آگاه: مجلات تخصصی مانند ساینتیفیک امریکن (Scientific American) و نشنال جئوگرافیک نقش حیاتی ترجمه علم را بر عهده دارند. آنها پیچیدهترین مفاهیم علمی را بدون قربانی کردن دقت، به زبانی قابل فهم برای عموم تبدیل میکنند. پژوهشها نشان میدهد که این مجلات با حذف اصطلاحات پیچیده و استفاده از روایتگری، نقش اصلی را در سواد علمی جامعه ایفا میکنند.
با این حال، در حالی که جهان این میراث عظیم را جشن میگیرد، اکوسیستم مجلات تخصصی در سراسر جهان و بهویژه در ایران، با بحرانهای عمیقی دست و پنجه نرم میکند. از تغییر مالکیتهای جنجالی در غرب تا بحران کاغذ و شکافهای مدیریتی در ایران، سرنوشت مجله کاغذی در هالهای از ابهام قرار دارد.
ماموریت، اشاعه دانش بود
داستان نشنال جئوگرافیک در ۱۳ ژانویه ۱۸۸۸ در واشینگتن دی. سی آغاز شد. گروهی متشکل از ۳۳ دانشمند، کاوشگر و روشنفکر برجسته، از جمله گاردینر گرین هابارد، اولین رئیس انجمن، گرد هم آمدند تا سازمانی را با هدف افزایش و اشاعه دانش جغرافیایی تاسیس کنند. این انجمن علمی و آموزشی غیرانتفاعی که بعدها به یکی از بزرگترین نهادهای علمی جهان تبدیل شد، در ابتدا ماهیتی کاملا آکادمیک داشت. نخستین شماره مجله نشنال جئوگرافیک در اکتبر ۱۸۸۸، ۹ ماه پس از تاسیس انجمن منتشر شد. این شماره هیچ شباهتی به مجله امروزی نداشت؛ جلد آن قهوهای رنگ و محتوای آن شامل مقالات علمی خشک، جداول آماری و گزارشهای فنی زمینشناسی بود که برای مخاطبانی محدود طراحی شده بود.
تولد فتوژورنالیسم مدرن
تحول بنیادین مجله در سال ۱۸۹۹ آغاز شد، زمانی که الکساندر گراهام بل، مخترع تلفن و دومین رئیس انجمن، داماد خود، گیلبرت هووی گراسونور را به عنوان دستیار سردبیر استخدام کرد. گراسونور که بعدها سردبیر کل شد، دیدگاهی انقلابی داشت. او معتقد بود که علم جغرافیا باید برای عموم مردم جذاب و قابل فهم باشد. او تصمیم گرفت تا تصاویر را از حاشیه به متن بیاورد.
در سال ۱۹۰۵، انتشار ۱۱ صفحه عکس از مناظر تبت، نقطه عطفی در تاریخ مجله بود. استقبال مخاطبان چنان بود که مسیر نشریه برای همیشه تغییر کرد. تا سال ۱۹۰۸، بیش از نیمی از صفحات مجله به عکس اختصاص یافت. نشنال جئوگرافیک در دهه ۱۹۱۰ پیشگام انتشار عکسهای رنگی شد و استانداردهای جدیدی را در صنعت چاپ تعریف کرد. این رویکرد، مجله را از یک ژورنال خشک به یک موزه کاغذی تبدیل کرد که هر ماه به خانههای مردم میرفت.
شمایلنگاری فرهنگی و قدرت تصویر
نشنال جئوگرافیک تنها به ثبت طبیعت بسنده نکرد؛ بلکه راوی داستانهای انسانی شد. مشهورترین نمونه این قدرت روایتگری، پرتره «شربت گلا» یا همان دختر افغان است که توسط استیو مککوری در اردوگاه پناهندگان ناصر باغ پاکستان در سال ۱۹۸۴ ثبت و در ژوئن ۱۹۸۵ روی جلد مجله رفت. چشمان سبز و نافذ این دختربچه، بدون نیاز به هیچ کلمهای، رنج یک ملت و آوارگی ناشی از جنگ را فریاد میزد.
