آگاه: اگر به عقب برگردیم، سایه «بیل قصاب» در فیلم دار و دسته نیویورکی Gangs of NewYork را بر سر کاخ سفید و ماجرای اخراج مهاجران میبینیم؛ جایی که مهاجران نه به عنوان نیروی کار، بلکه به عنوان «اشغالگر» هدف قرار میگیرند. ترامپ با دکترین «نظم و قانون» خود، در حقیقت در حال بازآفرینی شخصیت «بیل کاتینگ» (بیل قصاب) در دنیای مدرن است. در منطق بیل قصاب، آمریکا یک ملک خصوصی بود که مهاجران (در آن زمان ایرلندیها) حق تنفس در آن را نداشتند. امروز، ترامپ با همان نگاه، اما با ابزار دولت فدرال، «مهاجرستیزی» را از یک حس نژادپرستانه به یک «دکترین امنیت ملی» ارتقا داده است.

ایجاد دولتهای موازی
میتوان گفت که واقعه مینیاپولیس اتفاقی نیست. این شهر قلب تپنده تنشهای نژادی پس از ماجرای «جورج فلوید» بوده است. فعال شدن گسلها بین لایههای مهاجران (بهویژه جامعه سومالیاییتبارها و لاتینتبارها) و طرفداران سرسخت ترامپ (MAGA)، آمریکا را به سمت سایش «گسلهای اجتماعی» یا حتی «بالکانیزه شدن اجتماعی» میبرد.
در حالی که خیابانهای مینیاپولیس در آتش تنش میسوزد، اتاقهای فکر حزب دموکرات در واشنگتن در حال محاسبه «نرخ تبدیل خشم به رأی» هستند. برای دموکراتها، بحران مهاجران و تقابل با دار و دسته بیل قصاب، هدیهای آسمانی برای خروج از کما پس از شکست ۲۰۲۴ است. الاغها به خوبی میدانند که رئالیسم خشن فیلها، یک «قطبزدگی واکنشی» ایجاد کرده که میتواند موتور محرک انتخابات میاندورهای باشد.
آنچه در رفتار ایالتهای آبی مشاهده میکنیم این است که به شکل فوری شاهد ظهور «دولتهای موازی» در داخل خاک آمریکا هستیم. شهرهایی که میخواهند «پناهگاه» (Sanctuary Cities) بمانند و دولتی سختگیر که میخواهد آنها را به زانو درآورد. این تقابل، معنای کلاسیک «حاکمیت ملی» را در واشنگتن به چالش کشیده است.
ماجرای نیویورک
مسئله اخراجهای دستهجمعی ترامپ، فراتر از یک وعده انتخاباتی، جراحی بدون بیهوشی بافت اجتماعی آمریکاست. این تنش، پتانسیل تبدیل شدن به یک «جنگ داخلی سرد» را دارد که لایههای زیرین ایالتهای لیبرال را به آتش میکشد. در این میان، دموکراتها با هوشمندی روی موج این خشم سوار شدهاند؛ پیروزی «زهران ممدانی» در نیویورک، یک اتفاق تصادفی نبود، بلکه یک «مانیفست جدید» برای جناح چپ بود.
پیروزی زهران ممدانی در نیویورک و نفوذ سوسیالدموکراتهای مسلمان و رنگینپوست در ساختار شهرداریها، نشاندهنده یک پاتک استراتژیک است. دموکراتها فهمیدهاند که در برابر «رئالیسم تهاجمی» ترامپ، لیبرالیسم میانه جواب نمیدهد؛ پس به سمت «رادیکالیسم پایگاهمحور» رفتهاند. ماجرای نیویورک در حقیقت پاسخ لایه مهاجر به رویکرد بیل قصاب و مشخصا ترامپ است. تعمیم این الگو به ایالتهای کلیدی مثل مینه سوتا و میشیگان، یعنی انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ نه یک رقابت سیاسی، بلکه یک «رفراندوم برای بقای هویتی» خواهد بود.
چند سناریوی پیچیده
حالا درباره انتخابات میان دورهای آمریکا و دردسر ترامپ درک متفاوتی قابل تصور است. این احتمال و سناریوی جدی وجود دارد که ما شاهد بازتولید «مدل ممدانی» در ایالتهای نوسانی یا همان چرخشی باشیم. پیروزی زهران ممدانی در نیویورک به دموکراتها ثابت کرد که «لیبرالیسم شیک و اتوکشیده» در برابر ترامپیسم شکست خورده است. سناریوی اصلی دموکراتها، جایگزینی چهرههای سنتی با «رادیکالهای هویتگرا» در ایالتهایی مثل مینه سوتا، میشیگان و پنسیلوانیاست. آنها میخواهند انتخاب را برای رأیدهنده به یک دوقطبی «فاشیسم سفید در برابر بقای اقلیتها» تبدیل کنند.
