آگاه: در دهههای اخیر بین متفکران بحثی است بر سر حرکت از نظم تکقطبی به چندقطبی و مشخصا از چین، روسیه و ایران برای به چالش کشیدن آمریکا نام برده میشود. در دوره گذار از نظمی قدیمی به نظمی جدید قدرتها بیشترین کوشش خود را معطوف به کسب قدرت بیشتر میکنند تا در دوران تثبیت نظم جدید حداکثر منفعت را ببرند. اما چرا نظم گذشته قابل اتکا نیست و ادعا میشود رو به اضمحلال است؟ ربودن رئیسجمهور ونزوئلا که اخیرا اتفاق افتاد تاحدودی پاسخ این پرسش است. آمریکا رسما به ربودن رئیسجمهور منتخب یک ملت مبادرت میورزد و نهادهایی مثل سازمان ملل تنها سکوت میکنند. نمونه اعلای ناکارآمدی نظم گذشته هم نسلکشی وحشتناک غزه است که در سکوت جریانهای اصلی رسانه و نهادهای بینالمللی همچنان ادامه دارد.
یکی از نقاط اصلی درگیری آمریکا، غرب آسیاست. غرب آسیا به دلیل منابع سرشار، موقعیت جغرافیایی و ظرفیتهای تمدنیاش همواره مورد توجه غرب بوده است. طرح غرب از مدتها پیش با ایجاد رژیم منحوس صهیونی و تجزیه امپراتوری عثمانی عیان شده بود. مردم غرب آسیا که از ظرفیتهای تمدنی و مذهبی غنی برخوردار هستند همواره خطری بودهاند برای قدرتهای جهانی. عقبماندگی تحمیلی استعماری غربیها در سالیان سال آنها را به «خودفراموشی جمعی» مبتلا کرده بود؛ اما ملتهایی که چنین ظرفیتهایی دارند همواره مستعد به دست آوردن آگاهی تاریخیشان هستند.
نمونه آن در ایران بود که امام با دم مسیحاییاش ملت ایران را حیات تازهای بخشید و آنها را از ظرفیتهای بزرگی که داشتند متوجه ساخت. امام راه عزت را به ملتی نشان داد که مدتهای مدید تحقیر شده بودند و دیگر حاضر نبودند تسلط اجنبی را بپذیرند. معیار «استقلال» خطکشی بود که اخیرا رهبری بر اهمیت آن تاکید کردند. در واقع ایشان در امتداد امام خمینی به احیاگری ملت ایران ادامه میدهند تا از توان خود و مکر دشمن غفلت نکند. خط قرمز ملت ایران باید تسلط اجنبی باشد.
با وجود چنین ظرفیتهایی تجزیه عثمانی و ایجاد کشورهای کوچکتر برای ذهن استعماری امری عقلایی است. امپراتوری عثمانی با آن منابع، وسعت، جمعیت و تاریخش برای استعمارگران ناخوشایند بود. مردم این منطقه باید در شکل کشورهایی سامان مییافتند که درون و بین خودشان درگیری دائمی باشد. مرزهایی که حسابشده کشیده شده تا درگیریهای قومی، مذهبی و فرهنگی نگذارد این کشورها روی پایشان بایستند. این کشورهای تازه تاسیس از بلای بیتاریخی رنج میبرند؛ چیزی که فقدان آن نمیگذارد انسجام پیدا کنند.
کشوری که ثبات ندارد چطور به فکر منابعش باشد؟ چطور فرصت کند به رژیم صهیونی غاصب توجه کند؟ به گفته بسیاری از کارشناسان غربی و صهیون ایران تنها کشوری است که توان ایستادگی برابر غرب را دارد. انقلاب ایران و پس از آن محور مقاومت ایجاد جغرافیایی بود در برابر جغرافیای استعمار. آمریکا به دنبال بلعیدن ایران است چراکه ایران نگذاشت آمریکا غرب آسیا را ببلعد!
طرح تجزیه ایران به کشورهای کوچکتر طرحی نیست که پس از انقلاب در دستور کار بوده باشد. این طرح از پیش از انقلاب روی میز آمریکاییها بود اما عملی نشد. شاید گمان نمیکردند کشوری که جزیره ثبات آمریکا نام گرفته بود به یک کشور انقلابی تبدیل شود. امروز اما ماجرا فرق دارد ایران یک بار نشان داد که ظرفیت آن را دارد که جهان را تکان بدهد. این موضوع برای قدرتها پیامی دارد و آن اینکه حتی اگر روزی جمهوری اسلامی نباشد، بازهم ایران نباید به شکل امروزیاش باقی بماند. باید این کشور پرجمعیت، وسیع، دارای منابع و ژئوپلتیک استثنائی را ویران و تجزیه کرد. این سناریو خوابی است که قدرتها برای ایران عزیزمان دیدهاند.
البته که دشمن به اشاره قرآن مجید همواره خطای محاسباتی دارد چراکه مردم باایمان ایران به خدا توکل دارند در حالی که دشمنان تکیهگاهی ندارند جز اوهامشان.
۱۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۴:۴۰
کد خبر: ۲۰٬۰۲۸
چرا آمریکا میخواهد ایران را ببلعد؟
از جهانخواری تا بلعیدن ایران
محمدحسام غفوری ـ دانشجوی کارشناسی ارشد مردمشناسی
با بررسی مقاطع مختلف تاریخی در خواهیم یافت که در هر دوره نظمی بر جهان حاکم بوده است. نظم معاصر ما نظم آمریکایی است. این نظم پس از جنگ جهانی دوم تثبیت شد و از انگلستان به آمریکا منتقل شد. بله، جنگها نظمساز هستند. همانطور که ترامپ در نشست داووس هم صریحا اشاره کرد که: اگر ما نبودیم شما باید ژاپنی یا آلمانی حرف میزدید!
نظر شما