آگاه: ما امروز در نقطهای ایستادهایم که مدیریت «افکار عمومی» به اندازه خود مذاکرات اهمیت دارد. اگر مردم بدانند چه اتفاقی در حال رخ دادن است، صبور میمانند؛ اما اگر احساس کنند در پشت درهای بسته برایشان تصمیم گرفته میشود، اعتمادشان ترک میخورد. برای فهم شرایط امروز، باید پلی بزنیم به تاریخ و نگاهی دقیق به درون خودمان بیندازیم.
درسنامه ۵۹۸: وقتی «اعتماد» معجزه میکند
بسیاری از تحلیلگران، شرایط فعلی را با روزهای منتهی به پذیرش قطعنامه ۵۹۸ مقایسه میکنند. آن روزها هم کشور تحت فشار شدید بود، هم جبههها در وضعیت حساسی بودند و هم خستگی ناشی از جنگ در بدنه جامعه نفوذ کرده بود؛ اما یک تفاوت بزرگ وجود داشت: «سرمایه اجتماعی بینظیر.»
در سال ۶۷، وقتی امام خمینی (ره) آن پیام تاریخی را دادند و از «نوشیدن جام زهر» سخن گفتند، جامعه با وجود تمام سختیها، آرام گرفت. چرا؟ چون مردم به پیر و مراد خود اعتماد مطلق داشتند. آنها میدانستند که اگر او میگوید مصلحت در این است، یعنی واقعا مصلحت است، نه ترس و نه معامله بر سر آرمانها.
امروز اما شرایط فرق کرده است. ما با نسلی روبهرو هستیم که سوال دارد، نقد میکند و گاهی به دلیل سوءمدیریتها، اعتمادش خدشهدار شده است. جماعت حزباللهی و نیروهای انقلابی نگرانند که مبادا «نقد» بدهیم و «نسیه» بگیریم! عموم مردم هم نگرانند که مبادا لجبازیهای سیاسی، زندگیشان را به بنبست بکشاند. برای آرام کردن این فضا، نباید شعار داد؛ بلکه باید صادقانه با مردم حرف زد. باید به آنها اطمینان داد که این بار، نه از «جام زهر» خبری است و نه از «فروش منافع ملی.» این بار، قرار است «حق ملت» بازپس گرفته شود!
بیاعتمادی به دشمن: یک استراتژی، نه یک لجبازی
در مدیریت افکار عمومی، باید یک اصل را برای مردم تبیین کرد: بیاعتمادی ما به آمریکا، یک «عادت» یا «تعصب» نیست؛ بلکه «عقلانیت» محض است. ما با دشمنی روبهرو هستیم که در کارنامهاش، زیر پا گذاشتن حقوق همه ملتها، کودتاهای گوناگون، قتل و غارتها و تغذیه و تدارک همه جانبه رژیم کودککش صهیونیستی و پاره کردن امضای خودش (برجام) را دارد و مطلقا قابل اعتماد نیست. بنابراین، اگر امروز پای میز مذاکره نشستهایم، به این معنا نیست که گرگ، میش شده است. ما پشت میز مینشینیم تا به دنیا اثبات کنیم که اهل منطقیم، اما همزمان دستمان روی ماشه است. افکار عمومی باید بداند که مذاکره، سنگر جدید ماست. اگر توافق صورت نگیرد، دنیا باید بداند که «زیادهخواهی طرف مقابل» مانع شده است و اگر توافق صورت بگیرد، باید بهعنوان یک «فتح سنگر» دیده شود، نه یک «عقبنشینی.»
اینکه عدهای میگویند ایران جنگطلب است، یک دروغ بزرگ رسانهای است. هیچ ملتی به اندازه ایرانیان، هزینه صلح و امنیت را نداده است؛ اما صلحی که در آن نان باشد و عزت، نه صلحی که در آن تحقیر باشد و وابستگی.
