در ۲۲ بهمن سال ۵۷ ملت ایران شاهد اتفاقی بی‌سابقه بود.

آگاه: سپهر سیاسی ایران در کمال ناباوری از کمند سلطنت رهایی یافت و مبانی حکمرانی شاهنشاهی بر باد رفت. در حوزه حکمرانی سیاسی، مبانی جدیدی جایگزین مبانی اندیشه شاهی شد و ملت ایران پس از سال‌ها ایستادگی مقابل چیرگی دستگاه سلطنت و مخالفت با منطق سیاسی حکمرانی سلطنتی، به مراد خود رسید.
ملت ایران پیش از آغاز دوران اوج مبارزات انقلابی، به این واقعیت پی برد که اندیشه مشروطه به هیچ وجه از سلطنت قابل تفکیک نیست و راه رهایی از سلطنت را باید در اندیشه سیاسی دیگری جست‌وجو کرد. البته ملت ایران در مسیر کسب این بلوغ سیاسی همواره با روشنفکرانی مواجه بود که با وجود ناتوانی مشهود سلطنت مشروطه از تعدیل قدرت شاهی، اصرار زیادی بر تثبیت نظری سلطنت داشتند.
محمدعلی فروغی، از پیشگامان این مسلک فکری بود که با نگارش رساله علم حقوق و آداب مشروطیت به تحکیم سلطنت مشروطه پرداخت و ایده سلطنت ملی را در برابر سلطنت مستقله و سلطنت استبدادی مطرح کرد. به گواه کتاب دولت مدرن و بحران قانون استاد داوود فیرحی در دوران پهلوی اول، فروغی با الهام از مسلک باستان‌گرایی، نظریه شاهی را بر قانون اساسی برتری داد و اصل حاکمیت اراده ملی را نقض کرد.
در دوران پهلوی دوم نیز روشنفکران بوروکراتی همچون احسان نراقی، در صف نخست مخالفان نابودی سلطنت قرار داشتند و راه بازگشت سلطنت به مشروطیت را در برابر راه عبور از سلطنت مطرح می‌کردند. غافل از آنکه با حفظ و تداوم قدرت شاه، دیگر بازگشت به حاکمیت قانون ناممکن خواهد بود. چون حفظ قدرت شاه به منزله امکان دسترسی او به نقض قانون اساسی مشروطه و ایجاد تمامیت‌خواهی مطلق است.
همانطور که پهلوی اول و پهلوی دوم با اتکا به قدرت مقام شاهی، در موارد متعددی نظیر دستکاری در آرای انتخاباتی شهید مدرس یا کودتای غیر قانونی علیه دولت ملی مصدق، به نقض قانون اساسی مشروطه پرداختند و مرزهای تمامیت‌خواهی سیاسی را جابه‌جا کردند.
همگام با جریان روشنفکران بوروکرات، بخشی زیادی از نیروهای جبهه ملی و نهضت آزادی نیز با نابودی سلطنت مخالفت می‌کردند و موافق حفظ و تداوم سلطنت در چارچوب قانون اساسی مشروطه بودند. با این وجود ملت ایران هرگز تن به پذیرش سلطه دستگاه سلطنت نداد و با پشتیبانی از نهضت امام خمینی (ره)، موفق به نابودی سلطنت و ایجاد شکل تازه‌ای از حکمرانی سیاسی شد.
با تاسیس جمهوری اسلامی، ملت ایران برای نخستین بار تحقق آرمان تاریخی حاکمیت اراده ملی را تجربه کرد و استقلال سیاسی به عنوان مهم‌ترین مظهر اراده ملی ایرانیان محقق شد.
استقرار جمهوری اسلامی متضمن حاکمیت اراده ملی ایرانیان بود. زیرا در رأس آن مقامی قرار داشت که مسئولیت پشتیبانی از اراده ملی ایرانیان را بر عهده گرفته بود و به هیچ قیمتی از این مسئولیت خطیر شانه خالی نمی‌کرد.
همانطور که رهبر شهید انقلاب تا پای جان ایستاد و از استقلال سیاسی ایران به عنوان مهم‌ترین مظهر اراده ملی ایرانیان پاسداری کرد.
همانطور که بیژن عبدالکریمی نیز حفظ استقلال ایران را مهم‌ترین ویژگی رهبری آیت‌الله خامنه‌ای در ۳۷ سال گذشته دانست و گفت: ایرانیان یک آرزوی دیرینه در بیش از ۱۵۰ سال از تاریخ معاصر خود داشته‌اند و آن هم رسیدن ایران به استقلال سیاسی بوده است. آیت‌الله خامنه‌ای این آرزو و خواست ملی را به خوبی فهم کرده بودند و بنابراین به شدت بر استقلال سیاسی کشور تاکید داشتند.
امروز حفظ استقلال سیاسی ایران بزرگ‌ترین میراثی است که رهبر شهید ایران از خود به یادگار گذاشته و مسئولیت حفظ آن را بر دوش رهبری جدید نهاده است. میراثی که در دوران زعامت رهبر جدید نیز حفظ خواهد داشت.
چون مقام رهبری در نظام جمهوری اسلامی همواره بر اساس کارآمدی و شایستگی تعیین می‌شود و به همین خاطر، رهبران جمهوری اسلامی همیشه واجد توانایی نمایندگی اراده ملی و حفظ استقلال سیاسی ایران هستند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.