این موضوع هم قابل پیشبینی است که ما شاهد فلجسازی فدرال از طریق «استانداریهای شورشی» باشیم. دموکراتها با استفاده از قدرت فرمانداران خود در ایالتهای آبی، به دنبال ایجاد یک «بنبست قانونی» هستند. آنها با سرپیچی از دستورات اخراج مهاجران، ترامپ را به سمت اقدامات رادیکالتر (مثل استفاده از ارتش در خاک آمریکا) هل میدهند. هدف نهایی، به تصویر کشیدن ترامپ به عنوان یک «دیکتاتور ضد قانون اساسی» در آستانه انتخابات است تا رأی «جمهوریخواهان سنتی و میانهرو» را ریزش دهند.
بدبینانهترین سناریو برای واشنگتن استفاده از «اهرم خیابان» برای مهندسی اجتماعی است. دموکراتها از اعتراضات مینیاپولیس به عنوان یک «مانور قدرت» استفاده میکنند. آنها به دنبال این هستند که نشان دهند تحت حاکمیت ترامپ، «ثبات» وجود ندارد. پیام آنها به والاستریت و طبقه متوسط این است: «اگر میخواهید کسبوکارتان در آتش شورشهای نژادی نسوزد، باید به ما رأی بدهید تا پلی میان خیابان و قدرت باشیم.»
شبح بازگشت آنتیفا
در میان کشمکش الاغها و فیلها، نباید از احیای سازمانیافته «جنبش آنتیفا» غافل شد. اگر ترامپ ارتش و گارد ملی را برای اخراج مهاجران به خیابان میآورد، آنتیفا در حال بازسازی ساختار خود به عنوان یک «نیروی پدافند شهری» است. آنتیفا به «شکل خاموش» درحال عضو گیری در جامعه آمریکاست.
در خیابانهای مینیاپولیس، آنتیفا دیگر یک جنبش اعتراضی ساده نیست؛ آنها در حال تبدیل شدن به یک «میلیشیای چریکی» هستند که از خلأ قدرت در «شهرهای پناهگاه» برای ایجاد درگیریهای فرسایشی با نیروهای فدرال استفاده میکنند. این همان نقطهای است که «جنگ داخلی سرد» به «رویارویی سخت» بدل میشود؛ جایی که در یک سو «میلیشیای سفید» حامی ترامپ و در سوی دیگر «آنارشیستهای آنتیفا»، خیابانهای آمریکا را به میدان نبرد ایدئولوژیک قرن نوزدهمی تبدیل میکنند. آنتیفا یک ساختار ماتریسی غیرمنسجم و سیال است. آنها تشنه به خون رئیسجمهور آمریکا هستند و از ترور ترامپ یا برخورد خشن با نیروهای فدرال ترسی ندارند. آیا آنتیفا میتواند از فعالیت خشن گسلهای اجتماعی به نفع خود استفاده کند؟
خطر فرسایش داخلی
در میان هیاهویی که تصویر شد؛ وزارت جنگ آمریکا به شدت نگران است که «فرسایش بازدارندگی» به دلیل درگیریهای داخلی برای پنتاگون گران تمام شود. وقتی گارد ملی مجبور شود به جای حفاظت از مرزها، در خیابانهای مینیاپولیس مقابل شهروندان خودش بایستد، قدرت سخت آمریکا در برابر روسیه و چین دچار ایست قلبی میشود.
واقعیت پنهان این است که دموکراتها از مهاجران به عنوان «گوشت دم توپ» در جنگ با ترامپ استفاده میکنند. آنها به دنبال حل ریشهای مشکل مهاجرت نیستند؛ بلکه به این بحران نیاز دارند تا «ترس از ترامپ» را زنده نگه دارند. در انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶، ما شاهد رقابتی خواهیم بود که در آن یک طرف با «تراکتور اخراج» و طرف دیگر با «پرچم آشوب» به میدان میآید.
ایالات متحده حالا با پارادوکس «امنیت ملی در برابر صلح اجتماعی» روبهروست. اگر مینیاپولیس سقوط کند، مدل ممدانی به سراسر آمریکا تعمیم خواهد یافت و «بینظمی بزرگ» از مرزهای خارجی به اتاق خواب واشنگتن سرایت خواهد کرد. آمریکا در سال ۲۰۲۶، صدای سایش گسلهای اجتماعی را بیش از گذشته خواهد شنید؛ این در حالی است که آمریکا بیش از هر زمان نیازمند تمرکز روی بازسازی مالکیت بر نیم کره غربی مبتنی بر دکترین جیمز مونرو است.
اگر ترامپ بخواهد با زور «اخراجهای میلیونی»، انسجام مدنی را قربانی کند، آمریکا به جای «رهبری جهان»، به محل تقابل و زلزلههای اجتماعی تبدیل خواهد شد؛ کشوری غرق در کینههای فرقهای و نژادی که در آن هر محله، یک بیل قصاب مخصوص به خود را دارد و در طرف مقابل دسته خرگوشهای مرده به رهبری «کشیش والون» نیروهای فدرال و طرفداران ماگا را به چالش میکشند.
نظر شما