عکاسان نشنال جئوگرافیک، مانند کریس جانز که بعدها سردبیر شد، فلسفهای عمیق در پشت لنزهای خود دارند. جانز میگوید: «من میخواهم عکسهایم در چندین سطح عمل کنند: بصری، احساسی و فکری. هدف فتوژورنالیسم من پرداختن به تجربه جهانی زندگی است.» این رویکرد باعث شد تا مجله فراتر از یک گزارش علمی، به یک تجربه حسی و عاطفی برای خوانندگان تبدیل شود و همدلی جهانی را نسبت به فرهنگهای دوردست و گونههای در خطر انقراض برانگیزد.
تحولات ساختاری تا رسیدن به دیزنی
تاریخ معاصر نشنال جئوگرافیک با تغییرات دراماتیک مالکیتی همراه بوده است که بازتاب دهنده چالشهای اقتصادی رسانههای چاپی در قرن بیست و یکم است. تا سال ۲۰۱۵، مجله کاملا تحت مالکیت و مدیریت انجمن نشنال جئوگرافیک بود اما فشارهای مالی باعث شد تا انجمن وارد یک سرمایهگذاری مشترک با شرکت «فاکس قرن ۲۱» شود. در این ساختار جدید، ۷۳ درصد سهام به فاکس واگذار شد. در سال ۲۰۱۹، با خرید داراییهای فاکس توسط شرکت والت دیزنی به مبلغ ۵۲ میلیارد دلار، نشنال جئوگرافیک رسما به بخشی از امپراتوری دیزنی تبدیل شد. این تغییر مالکیت، نگرانیهایی را درباره تجاریسازی علم و محیطزیست ایجاد کرد و در سال ۲۰۲۳، مجله در اقدامی شوکهکننده، تمام نویسندگان تماموقت خود را اخراج و اعلام کرد که از سال ۲۰۲۴ فروش نسخه چاپی در دکههای روزنامهفروشی ایالات متحده متوقف خواهد شد. این تصمیم نمادی تلخ از پایان عصر طلایی مجلات چاپی و گذار اجباری به پلتفرمهای دیجیتال و مدلهای اشتراکی بود.
مجلات تخصصی به مثابه هویتسازی در جهان
در عصر انفجار اطلاعات، مجلات تخصصی نقشی فراتر از اطلاعرسانی ایفا میکنند؛ آنها هویتساز و جامعهساز هستند. این نشریات با تمرکز عمیق بر موضوعات خاص، جوامعی از مخاطبان وفادار را گرد هم میآورند که زبان، ارزشها و دغدغههای مشترکی دارند. برخلاف مجلات عمومی که اقیانوسی به عمق یک بند انگشت هستند، مجلات تخصصی چاههای عمیقی از دانش و تحلیل را حفر میکنند.
مجله Wired و فرهنگ دیجیتال
مجله Wired که در سال ۱۹۹۳ تاسیس شد، نمونه بارزی از تاثیر یک مجله تخصصی بر فرهنگ جهانی است. این نشریه فقط اخبار تکنولوژی را گزارش نمیکرد، بلکه فرهنگ دیجیتال را تئوریزه میکرد. اصطلاحاتی مانند «جمعسپاری» و «اقتصاد دمدراز» توسط نویسندگان این مجله ابداع شده یا رواج یافتند. این مجله وعده میداد اینترنت چگونه سیاست، اقتصاد و فرهنگ را دگرگون خواهد کرد و با طراحی گرافیکی جسورانه و مقالات تحلیلی به کتاب مقدس سیلیکونولی و علاقهمندان به آیندهپژوهشی تبدیل شد.
