشی تولید شده در یک دهه اخیر، پدران اغلب در مرکز بحران اخلاقی قرار دارند؛ مردانی معمولی که تصمیمهایشان، هرچند بهظاهر منطقی، زنجیرهای از آسیبها را رقم میزند. این پدران نه شرورند و نه قهرمان، اما روایت بهگونهای پیش میرود که بار اصلی مسئولیت فروپاشی خانواده بر دوش آنها میافتد. در این سینما، پدر بیش از آنکه قربانی شرایط باشد، عامل تشدید بحران است.
این نگاه در سالهای اخیر بهشدت در سریالهای شبکه نمایش خانگی نیز تکرار شده است. پدرانی که یا مستبد و کنترلگرند یا ضعیف، منفعل و ناتوان. در هر دو حالت، نتیجه یکسان است: فرزندان آسیبدیده، خانواده ازهمگسیخته و گذشتهای که سایهاش بر تمام روایت سنگینی میکند. پدر در این سریالها اغلب حامل «گناه اولیه» است؛ خطایی در گذشته که اکنون به شکل بحرانهای روانی، اخلاقی یا حتی جنایی بازمیگردد. سریال «پوست شیر» یکی از همین نمونههاست.
نکته قابلتأمل آن است که این بازنمایی، بهمرور به یک الگوی تکرارشونده تبدیل شده است. گویی برای شکلگیری درام خانوادگی، لازم است پدر یا حذف شود یا مقصر شناخته شود. مادر اغلب در مقام قربانی قرار میگیرد و فرزندان، نتیجه مستقیم اشتباهات پدر معرفی میشوند. چنین الگویی، هرچند در کوتاهمدت ظرفیت دراماتیک بالایی دارد، اما در بلندمدت به کلیشهای تقلیلگرایانه بدل میشود که پیچیدگی نقش پدر را نادیده میگیرد.
البته نمیتوان این روند را صرفا به بدبینی فیلمسازان نسبت به پدر تقلیل داد. این تصویر تا حد زیادی بازتاب واقعیتهای اجتماعی امروز است؛ فشارهای اقتصادی، بحران اشتغال، فروپاشی اقتدار سنتی و سردرگمی مردان در تعریف نقش خود در خانواده. پدر ایرانی معاصر، نه مانند گذشته مرجع بلامنازع است و نه ابزارهای لازم برای ایفای نقش جدید را در اختیار دارد. سینما این بحران هویت را ثبت میکند، اما اغلب بهجای تحلیل ریشهها، بر پیامدها تمرکز میکند. مسئله از جایی حساستر میشود که در روایتهای سینمایی و تلویزیونی، امکان رستگاری یا اصلاح برای پدر بهندرت فراهم میشود. پدر یا میمیرد یا حذف میشود یا تا پایان در مقام مقصر باقی میماند. کمتر شاهد پدرانی هستیم که مسیر یادگیری، تغییر و ترمیم رابطه با فرزند را طی کنند. این فقدان، تصویر پدر را از یک انسان خطاپذیر به یک عامل مخرب تقلیل میدهد. در نهایت، پرسش اصلی این است که آیا سینمای ایران در بازنمایی نقش پدر، به تعادل رسیده است یا خیر. تمرکز افراطی بر پدر مقصر، هرچند در نقد ساختارهای معیوب موثر است، اما خطر جایگزینی یک کلیشه با کلیشهای دیگر را در پی دارد. سینما اگر مدعی واقعگرایی است، باید طیف متنوعتری از پدران را نشان دهد؛ پدرانی که نه منجیاند و نه مسبب مطلق بدبختی، بلکه انسانهاییاند گرفتار شرایطی پیچیده. شاید بازگشت به این نگاه چندلایه، بتواند تصویر پدر را از جایگاه متهم همیشگی به موقعیت انسانیتری بازگرداند.
۱۴ دی ۱۴۰۴ - ۱۳:۱۳
کد خبر: ۱۹٬۳۸۷
سینمای ایران در دهههای اخیر بیش از هر زمان دیگری به درون خانواده سرک کشیده و روابط خانوادگی را به میدان اصلی درام تبدیل کرده است. در این میان، نقش پدر جایگاهی ویژه و البته مناقشهبرانگیز یافته است. اگر در گذشته پدر یا غایب بود یا در مقام مرجع اخلاقی و تصمیمگیرنده ظاهر میشد، امروز در بسیاری از فیلمها و سریالهای ایرانی، پدر نه ستون خانواده بلکه منشأ فروپاشی آن است؛ شخصیتی که تصمیمهای اشتباه، تعصب، سکوت یا ناتوانیاش، خانواده را به مسیر بحران و بدبختی میکشاند.
نظر شما