هشتم آذر ۱۳۷۶، روزی معمولی در تقویم اداری اما به یادماندنی در تقویم عاطفی ملت ایران بود. ساعت‌ها پیش از آنکه ساندرو پل مجارستانی، سوت پایان دیدار ایران و استرالیا را در ورزشگاه کریکت گراند ملبورن به صدا درآورد، خیابان‌های تهران و شهرهای ایران در سکوتی سنگین و پر از دلهره فرو رفته بود. این سکوت، سکوت بی‌تفاوتی نبود؛ سکوت انتظار بود. ایران در برابر استرالیایی قرار داشت که تمامی امکانات و حمایت‌های جهانی را با خود داشت. زمانی که کریم باقری و سپس خداداد عزیزی، غزال تیزپا، توپ را به تور دروازه مارک بوسنیچ دوختند، چیزی فراتر از یک نتیجه ورزشی رقم خورد.

یک ملت؛ یک شادی

آگاه: سوت پایان بازی، سوت آغاز انفجاری‌ترین شادی تاریخ معاصر ایران بود. مردم، فارغ از هرگونه تفاوت طبقاتی، قومی، مذهبی و سیاسی به خیابان‌ها آمدند. در آن لحظات، شهر دیگر مجموعه‌ای از خیابان‌ها و ساختمان‌های بتنی نبود؛ شهر به یک پیکره واحد تبدیل شده بود که تنها یک هدف داشت و آن هم جشن گرفتن بود. در میان هزاران قاب ماندگار از آن روز، از اتوبوس‌هایی که سقف‌شان هم مملو از جمعیت بود تا پخش کردن شیرینی توی کوچه و خیابان‌ها، یک تصویر تقریبا بیش از همه در حافظه جمعی ایرانیان ماندنی شد و به نمادی از یگانگی ملت و دولت در آن لحظه تاریخی تبدیل شد. تصویر مامور پلیسی که همپای مردم شادی می‌کرد. این رخداد، تجلی عینی مفهومی بود که امیل دورکیم، جامعه‌شناس کلاسیک، آن را «جوشش جمعی» می‌نامید؛ لحظه‌ای که در آن فردیت رنگ می‌بازد و روح جمعی بر کالبد جامعه دمیده می‌شود.
اگرچه امروز، با گذشت بیش از ربع قرن از آن حماسه، وقتی به خیابان‌های تهران و چهره‌های عابران نگاه می‌کنیم، پرسشی گزنده ذهن را درگیر می‌کند؛ آن جمعیتی که یک تن بودند، چه شدند؟ چرا جامعه‌شناسان و تحلیلگران اجتماعی، امروز به جای واژه‌هایی مثل شور و حماسه و همبستگی، از مفاهیمی چون جامعه فرسوده، جمع تنها و اتمیزاسیون استفاده می‌کنند؟

شادی ۷۶، آناتومی یک شادی اجتماعی
برای درک اینکه چرا وضعیت امروز را فرسوده می‌نامند، ابتدا باید بفهمیم که در سال ۷۶ چه مولفه‌هایی وجود داشت که آن انفجار شادی را ممکن کرد. شادی هشت آذر، یک شادی تصادفی نبود؛ بلکه برآیندی از بسترهای اجتماعی، سیاسی و روانی آن دوران بود.
ایران سال ۷۶، جامعه‌ای بود که تنها هشت سال از پایان یک جنگ ویرانگر فاصله داشت. دهه ۶۰ و نیمه اول دهه ۷۰، سال‌های سخت کوپن، آژیر قرمز و بازسازی‌های سخت اقتصادی بود. مردم تشنه پیروزی بودند؛ نه پیروزی در میدان جنگ نظامی، بلکه پیروزی در میدانی که نماد زندگی و تعامل با زندگی و جهان باشد. فوتبال این دریچه را گشود. صعود به جام جهانی، نماد بازگشت ایران به جامعه جهانی و پایان انزوا تلقی می‌شد. مردم در پیروزی تیم ملی، پیروزی زندگی بر سایه مرگی را دیدند که یک دشمن برای مدتی آن را برای ایران می‌خواست.

فرسایش تدریجی؟
برگردیم به امروز، چرا دیگر آن صحنه‌ها تکرار نمی‌شود؟ چرا حتی صعودهای بعدی به جام جهانی (۲۰۱۴، ۲۰۱۸ و ۲۰۲۲)، با وجود اهمیت ورزشی هرگز نتوانستند آن اتمسفر جادویی ۷۶ را بازتولید کنند؟ و چرا در سال ۲۰۲۲، فوتبال به عامل جدایی تبدیل شد؟ بیونگ‌چول هان، فیلسوف و جامعه‌شناس کره‌ای-آلمانی در کتاب «جامعه فرسودگی»، تحلیلی ارائه می‌دهد که اگرچه برای جوامع غربی نوشته شده اما با تغییراتی می‌تواند بیانگر وضعیت امروز ایران باشد. هان معتقد است که جهان از «جامعه انضباطی» میشل فوکو- که در آن نمی‌توان و نباید حاکم بود- عبور کرده و به «جامعه دستاورد» رسیده است که شعارش «می‌توانم» است. در این جامعه، فرد خود را استثمار می‌کند تا به موفقیت برسد و نتیجه‌اش افسردگی و خستگی مفرط است. اما قرائت ایرانی از جامعه فرسوده چیست؟ در ایران، ما با ترکیبی پارادوکسیکال مواجهیم. امروز، شهروند ایرانی همزمان درگیر فشارهای بایدها و نبایدهای اجتماعی و فرهنگی و فشارهای جامعه بقاست. بخش زیادی از انرژی روانی و جسمانی شهروندان صرف بقا و حفظ وضعیت موجود می‌شود. تورم افسارگسیخته، بی‌ثباتی اقتصادی و ناامنی شغلی، ما را در وضعیت آماده‌باش دائمی قرار داده است.

