آگاه: چندی پیش رهبر انقلاب، طی سخنان مهمی به موضوع طمعورزی آمریکاییها نسبت به نفت ایران اشاره داشتند و فرمودند: مسئله تقابل آمریکا و ایران در دو جمله خلاصه میشود؛ آمریکا میخواهد ایران را ببلعد، ملت رشید ایران و جمهوری اسلامی مانع است. ایران جاذبههای زیادی دارد؛ نفت، گاز، معادن، موقعیت جغرافیایی و خیلی خصوصیات دیگر. یک قدرت زیادهطلب متجاوز به چنین کشوری چشم طمع میدوزد. اینکه گاهی صحبت جنگ میکنند و از هواپیما و ناو و اینها صحبت میکنند، حرف جدیدی نیست. در گذشته هم آمریکاییها بارها در حرفهایشان تهدید میکردند و میگفتند همه گزینهها روی میز است؛ ازجمله گزینه جنگ. ما شروعکننده نیستیم و نمیخواهیم به کشوری حمله کنیم اما ملت ایران در مقابل کسی که حمله و اذیت کند، مشت محکمی به او خواهد زد. البته آمریکاییها بدانند اگر جنگی راه بیندازند، اینبار جنگ منطقهای خواهد بود.
چند روز بعد از این سخنان مهم رهبر انقلاب، مدیر یک شرکت نفتی آمریکایی در اجلاس بزرگ این صنعت در واشنگتن دیسی، مشت آمریکاییها را باز کرد و گفت: ایران بزرگترین فرصت برای صنعت نفت آمریکاست. اگر صنعت نفت ما به ایران برگردد، ما نفت بسیار بیشتری را خیلی زودتر از ونزوئلا، به دست خواهیم آورد. ترامپ حاضر است در مورد نفت ریسک کند. نفت و منافع اسرائیل دو دلیل علاقه ترامپ به ایران است.
در واقع این مدیر نفتی آمریکایی، اعتراف بزرگی را انجام داد و اقرار کرد که از انرژی هستهای تا حقوق بشر، همه و همه بهانه است و آمریکا فقط و فقط خواهان دزدی نفت ایران است، مشابه آنچه در ونزوئلا و سوریه و عراق انجام میدهد.
حدود ۴۷ سال پیش زمانی که ترامپ نه به عنوان رئیسجمهور یا حتی سیاستمدار، بلکه به عنوان یک تاجر اقتصادی پیشنهاد حمله به ایران برای آزادی جاسوسان آمریکایی را مطرح کرد، پرده از طمع آمریکاییها به نفت ایران برداشت؛ طمعی که حالا پس از گذشت حدود پنج دهه به حسرت تبدیل شده است.
تلاش آمریکا برای بلعیدن نفت و منابع ایران
ایالات متحده آمریکا که خاطره کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ آن برای بلعیدن نفت و منابع ایران، هنوز در اذهان ملت این کشور باقی مانده است، پس از تحمیل دو جنگ با انواع خارجی در خرداد و داخلی در دی امسال بر ایرانیان، بار دیگر به منطقه غرب آسیا لشکرکشی کرده است که این ماجرا نویدی از افزایش احتمال تنش در منطقه را میدهد. براساس بررسی تحلیلگران حوزه روابط بینالملل، ایالات متحده در تلاش است تا با دیپلماسی اجبار و سیاست توپخانه ایران را به تسلیم وادارد و در صورت شکست دیپلماسی فشار، اقدام به آغاز جنگ دیگری کند. از همین رو خبرگزاری آمریکایی رویترز نیز از تلاش آمریکاییها برای آمادهسازی عملیاتی علیه ایران خبر داده است. از سویی رهبر انقلاب و مقامات رسمی کشورمان هم پیشتر، با تهدید آغاز جنگ منطقهای در مواجهه با هرگونه حمله به ایران واکنش نشان دادهاند.
اما مسئلهای ورای بحثهای استراتژیک این است که اساسا چرا آمریکا در تلاش برای تسلیم یا تسلط بر ایران است؟ پاسخ به این سوال را باید در طمع آمریکاییها برای طلای سیاه و رقابت با چین جستوجو کرد. به تعبیری آنچه آمریکاییها را از اقیانوس اطلس به دریای عمان کشانده را باید در چشم دوختن به منابع ایران و غارت آن رمزگشایی کرد.
