آگاه: در تحلیلهای کلان اجتماعی، اغلب رخدادها به صورت یک اتفاق مقطعی یا صرفا یک اعتراض تلقی میشوند؛ اما در نگاهی ژرفتر، فتنهها پروژههایی چندلایه هستند که اهدافشان نه تنها ساختار سیاسی، بلکه بنیادیترین ارکان هویت ملی و اجتماعی را هدف قرار میدهد. یکی از حیاتیترین این ارکان، نهاد خانواده و جایگاه زن در آن است.
واکاوی ماهیت فتنه؛ فراتر از اعتراض سطحی
پرسش بنیادین آن است که آیا آنچه رخ داد، صرفا یک نارضایتی اجتماعی خودجوش بود یا پروژهای هدفمند برای زمینهسازی یک تغییر بنیادین؟ پاسخ در لایههای زیرین نهفته است. هر پروژه تغییر دهنده اجتماعی در بستر تمدنی ایران، ناگزیر باید محور ثبات این جامعه یعنی خانواده را هدف قرار دهد.
ماهیت این فتنه را میتوان در چند سطح تحلیل کرد:
تخریب انسجام اجتماعی از درون: دشمن با هدف قرار دادن نمادهای هویتی و اخلاقی جامعه، در پی ایجاد شکافهای عمیق اجتماعی است. در این میان، زن و خانواده بهعنوان مهمترین کانون انتقال ارزشها و حفظ پیوند میان نسلها، اولین قربانی این شکافها هستند. زمانی که اصالت خانواده به عنوان سنگ بنای جامعه زیر سوال برود، انسجام کلیت جامعه سست خواهد شد.
فرسایش سرمایه اجتماعی از طریق تغییر الگوهای هویتی: بخشی از طراحی این پروژه، القای یک هویت متضاد با فرهنگ بومی و دینی به زنان و جوانان است. این امر با برجستهسازی نسخهای از «آزادی» که در تعارض کامل با مسئولیتپذیری اجتماعی و خانوادگی تعریف میشود، صورت میگیرد. هدف، ایجاد تعارض دائمی میان نقشهای زنانه سنتی (مادری، همسری، دختر بودن در چارچوب ارزشی) و نقشهای مدرن وارداتی است تا زن ایرانی دچار سردرگمی هویتی شده و نتواند نقش محوری خود را در تربیت نسلهای آینده ایفا کند.
بیاعتبارسازی نهادهای مرجع: این پروژه تلاش میکند تا هر نهاد مرجع یا مرزبندی اخلاقی را بیاعتبار جلوه دهد. در این میان، گفتمانهایی که بر محوریت زن و خانواده متمرکز هستند (اعم از نهادهای تربیتی، مشورتی و حتی گفتمانهای رسمی حاکمیتی)، هدف حملات سازمانیافته قرار میگیرند تا مرجعیت آنها در حوزه تنظیم روابط زن و مرد و تعریف نقش زن در جامعه تضعیف شود.
فتنه به مثابه یک فرآیند
نکتهای که در فرمایشات مورد اشاره وجود دارد، نگاه به فتنه به عنوان یک «فرآیند» است نه یک «اتفاق». این فرآیند در حوزه زنان و خانواده دارای مراحل مشخصی است:
آغاز: کاشتن بذر شکاف میان نسلها و القای نارضایتی از ساختارهای موجود خانواده (بهویژه در فضای مجازی).
اوج: ترجمه این نارضایتی به کنشهای میدانی که نمادهای مرجعیت اجتماعی را به چالش میکشند.
افول و پیامد: در صورت عدم تشخیص صحیح، پیامد این دوره، تضعیف عامدانه نهادهای خانوادگی، افزایش طلاق، کاهش نرخ ازدواج و نرخ باروری و در نهایت، از همگسیختگی شبکههای حمایت اجتماعی است که خود بستری برای استمرار پروژههای بعدی دشمن فراهم میسازد.
پیوند با مباحث زنان؛ حمله به محور ثبات
فتنه اخیر، در بطن خود، یک «فمینیسم بدون محتوا» یا بهتر بگوییم، یک ضدخانوادهگرایی تهاجمی را نمایندگی میکرد. دشمنان میدانند که اگر زن از هویت اصیل و موثر خود در خانواده خلع شود، کارکرد تمدنساز او متوقف میشود. بنابراین، تمرکز اصلی بر این بود که زن را از مقام مبنای تربیت نسل به شیء مصرفی یا کنشگر صرفا سیاسی بر مبنای ایدئولوژیهای خارجی تنزل دهد.
تشخیص ماهیت این فتنه به ما میآموزد که مقابله با آن، صرفا در عرصه سیاسی یا امنیتی نیست؛ بلکه بزرگترین میدان نبرد، عرصه فرهنگ، تربیت و ارائه الگوی زن و خانواده تراز اسلام است. تا زمانی که تبیین روشنی از زن موفق ایرانی ارائه نشود که هم متعهد به آرمانها باشد و هم برخوردار از قلههای کمال فردی، بستر تکرار این فتنهها همچنان فراهم خواهد ماند. فتنهشناسی حقیقی، مستلزم شناخت دقیق این لایه پنهان است: دشمن اصلیترین کارکرد تمدنی زن مسلمان ایرانی را نشانه گرفته است.
نظر شما