فشار «خردکننده» و آدرس غلط تحریم
نمیتوان منکر شد که تحریمهای ظالمانه، فشاری طاقتفرسا و به تعبیر دقیق، «خردکننده» بر گلوگاه زندگی مردم وارد کرده است. دشمن دقیقا همین را میخواهد. او میخواهد مردم را به نقطهای برساند که بین «نان» و «استقلال»، یکی را انتخاب کنند. اما مدیریت افکار عمومی باید یک واقعیت بزرگ را فاش کند: تحریم، تمام درد ما نیست. اگر تحریم را مثل یک بیماری ببینیم، فساد و بیعدالتی داخلی، مثل «نقص در سیستم ایمنی بدن» است. دشمن از شکافهای داخلی نفوذ میکند. مردم اگر ببینند که بار تحریم فقط روی دوش کارگر و کارمند است، اما فلان آقازاده در کانادا زندگی میکند یا با بریز و بپاش فرزندان و نوههای فلان مسئول در عروسیها و ... میشود زندگی دهها و بلکه صدها جوان مشتاق ازدواج را تامین کرد، دیگر نمیتوان از آنها انتظار صبر داشت. مردم اگر ببینند که فلان رانتخوار از بهترین مزایای معیشتی، مسکن، خدمات پزشکی، تفریحات سالم و غیرسالم و... برخوردار است و وقت و بیوقت هم خاک در چشم انقلاب و ارزشهای دینی و فرهنگی میپاشد، ولی بسیاری از مردم به دلیل کمرشکن بودن هزینهها دست از ادامه درمان برمیدارند و تن به مرگ میسپارند یا با گردن کج در برابر زن و فرزند به خاطر ناتوانی از تهیه ابتداییترین نیازهای زندگی، روزی ده بار آرزوی مرگ میکنند، انتظار همراهی و صبوری از آنان دهنکجی به شرافت و عزت نفس انسانهاست. باید صادقانه به مردم گفت که بله، تحریم فشار میآورد، اما آنچه این فشار را غیرقابلتحمل میکند، بستن سنگ و گشادن سگ است و «نابرابری در تحمل سختیها.»
کابوس دهه ۵۰؛ ثروت منهای عدالت
بسیاری از مردم و حتی برخی مسئولین تصور میکنند که با یک امضا در ژنو یا وین، ناگهان دریچههای بهشت به روی اقتصاد ایران باز میشود. اما تاریخ درس دیگری به ما میدهد. با نگاهی به دهه ۵۰ شمسی نکات عبرتآموزی را درمییابیم. در این دوران قیمت نفت ناگهان چندین برابر شد و درآمدهای ارزی دولت وقت به شکلی افسانهای افزایش یافت. پول بود، ارز بود و تحریمی هم در کار نبود، اما نتیجه چه شد؟ تورم بیسابقه، شکاف طبقاتی وحشتناک، نابودی کشاورزی و در نهایت خشم عمومی. چرا؟ چون «عدالت» غایب بزرگ آن دوران بود. ثروت بادآورده به جای اینکه زیرساختهای کشور را بسازد، به جیب دلالان و وابستگان دربار رفت و بخش زیادی از آن برای خرید سلاحهایی که فقط جیب تولیدکنندگان آمریکایی اسلحه را متورم میکرد و بدون نظارت مسشتاران آمریکایی اساسا برای ارتش ایران قابل استفاده نبود، صرف میشد.
امروز هم اگر تحریمها برداشته شوند و میلیاردها دلار وارد خزانه شود، اما ساختار گمرک ما شفاف نباشد، نظام پزشکی و دارویی ما در دست مافیای واردات باشد و قوه قضاییه با گردنکلفتهای اقتصادی با همان قاطعیتی برخورد نکند که با یک سارق خرد برخورد میکند، باز همان آش است و همان کاسه. افکار عمومی باید این هوشیاری را داشته باشد که «رفع تحریم» تنها نیمی از راه است؛ نیمی دیگر که اتفاقا مهمتر است، «اصلاحات ساختاری و عدالتمحور» در داخل کشور است.
جبهه داخلی؛ از گمرک تا قوه قضاییه
مردم ما، مردم نجیبی هستند. آنها ثابت کردهاند که اگر پای عزت کشور در میان باشد، کمربندها را سفت میبندند؛ اما به یک شرط: اینکه ببینند همه کمربندها را سفت بستهاند.
ناامیدی و سرخوردگی امروز در بخشی از جامعه، بهویژه در میان جماعت حزباللهی و دلسوز، ناشی از «تحریم» نیست؛ بلکه ناشی از «تبعیض» است. وقتی خبر فساد در فلان نهاد پزشکی یا رانتخواری در گمرک منتشر میشود، این یعنی خنجری از پشت به سربازانی که در خط مقدم دیپلماسی در حال جنگ با آمریکا هستند. مدیریت افکار عمومی در روزهای مذاکرات باید بر این محور باشد که دولت و نظام، همزمان با نبرد در جبهه خارجی، عملیات «پاکسازی جبهه داخلی» را هم کلید زدهاند. اگر مردم ببینند که در همین روزهای سخت، با قاضی متخلف، با پزشک رانتخوار و با مدیر فاسد برخورد جدی میشود، «آرامش روانی» زمان جنگ و قبول قطعنامه، دوباره بازمیگردد. علاج درد فعلی ما، نه فقط امضای توافق، بلکه «جراحی غدههای فساد» است.