طمع آمریکاییها به منابع و نفت کشورهای دیگر آنچنان زبانزد بوده که حتی در فضای انگلیسیزبان شبکههای اجتماعی هم بیان میشود «هر جا که نفت هست، آمریکا باید آن را آزاد کند»! این ماجرا در رابطه با عملیات آمریکاییها برای ربودن مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا و همچنین تلاش برای تسلط بر نفت این کشور بیش از پیش هویدا شد. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا خود انگیزههای استعمارگرایانه آمریکا برای سلطه بر نفت ونزوئلا را آشکار ساخته و اذعان کرده که ما وارد ونزوئلا شدیم و ۵۹ میلیون بشکه نفت بهدست آوردیم. به همین علت هم ایالات متحده به جای آنکه از اپوزیسیون ونزوئلا برای حکومت پس از مادورو بهره ببرد آنها را به زبالهدان تاریخ انداخته و در تلاش است تا به جای حکومتی مستقل در کاراکاس، مقامات آمریکایی را بر آن حاکم کند. این موضوع در سخنان ترامپ پس از ربودن مادورو نیز مشاهده شده بود. نباید فراموش کرد که ونزوئلا دارای ذخیره عظیم نفتی بالغ بر ۳۰۳ میلیارد بشکه نفت خام است که طبق برآورد اداره اطلاعات انرژی آمریکا، این میزان حدود یک پنجم ذخایر جهانی نفت است؛ لذا ونزوئلا بزرگترین منطقه شناخته شده نفت خام در جهان به شمار میرود؛ امری که سبب شد آمریکا علیه این کشور مستقل لشکرکشی کند.
در واقع علاوه بر موضوع دکترین دونروئه به معنای تسلط آمریکا بر نیمکره غربی و مداخله بنا بر ضرورت در دیگر مناطق، آنچه انگیزه آمریکاییها برای ربودن مادورو و تلاش برای سلطه بر ونزوئلا را رمزگشایی میکند، شهوت نفت آمریکایی است. این ماجرا در طمع شرکتهای آمریکایی به نفت ونزوئلا هم قابل مشاهده است. بلومبرگ در این رابطه گزارش داده که ایالات متحده در حال مذاکره با شرکتهای بزرگ نفتی آمریکایی از جمله شورون برای برنامهای است که هدف آن احیای سریع صنعت نفت ونزوئلاست. هدف بلندمدت دولت ترامپ، بازگرداندن تولید نفت ونزوئلا به سطح حدود چهار میلیون بشکه در روز است؛ رقمی که در اوج خود در سال ۱۹۷۰ ثبت شده بود.
از این منظر میتوان گفت که تلاش آمریکاییها برای تسلیم یا سلطه بر ایران هم در ماجرای دخایر نفتی این کشور ریشه دارد. به بیان دیگر، صنعت آمریکا و قدرت آن در گرو نفتی است که این کشور باید از دیگر کشورهای جهان بدزدد! از همین رو است که ترامپ و آمریکاییها چشم به ایران دوختهاند. در همین راستا، مدیر یکی از شرکتهای نفتی آمریکایی پرده از این ماجرا برداشته و عنوان کرده که ایران بزرگترین فرصت برای صنعت نفت آمریکاست. بنابراین باید تاکید کرد که آمریکا علاوه بر ترس از توان هستهای ایران به منابع غنی زیرزمینی و ذخایر نفت کشور ما نیز چشم طمع دوخته است. ما دومین کشور جهان از نظر ذخایر نفت و گاز هستیم و همچنین از ذخایر بزرگ معدنی برخورداریم.
همچنین میتوان گفت که مداخلههای خارجی آمریکا و تحریمهای آن مقصودی جز تلاش برای تضعیف ایران و سلطه بر منابع آن نداشته است. به همین دلیل هم ایالات متحده به حمایتهای سیاسی، اقتصادی و حتی عملیاتی از اپوزیسیون ایران و شخصی مانند رضا پهلوی پرداخته تا بنیانهای اجتماعی و سیاسی و نتیجتا نظامی ایران را تضعیف کند. ماجرایی که ریشه آن را باید در طمع آمریکا به نفت ایران جستوجو کرد.