مجله The New Yorker و استاندارد روشنفکری
مجله The New Yorker، اگرچه در ظاهر یک هفتهنامه ادبی و خبری است اما به عنوان یک نهاد تخصصی در حوزه نقد فرهنگی و ژورنالیسم روایی عمل میکند. شهرت این مجله به فرآیند راستیآزمایی سختگیرانه و ویراستاری دقیق آن است که استانداردی جهانی برای ژورنالیسم معتبر تعیین کرده است. انتشار داستانهای کوتاه از نویسندگانی چون جی.دی. سالینجر، ولادیمیر ناباکوف و هاروکی موراکامی در این مجله، مسیر ادبیات جهان را شکل داده است. کاریکاتورهای تکپنلی و طنز ظریف آن، الگویی برای نقد اجتماعی هوشمندانه ارائه داده است.
چرا چراغها خاموش میشوند؟
بر اساس گزارشها و مصاحبه با سردبیران، چهار عامل کلیدی در افول مجلات تخصصی ایران نقش دارند. حتما میدانید که قبل از همه، بحران کاغذ و فساد ساختاری در این حوزه است؛ گرانی کاغذ تنها ناشی از تحریم نیست. گزارشها حاکی از فساد گسترده در تخصیص ارز دولتی برای واردات کاغذ است. در یک مورد، از ۲۶۲ هزار تن کاغذ وارداتی با ارز دولتی، تنها ۲۳ هزار تن با نظارت وزارت ارشاد توزیع شده و مابقی (بیش از ۹۰ درصد) در بازار آزاد ناپدید شده است. این رانت کاغذ، هزینه تولید را چنان بالا برده که مجلات را از سبد خرید طبقه متوسط حذف کرده است.
بعد از آن، میتوان از سیاسیشدن شبکههای اجتماعی نام برد؛ در ایران، شبکههای اجتماعی برخلاف غرب که کارکرد سرگرمی دارند، کارکردی اغلب سیاسی و خبری پیدا کردهاند. این پلتفرمها به دلیل سرعت بالا و فقدان نظارت رسمی، جایگزین رسانههای مکتوب شدهاند. در واقع، رسانههای حاشیهای بر رسانههای رسمی غلبه کردهاند و این امر باعث شده روزنامهها و مجلات کارکرد خبری خود را از دست بدهند.
همچنین، باید به تورم نشریات دانشگاهی اشاره کرد؛ در حالی که مجلات کیوسک محور در حال مرگاند، نشریات علمی-پژوهشی دانشگاهی رشدی قارچگونه داشتهاند. این رشد نه بر اساس نیاز مخاطب، بلکه برای تامین نیاز اساتید و دانشجویان به چاپ مقاله برای ارتقای شغلی و تحصیلی است. این پدیده باعث تولید انبوهی از محتوای تخصصی شده که خوانندهای ندارد و صرفا در چرخه رزومهسازی مصرف میشود. در نهایت نیز، بحران توزیع و تغییر ذائقه مخاطب که سیستم توزیع سنتی یعنی دکهها ناکارآمد شده و دکهها بیشتر به سوپرمارکتهای کوچک تبدیل شدهاند. از سوی دیگر، نسل جدید عادت به مطالعه طولانی را از دست داده و به محتوای کپسولی شبکههای اجتماعی روی آورده است.
آینده مجلات تخصصی در ایران و جهان، نه در رقابت با سرعت خبرهای آنلاین، بلکه در ارائه عمق، تحلیل و روایتی است که هیچ الگوریتمی قادر به تولید آن نباشد. همانطور که استیو مککوری با یک عکس توانست جهان را تکان دهد، مجلات نیز باید قدرت مکث کردن و عمیق دیدن را به مخاطبان شتابزده امروز بازگردانند.
داستان مجلات تخصصی در ایران
داستان مجلات تخصصی در ایران، روایتی دراماتیک از شور فرهنگی، موانع سیاسی و بحرانهای اقتصادی است. این روایت را میتوان به سه پرده تقسیم کرد؛ تولد و رشد، دوران طلایی (دهههای ۶۰ و ۷۰) و دوران افول و بحران کنونی.
