آگاه: انتشار لیست ۱۸۰ نفره مرتبطین با جزیره اپستین، باوجود ظاهر افشاگرایانهاش، در واقع یک «مدیریت بحران» دقیق رسانهای بود. رسانههای جریان اصلی (Mainstream Media) غرب، با تاکتیک «اشباع خبری»، کاری کردند که
همه چیز گفته شود، اما هیچچیز شنیده نشود. این یادداشت تلاشی است برای کالبدشکافی رفتار رسانهای غرب در قبال این پرونده، با ابتنا بر ۱۲ سندی که در این پروژه بررسی شد:
۱. استراتژی «سیب گندیده» برای نجات سبد
اولین خط دفاعی رسانههای غربی، تقلیل ماجرا به «انحراف فردی» بود. آنها اپستین و گیلن مکسول را به عنوان هیولاهایی معرفی کردند که سیستم را فریب دادهاند. اپستین یک «باگ» در سیستم نبود؛ او خود «فیچر» (Feature) بود.
رسانهها تعمدا دوربین را روی چهره کریه اپستین زوم کردند تا پسزمینه (Background) محو شود. آن پسزمینه چیست؟ ساختار درهمتنیده قدرت، ثروت و شهوت که تمدن لیبرالسرمایهداری بر آن بنا شده است. اگر رسانه اعتراف میکرد که روسای جمهور، دانشمندان (استیون هاوکینگ) و هنرمندان تراز اول، مشتریان ثابت این جزیره بودهاند، باید تیتر میزد: «پایان مشروعیت اخلاقی غرب». برای فرار از این تیتر، اپستین قربانی شد تا «لیبرالیسم» زنده بماند.
۲. تعلیق قانون؛ وقتی «دوربینها» خراب میشوند
در ادبیات رسانه، جملهای معروف داریم: «اگر ضبط نشود، اتفاق نیفتاده است.» مرگ مشکوک اپستین در امنیتیترین زندان آمریکا و همزمان «خراب شدن دوربینهای مداربسته»، بزرگترین نماد این پرونده است. این خرابی، یک نقص فنی نبود؛ یک «استعاره رسانهای» بود.
سیستمی که ادعای شفافیت (Transparency) دارد و با ماهوارههایش پلاک خودروها را در خاورمیانه میخواند، چطور در سلول مهمترین زندانیاش کور میشود؟ تحلیل امنیتی پرونده نشان داد که این شبکه، فراتر از یک باند فحشا، یک «شبکه باجگیری اطلاعاتی» (Blackmail) بوده است. رسانهها سکوت کردند چون «کدهای اخلاقی» در برابر «امنیت شبکه قدرت» رنگ میبازند. این همان نقطهای است که نشان میدهد در غرب، قانون برای شهروندان عادی «لازمالاجرا» و برای نخبگان «قابل مذاکره» است.
۳. استاندارد دوگانه در پوشش «قربانی»
نوع مواجهه رسانهها با قربانیان اپستین، درس عبرتی برای مدافعان حقوق زنان است. فمینیسم که برای کوچکترین متلکهای خیابانی در هالیوود کمپین #MeToo راه میانداخت، در برابر بردگی جنسی سیستماتیک دختران زیر سن قانونی در جزیره اپستین، دچار لکنت شد.
چرا؟ چون متهمان این پرونده، همان اسپانسرهای مالی کمپینهای فمینیستی بودند. رسانههای غربی ثابت کردند که زن تا زمانی تیتر یک است که بتوان از او علیه «خانواده» یا «دین» استفاده کرد؛ اما اگر زن قربانی شهوترانی لیبرالها شود، صدایش در گلو خفه میشود. مقایسه کنید پوشش خبری دختر کاپشن صورتی در کرمان از سوی رسانههای خارجی (که سانسور شد) با قربانیان اپستین (که به عدد تبدیل شدند). در این دستگاه رسانهای، «خون» هم ارزشگذاری سیاسی میشود.
۴. عادیسازی امر شنیع (Overton Window)
خطرناکترین کارکرد رسانههای غرب در این ماجرا، جابجایی «پنجره اورتون» بود. آنها به جای تقبیح اصل ماجرا، بر سر «سن قانونی» بحث کردند.
همانطور که در آمارهای OECD دیدیم، غرب دهههاست که با ابزار رسانه، مرزهای حیا را منهدم کرده است. وقتی ۴۱ درصد کودکان در غرب نامشروع به دنیا میآیند و پورنوگرافی صنعت رسمی است، اپستین یک اتفاق عجیب نیست؛ بلکه «نوک کوه یخ» است. رسانهها سالهاست که ذائقه مخاطب را برای پذیرش چنین فجایعی آماده کردهاند. آنها به جای شوک اخلاقی، صرفا یک «هیجان جنایی» به خورد مخاطب دادند.
۵. جمعبندی: پایان رؤیا
پرونده اپستین، پایان رویای «آزادی غربی» بود. آن آزادی که قرار بود انسان را از قید و بند رها کند، در نهایت او را به مسلخ جزیرهای برد که در آن، انسان اشرف مخلوقات به «کالای جنسی» و نخبگان سیاسی به «حیوانات روسفید» تبدیل شدند.
وظیفه ما چیست؟
رسانه تراز انقلاب اسلامی نباید در زمین بازی آنها خبر را بازنشر کند. ما نباید فقط بگوییم «اپستین چه کرد»؛ باید بگوییم «چرا غرب اپستین را ساخت؟»
این پرونده، بهترین فرصت برای تبیین «الگوی سوم» و کرامت انسانی در اسلام است. غرب در جزیره اپستین لخت شد؛ نه فقط لباسهایشان، بلکه ایدئولوژیشان. حال نوبت ماست که نگذاریم دوباره لباس اتوکشیده «حقوق بشر» را بر تن این جسد متعفن بپوشانند. زمان آن رسیده که دوربینهای خراب سلول اپستین را ما در رسانههایمان تعمیر کنیم و تصویر واقعی غرب را بدون روتوش به دنیا نشان دهیم!
نظر شما