انگیزه نفت دزدی آمریکاییها برای دیگر کشورها و مقاماتشان هم روشن است؛ به عنوان مثال سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه نیز در این باره گفته که من کاملا مطمئنم آمریکاییها ترجیح میدهند که بتوانند این جریانهای نفتی را کنترل کنند. علاوه بر این، برخلاف ونزوئلا که در اقیانوس آزاد واقع شده، اینجا تنگه هرمز وجود دارد و ظرافتهای ژئواستراتژیک آن که با تضمین امنیت مسیرهای نفتی مرتبط است. در حقیقت آنچه سبب لشکرکشی آمریکاییها به منطقه شده، نه ارزشهایی همانند دموکراسی و آزادی که حمایتهای ایالات متحده از حاکمان اقتدارگرای منطقه را بیشتر پارادوکس آمریکایی را عیان ساخته، بلکه تلاش این کشور برای سلطه بر ایران و منابع آن بهخصوص طلای سیاه خواهد بود.
نقش نفت ایران در نظم نوین بینالمللی
با آغاز حضور جدید ترامپ در کاخ سفید، تحلیلگران حوزه بینالملل متفقالقول بودند که ترامپ باید راهبرد مهار چین را اتخاذ کند. اراده و تلاش در راستای این موضوع هم در جنگ تعرفهای مشخص شد که البته تاکنون نشانی از موفقیت آن مشاهده نشده است. به بیانی واضحتر، از آنجا که نظم نوین بینالمللی از رهگذر رقابت ایالات متحده با چین پدیدار خواهد شد، آمریکاییها چارهای جز تلاش برای مهار چین نخواهند داشت. از این منظر تسلط بر آبراههای بینالمللی و کنترل جریان انرژی جهانی برای آمریکاییها امری ضروری و اجتنابناپذیر خواهد بود. به همین دلیل، ایالات متحده در چارچوب رقابت با چین، باید به مقصود تسلیم یا سلطه بر ایران دست پیدا کند. ایرانی که موقعیتی ژئواستراتژیک نسبت به تنگه هرمز یعنی یکی از شریانهای اصلی انرژی داشته و از ذخایر نفتی و گازی حائز اهمیتی نیز برخوردار است. این موضوع در سند راهبرد امنیت ملی آمریکا هم نمود روشنی داشت.
در همین رابطه پایگاه خبری آکسیوس به نقل از دو مقام آمریکایی، توطئه آمریکا برای فشار همزمان به ایران و چین را افشا کرد و نوشت: بیش از ۸۰ درصد صادرات نفت ایران به چین میرود. اگر چین خرید نفت از ایران را کاهش دهد، فشار اقتصادی بر ایران بهطور قابل توجهی افزایش خواهد یافت؛ در نتیجه، این امر میتواند محاسبات ایران را تغییر دهد و آن را به سمت دادن امتیازات بیشتر در مورد برنامه هستهای خود سوق دهد. آکسیوس به نقل از یک مقام ارشد آمریکایی نیز نوشت: واشنگتن مصمم است که با تمام قوا و با حداکثر فشار علیه ایران، برای مثال در مورد فروش نفت ایران به چین، وارد عمل شود.
از آنجا که مهار چین ضرورت دارد، چرخ اقتصادی و متعاقبا توان نظامی آمریکا که اقتصاد بنیان آن خواهد بود باید به خوبی بچرخد. این موضوع ضرورت کنترل بر جریان انرژی و نفت را به امری حیاتی برای آمریکا مبدل کرده و تسلط بر ایران و نفت آن را ضرورت خواهد بخشید. به طور کلی میتوان گفت آمریکا در ایران نه به دنبال افسانه دموکراسی بوده و نه حتی میتواند ایرانی قدرتمند و یکپارچه که تهدید بالقوهای برای رژیم اسرائیل است را تحمل کند. آنچه برای ایالات متحده امری اساسی است، سلطه بر ایران و نفت آن و همچنین کنترل بر تنگه هرمز در چارچوب رقابت با چین خواهد بود.
نظر شما