تاریخ مطبوعات در ایران با «کاغذ اخبار» میرزا صالح شیرازی در دوران محمدشاه قاجار آغاز شد. اما تخصصی شدن مطبوعات پدیدهای متأخرتر بود که در دوران مشروطه و سپس پهلوی اول با نشریاتی مانند فلاحت مظفری و مجلات ادبی شکل گرفت.
دوران طلایی در دهههای ۶۰ و ۷۰ خورشیدی
دهههای ۶۰ و ۷۰ خورشیدی را میتوان عصر طلایی مجلات در ایران نامید. در غیاب اینترنت، ماهواره و تنوع رسانههای تصویری، مجلات تنها پناهگاه فرهنگی و پنجرهای به جهان خارج بودند.
مجله دانستنیها
این نشریه با تمرکز بر دایرهالمعارفنویسی عامهپسند و شگفتیهای علم و تاریخ، تیراژهای افسانهای را تجربه کرد. برای نسل جوان آن دوران، دانستنیها حکم اینترنت کاغذی را داشت که عطش دانستن را سیراب میکرد.
مجله دانشمند
به عنوان قدیمیترین مجله علمی عمومی (تاسیس ۱۳۴۲) با شعار «سخنان نو از جهان تازه برای نسل جدید از دانش امروز و پژوهش فردا» بهویژه در دوران پس از جنگ، توانست با حفظ کیفیت علمی و پاسخ به سوالات مخاطبان، جایگاه خود را به عنوان مرجع علمی خانوادهها حفظ کند.
مروری کوتاه بر سه مجله تخصصی، تصویر روشنی از وضعیت مطبوعات ایران ارائه میدهد:
ظهور و سکوت «گلآقا»
کیومرث صابریفومنی با انتشار هفتهنامه گلآقا در سال ۱۳۶۹، انقلابی در طنز سیاسی ایران ایجاد کرد. شخصیتهایی چون «شاغلام» و «غضنفر» به نمادهای فرهنگی تبدیل شدند و مجله با تیراژ ۱۰۰ هزار نسخهای نایاب میشد. گلآقا پناهی برای جامعه پساجنگ بود. اما در سال ۱۳۸۱، صابری در اقدامی ناگهانی و در اوج محبوبیت، انتشار مجله را متوقف کرد. او دلیل این کار را هیچگاه به صراحت نگفت اما جمله معروف او «روزی خواهم گفت چرا تعطیل کردم» و اشارهاش به تغییر فضای سیاسی و تمایل نداشتن به عبور از خط قرمزهای اخلاقی و امنیتی، نشاندهنده فشارهای پنهان بر نشریات مستقل بود.
مجلهای که دوتکه شد
ماهنامه سینمایی فیلم (تاسیس ۱۳۶۱) برای نزدیک به چهار دهه، معتبرترین نشریه سینمایی ایران بود. این مجله که به دست مسعود مهرابی تاسیس شد، تبدیل به نهادی شد که نقد فیلم را در ایران نهادینه کرد اما پس از درگذشت مسعود مهرابی در سال ۱۳۹۹، اختلافات عمیق میان وارث او پویا مهرابی و دو بنیانگذار دیگر، منجر به یکی از جداییهای تلخ تاریخ مطبوعات ایران شد. عباس یاری و هوشنگ گلمکانی مجبور به ترک مجلهای شدند که خود ساخته بودند و نشریه جدید فیلم امروز را تاسیس کردند.
ارتش یکنفره دهباشی و جریان زنده مجلات
در میان طوفانهای اقتصادی، مجله بخارا پدیدهای منحصر بهفرد است. علی دهباشی، سردبیر این مجله، به تنهایی بار حفظ میراث ادبی و ایرانشناسی را به دوش میکشد. برگزاری مداوم «شبهای بخارا» برای بزرگداشت مفاخر فرهنگی این مجله را به یک نهاد فرهنگی سیار تبدیل کرده است. دهباشی نماد عشق جنونآمیز به کاغذ و کلمه در ایران است.
نظر شما