پاسخ به دلواپسیهای صادقانه
در این میان، بخشی از بدنه انقلابی کشور، یعنی همان جماعت حزباللهی که همیشه در بزنگاهها سینه سپر کردهاند، دچار نوعی «بیاعتمادی مضاعف» شدهاند. آنها نگرانند که مبادا زیر فشار اقتصادی، «هویت» و «منافع بلندمدت» کشور فروخته شود. این نگرانی نه تنها بد نیست، بلکه یک «سرمایه بصیرتی» است.
اما باید به این قشر یادآوری کرد که بیاعتمادی به دشمن، نباید به معنای «تخریب تیم خودی» باشد. اگر ما به تیم مذاکرهکننده خودمان (که زیر نظر مستقیم نهادهای بالادستی و با رعایت خطوط قرمز حرکت میکند) اعتماد نکنیم، در واقع به دشمن اجازه دادهایم که در جبهه ما تفرقه بیندازد. راهبرد درست این است: «حمایت هوشمندانه» یعنی ما از سرباز دیپلماسی حمایت میکنیم، اما چشمانمان را هم نمیبندیم. مطالبه ما از تیم مذاکرهکننده باید این باشد: «چک امضا شده دشمن را نقد کنید، اما کلید خانه را تحویلش ندهید.»
راهبرد نهایی؛ اقتدار ملی به جای شرطیزدگی
بزرگترین خطری که افکار عمومی ما را تهدید میکند، «شرطی شدن» است. یعنی اینکه تمام زندگی، خرید، فروش و حتی تصمیمات شخصیمان را به «خبر توافق» گره بزنیم. کاری که چند سال پیش کردیم و حاصلش را هم به صورت وقاحتها و تعدیهای مکرر دشمن دیدیم. این دقیقا همان چیزی است که دشمن میخواهد؛ جامعهای که با یک توئیت فلان خبرنگار خارجی به هم میریزد. دستفرمان ما در رسانهها و در گفتوگوهای روزمره باید این باشد: «ما برای هر دو سناریو آمادهایم.» اگر توافق شد، آن را بهعنوان یک موفقیت در رفع موانع میبینیم و با قدرت به سمت اصلاح اقتصادی میرویم. اگر هم دشمن دوباره بدعهدی کرد و توافقی صورت نگرفت، دنیا به آخر نرسیده است. ما راه «قوی شدن از درون» را یاد گرفتهایم.
وحدت حول محور عدالت
مذاکرات هر نتیجهای که داشته باشد، چه «کاغذپاره» شود و چه «توافق قرن»، یک چیز تغییر نمیکند و آن ضرورت اجرای عدالت در داخل است. مردم اگر ببینند که حتی یک وجب از خاک و ذرهای از عزتشان نرفته و در عین حال، حکومت با فساد داخلی پنجه در پنجه درافکنده است، حتی اگر سختترین روزها را هم بگذرانند، پشت سر نظام میمانند، زیرا ایرانی در طول قرنها اثبات کرده است که هر چند سر خم کردن در پیشگاه باریتعالی را بلد است، اما به پیروی از بزرگان دین و تاریخ خود، پشت خم کردن در برابر دشمن را هرگز نیاموخته و همواره با چنگ و دندان از وجب به وجب خانه و کاشانه و وطنش دفاع کرده است.
علاج سرخوردگی نیروهای ارزشی و درمان ناامیدی مردم عامی، نه در هتلهای لوکس اروپا، بلکه در بازگرداندن «احساس عدالت» به تکتک خانههای ایرانی نهفته است. توافق، فقط یک «فرصت» است؛ اما «عدالت»، خود هدف است. بیایید در این روزها، به جای اینکه فقط چشم به دست بیگانه بدوزیم، دست یکدیگر را بگیریم و برای ساختن ایرانی عاری از فساد، همپیمان شویم. این تنها راهی است که هم «نان» مردم را تامین و هم «عزت» دلسوزان انقلاب را حفظ میکند.
نظر شما