آگاه: این راهبرد، یک تحلیل درونگفتمانی در ایران نیست، بلکه یک سیاست اعلامشده و مستند در ادبیات رسمی مقامات آمریکایی است. در این میدان نبرد تحریمهای اعمالشده علیه ایران، بهویژه در حوزههای بانکی، انرژی، حملونقل و تبادلات مالی، صرفا ابزارهای تنبیهی کلاسیک نیستند. آمریکا پس از خروج از برجام در سال ۲۰۱۸، با طراحی آنچه «تحریمهای هـــوشمنـــــد» نــــــامیــده میشود، تلاش کرد حلقه فشار را مستقیما بر زندگی روزمره مردم متمرکز کند. محدودسازی دسترسی ایران بـــــــه نظام مالی بیــــنالمللی (سوئیفت)، تهدید شرکتها و بانکهای ثالث و حتی ممانعت از تبادلات بشردوستانه، نشان داد که هدف صرفا مهار دولت نیست، بلکه نقشه فرسایش سرمایه اجتماعی و ایجاد نارضایتی عمومی دنبال میشود.
این واقعیت زمانی غیرقابل انکار میشود که به اظهارات صریح مقامات آمریکایی رجوع کنیم. مایک پمپئو، وزیر خارجه دولت ترامپ، بارها تاکید کرد که تحریمها برای «وادار کردن ایران به تغییر رفتار یا تغییر نظام» طراحی شدهاند. در یکی از سخنرانیهای او در سال ۲۰۱۹، صراحتا گفته شد: «فشار اقتصادی باید به جایی برسد که مردم ایران هزینه سیاستهای حکومت خود را احساس کنند.» این جمله، بهروشنی نشان میدهد که معیشت مردم بهعنوان ابزار فشار سیاسی تعریف شده است.
همچنین وجود ارتباط میان تشدید تحریمها و بروز نارضایتیهای اجتماعی نیز تصادفی نیست. با اندکی دقت روشن میشود که الگوی زمانی بسیاری از ناآرامیها با مقاطع تشدید فشار اقتصادی همپوشانی دارد. افزایش ناگهانی نرخ ارز، تورم افسارگسیخته در کالاهای اساسی، اختلال در زنجیره تامین دارو و کاهش قدرت خرید، همه پیامدهای مستقیم یا غیرمستقیم محدودیتهای تحمیلی خارجی هستند. این شرایط، بستر مناسبی برای فعالسازی عملیات روانی و رسانهای دشمن فراهم میکند؛ جایی که رسانههای برونمرزی و شبکههای اجتماعی، مشکلات واقعی اقتصادی را به نارضایتی سیاسی هدایت میکنند.
نکته مهمتر آن است که آمریکا هیچگاه این راهبرد را پنهان نکرده است. اسناد منتشرشده از اندیشکدههای نزدیک به کاخ سفید، مانند «بنیاد دفاع از دموکراسیها»، بارها بر ضرورت «فشار حداکثری اقتصادی برای تحریک شکاف دولت–ملت در ایران» تاکید کردهاند. این یعنی تحریم، نه یک ابزار جانبی، بلکه ستون اصلی جنگ ترکیبی علیه ایران است؛ جنگی که در آن دلار، بانک و بیمه جایگزین موشک و تانک شدهاند.
در این چارچوب، ادعای رهبر انقلاب درباره هدف نهایی آمریکا، یعنی «بلعیدن ایران»، معنایی عینی پیدا میکند. بلعیدن، الزاما به معنای اشغال نظامی نیست؛ بلکه میتواند به معنای تضعیف بنیانهای استقلال، فروپاشی تابآوری اقتصادی و وادار کردن کشور به پذیرش نظم مطلوب آمریکا باشد. وقتی اقتصاد یک کشور بهگونهای هدف قرار میگیرد که تصمیمگیری مستقل از آن سلب شود، عملا حاکمیت ملی در معرض تهدید قرار گرفته است.
بااینحال، تجربه نشان داده است که این راهبرد نیز با محدودیتهای جدی مواجه است. برخلاف تصور طراحان تحریم، فشار اقتصادی لزوما به تسلیم سیاسی منجر نمیشود. در بسیاری از موارد، این فشار به بازتعریف ظرفیتهای داخلی، تقویت پیوندهای منطقهای و کاهش وابستگیهای راهبردی انجامیده است. همین امر، ناکامی آمریکا در دستیابی به اهداف اعلامی خود را توضیح میدهد.
در نتیجه، جنگ اقتصادی آمریکا علیه ایران، یک پروژه حساب شده برای مهندسی نارضایتی و تضعیف اراده ملی است؛ پروژهای که اسناد، اظهارات رسمی و واقعیتهای میدانی آن را تایید میکنند. فهم این واقعیت، شرط لازم برای تحلیل منصفانه مشکلات معیشتی و تفکیک عوامل داخلی از طراحیهای خارجی است؛ تفکیکی که بدون آن، تصویر دشمن و میدان نبرد مخدوش خواهد ماند. بر این اساس، هر فرد آگاه و مسئول، وظیفه دارد نسبت به این تاکتیکهای چندلایه و ترکیبی دشمن شناخت دقیق پیدا کند و در حد توان، به آگاهسازی افرادی که در معرض غفلت یا روایتهای تحریفشده قرار دارند بپردازد. همانگونه که مقام رهبری بارها و بهصراحت بر ضرورت «جهاد تبیین» تاکید کردهاند، امروز بیش از هر زمان دیگری باید به اهمیت این فریضه راهبردی واقف بود و با اقدامات سنجیده، مستند و مستمر، در مسیر بصیرتافزایی و روشنگری اجتماعی گام برداشت.
۱۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۴:۳۶
کد خبر: ۲۰٬۰۲۶
یکی از روشنترین،اما کمتر واکاویشده، ابعاد تقابل آمریکا با جمهوری اسلامی ایران، تغییر میدان نبرد از عرصه نظامی به سفره مردم است؛ جایی که فشار اقتصادی جای گلوله و موشک را گرفته است. در چهار دهه گذشته، بهویژه از اوایل دهه ۱۳۹۰، راهبرد ایالات متحده بهصورت آشکار بر این اصل استوار شده که «فشار اقتصادی» میتواند جایگزین جنگ مستقیم شود و همان کارکرد را با هزینه کمتر و پیامدهای سیاسی محدودتر ایفا کند.
نظر شما