آگاه: این فرمایش رهبر انقلاب، بسیار راهبردی و اثرگذار بود و تمامی محاسبات امپراتوری شر آمریکایی را از هم پاشاند. آمریکاییها تصور داشتند با گسیل کردن ادوات میلیارددلاری نظامیشان در آبهای اطراف ایران، میتوانند ایران اسلامی را به تسلیم وادار کنند، اما مشاهده کردند که حتی کوچکترین اثری از عدول ایران از مواضع راهبردی و عزتمندانهاش وجود ندارد و بالاترین مقام کشور نیز در نهایت صلابت، آنان را از هرگونه حماقت برحذر میدارد.
کلیدواژه جنگ منطقهای که رهبر انقلاب روز گذشته در بیاناتشان به کار بردند، محاسبات آمریکاییها را تغییر داده است؛ آنها فهمیدهاند که هر نوع تجاوزی علیه ایران به معنای فراگیر شدن دامنه آتش و سرایت آن به کل منطقه ژئواستراتژیک غرب آسیاست؛ آمریکاییها حالا دیگر شیرفهم شدهاند که چنانچه دست از پاخطا کنند، تمامی منافعشان در غنیترین منطقه دنیا را برباد رفته خواهند دید.
تحلیلگران و کارشناسان داخلی و خارجی نیز بر مبنای بیانات مهم روز گذشته رهبر انقلاب، تحلیلهای قابل توجهی را ارائه کردند. آنان به کار بردن تعبیر «جنگ منطقهای» از سوی رهبری را هشداری واضح به آمریکا و رژیم خبیث صهیونیستی دانستند و تاکید کردند که هر خطایی در قبال ایران، عواقب و تبعات جبرانناپذیری برای ترامپ و نتانیاهو خواهد داشت.
در همین زمینه، حسین پاک، تحلیلگر مسائل منطقهای و فعال رسانهای محور مقاومت نوشت: بهعنوان کسی که سالها در حال درس و بحث منظم درباره منظومه فکری امام سیدعلیحسینی خامنهای در منطقه بودهام، بهکار بردن تعبیر «جنگ منطقهای» بهمعنای ورود به سطحی از درگیری است که جغرافیای وسیعی از نبرد را دربر میگیرد؛ از زمین و هوا تا دریا، همراه با بسیج عمومی نیروهای مقاومت.
برخی دیگر از تحلیلگران معتقدند که تعبیر جنگ منطقهای که رهبری به کار بردند یعنی علاوهبر پایگاههای آمریکا در منطقه، تمامی منافع و داراییهای آمریکاییها هم در تیررس ایران خواهد بود! داراییها و منافعی که میتواند در قالب قراردادهای میلیارد دلاری با کشورهای منطقه ما باشد؛ این یعنی تغییر موازنه جنگ! یعنی یکی بزنی، ده تا میخوری!
اما فهم راهبردی تعبیر جنگ راهبردی نیازمند شناخت ویژگیها و آثار جنگهای منطقهای است. مراجعه به آثار نظریه پردازانی چون بری بوزان، کنت والتز، کلاوزویتس، هانتینگتون، چارلز تیلی، کیسینجر، مرشایمر و ... ما را به فهرستی از مختصات جنگ منطقهای راهنمایی میکند. از جمله: چندسطحی بودن منازعه؛ جنگ منطقهای همزمان در سطوح داخلی، منطقهای و بینالمللی جریان مییابد و فهم آن بدون توجه به پیوند سطوح تحلیل ممکن نیست. ابهام میان جنگ و صلح؛ در جنگ منطقهای، مرز روشنی میان وضعیت جنگ و صلح وجود ندارد. منازعه در قالب فشارهای مستمر، درگیریهای محدود و عملیات غیرعلنی ادامه مییابد و به یک وضعیت مزمن امنیتی تبدیل میشود. نقش محوری بازیگران نیابتی؛ دولتها برای کاهش هزینهها و پرهیز از تقابل مستقیم، اعمال قدرت را از طریق بازیگران غیردولتی و نیابتی دنبال میکنند. این امر کنترل جنگ را دشوار و دامنه آن را گستردهتر میسازد. غلبه جنگ نامتقارن و فرسایشی؛ در جنگ منطقهای برتری نظامی کلاسیک تعیینکننده نیست؛ طرف ضعیفتر با راهبردهای نامتقارن، جنگ را به فرسایش اراده سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دشمن تبدیل میکند و زمان را به ابزار قدرت بدل میسازد.