ظهور جمع تنها و اتمیزه شدن جامعه
اگر سال ۷۶ نماد «ما» شدن بود، دهه ۱۴۰۰ انگار نماد جمع تنهاست. دیوید رایزمن در کتاب کلاسیک «توده تنها»، از انسان‌هایی سخن می‌گوید که به ظاهر در جمع هستند اما پیوندهای عمیق انسانی میان آنها گسسته شده است. جامعه‌شناسان هشدار می‌دهند که جامعه ایران به شدت اتمیزه شده است. اما اتمیزه شدن به چه معناست؟ ساختارهای سنتی محله، فامیل و هیات‌های قدیمی که زمانی چسب اجتماعی بودند، در اثر مدرنیزاسیون نامتوازن و فشارهای اقتصادی تضعیف شده‌اند. در جوامع توسعه‌یافته، نهادهای مدنی (سندیکاها، احزاب و انجمن‌ها) جایگزین پیوندهای سنتی می‌شوند. در ایران، به دلایل مختلف، این نهادها پا نگرفته‌اند یا تضعیف شده‌اند. در نهایت، فرد ایرانی مانند اتمی سرگردان در فضا رها شده است. او در مترو، در ترافیک و در پاساژها در کنار هزاران نفر دیگر است اما احساس تنهایی عمیق می‌کند. این تنهایی در جمع، بستر شادی جمعی را نابود می‌کند. شادی جمعی نیازمند اعتماد است اما در جامعه اتمیزه، دیگری نه یک دوست یا هموطن، بلکه یک رقیب برای تصاحب منابع محدود از صندلی مترو گرفته تا شغل و وام بانکی تلقی می‌شود.
چرا امروز تصور شادی یک پلیس همراه با مردم در خیابان ناممکن به نظر می‌رسد؟ سرمایه اجتماعی که در سال ۷۶ در اوج بود، حالا به پایین‌ترین سطح خود رسیده است. در چنین فضایی هر کنش شادی‌بخش، تفسیری دیگر پیدا می‌کند و از معصومیت و خلوص آن سال‌ها تهی می‌شود.

شهری بدون مکث و برای گذار
نعمت‌الله فاضلی، انسان‌شناس و نظریه‌پرداز فرهنگی، دریچه دیگری را با عنوان رابطه شادی و شهر به روی این بحث باز می‌کند. او معتقد است که شهرهای ایران، به ویژه تهران از فضاهایی برای مکث، درنگ و تعامل تهی شده‌اند. او می‌گوید، شهرهای ما طوری طراحی شده‌اند که شهروندان را وادار به حرکت سریع می‌کنند. اتوبان‌ها، پل‌ها و تونل‌ها برای عبور ساخته شده‌اند، نه برای حضور. فاضلی استدلال می‌کند که فرهنگ ایرانی سرشار از آیین‌های شادی‌بخش بوده است اما سیاست‌گذاری‌های فرهنگی در دهه‌های اخیر تلاش کرده‌اند شادی را تنها در قالب‌های مذهبی یا رسمی کانالیزه کنند. نتیجه این سیاست، حذف شادی‌های خودجوش و غیررسمی ملی از فضای شهر است. وقتی شهر عبوس شود، شهروندانش نیز عبوس می‌شوند. شادی به اندرونی خانه‌ها و ویلاهای شخصی تبعید می‌شود و جمع تنها شکل می‌گیرد.

راهی به سوی شادی هست؟
اگرچه تصویر ترسیم‌شده از جامعه فرسوده و جمع تنها ممکن است تیره به نظر برسد، اما جامعه‌شناسی, علم بن‌بست نیست؛ علم شناخت راه‌هاست. ایران جامعه‌ای مرده نیست؛ جامعه‌ای خسته است و خستگی با استراحت، درمان و تغییر سبک قابل حل است!
واکنش‌های مردم به کوچک‌ترین بهانه‌های شادی نشان می‌دهد که میل به حیات اجتماعی در برابر میل به مرگ، در جامعه ایران هنوز مقاومت می‌کند. این جامعه هنوز زنده است و می‌خواهد بخندد. راه درمان این فرسودگی، بازسازی اعتماد است. اگر سیاست‌گذاران می‌خواهند نشاط برگردد، باید به جای مهندسی شادی، موانع آن را بردارند و به تکثر سبک‌های زندگی احترام بگذارند. شاید دیگر شادی هیجانی سال ۷۶ تکرار نشود، چون یک اتفاق منحصربه‌فرد تاریخی بود اما جامعه ایران می‌تواند به سمت نشاط جمعی در میان بحران‌های جدی حرکت کند. شادی‌ای که ناشی از ثبات اقتصادی، احترام به حقوق شهروندی و امید به آینده است. این شادی، آرام‌تر، عمیق‌تر و پایدارتر خواهد بود. داستان رقص جمعی مردم در خیابان‌های کل کشور تنها یک خاطره نیست؛ یک تصویر آرمانی است که ما پیشتر آن را زیسته‌ایم. آرمانی که در آن قانون و مردم، نه در برابر هم، که در کنار هم هستند. اگر جامعه ایران امروز تنها و فرسوده است اما حافظه تاریخی ما نشان می‌دهد که این خاک، استعداد شگرفی برای جوانه زدن از دل خاکستر دارد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.