پیوند امنیت با هویت؛ ریشه بسیاری از جنگهای منطقهای در اختلافات هویتی، مذهبی و تاریخی است. این پیوند، جنگ را از منازعهای مقطعی به نزاعی پایدار و بازتولیدشونده تبدیل میکند. تضعیف حاکمیت دولتها؛ جنگ منطقهای به تضعیف حاکمیت، چندپارگی اقتدار و افزایش بازیگران مسلح غیردولتی میانجامد. سرریز بیثباتی امنیتی؛ پیامدهای جنگ از مرزهای جغرافیایی عبور میکند و از طریق مهاجرت، افراطگرایی، جرائم سازمانیافته و ناامنی اقتصادی به کشورهای پیرامونی سرایت مییابد. هدفگیری عمق راهبردی و زیرساختها؛ تمرکز جنگ از تصرف سرزمین به تضعیف زیرساختهای حیاتی، لجستیکی، انرژی و روانی دشمن منتقل میشود تا کارکردهای اصلی قدرت مختل شود. شکلگیری اقتصاد جنگ؛ جنگ منطقهای به تدریج منطق اقتصادی خاص خود را تولید میکند؛ شبکههایی که تداوم منازعه برای آنها سودآور است و همین امر پایان جنگ را دشوار میسازد. بازترسیم نظم ژئوپلیتیک منطقه؛ حتی بدون تغییر رسمی مرزها، جنگ منطقهای موازنه قدرت، ائتلافها، حوزههای نفوذ و کریدورهای راهبردی را دگرگون کرده و نظم ژئوپلیتیک منطقه را بازتعریف میکند.
اینها مختصات و نتایج جنگهای منطقهای است؛ حال باید از حکام کشورهای منطقه از باکو و آنکارا تا ریاض و ابوظبی و دوحه پرسید که آیا تاب و توان تحمل این وضعیت را دارند؟ آیا زیرساختهای هزاران میلیارد دلاریشان در نتیجه یک جنگ منطقهای که مسبب و بانی آن آمریکاست، نابود و منهدم نخواهد شد؟
نقش گروههای مقاومت اسلامی در جنگ منطقهای چیست؟
همانطور که تصریح شد، یکی از مختصات و مشخصات جنگ منطقهای، نقشآفرینی گروههای نظامی غیردولتی و اصطلاحاً نیابتی است؛ در همین زمینه آمریکا باید بداند که دهها و چه بسا صدها، گروه عضو مقاومت اسلامی اعلام امادگی کردهاند تا در صورت حماقت آمریکا علیه ایران، دودمان واشنگتن را در منطقه غرب آسیا بر باد دهند. در همین راستا، روز گذشته اعلام شد که گروههای مقاومت در عراق تصاویری از یک پایگاه موشکی زیرزمینی عراقی در مکانی نامعلوم را منتشر کردند که واکنشی به تهدیدات اخیر آمریکا علیه ایران ارزیابی میشود.
همزمان، گروه مقاومت عراقی سرایا اولیاءالدم با انتشار یک کلیپ ویدئویی، از بخشی از زرادخانه موشکی خود در یکی از تونلهای متعلق به این تشکیلات رونمایی کرد. این ویدئو، که در فضای رسانهای عراق بازتاب گستردهای داشته، نمایشدهنده آمادگی و توانمندیهای نظامی این گروه در چارچوب مقاومت در برابر اشغالگری خارجی به شمار میرود. سرایا اولیاءالدم از گروههای مقاومت عراق است که نخستینبار در سال ۲۰۲۰ ظهور کرد و از همان ابتدا بهعنوان یکی از جریانهای نوظهور ضدآمریکایی در این کشور شناخته شد. به گفته منابع نزدیک به این گروه، نخستین عملیات آن در ۲۴ اوت ۲۰۲۰ و در قالب حمله به کاروانهای لجستیکی وابسته به نیروهای اشغالگر آمریکایی در عراق انجام شده است.
این گروه همچنین مسئولیت برخی عملیات علیه اهداف مرتبط با حضور نظامی آمریکا در عراق را بر عهده گرفته است؛ ازجمله حمله راکتی به اربیل در سال ۲۰۲۱ که بازتاب بینالمللی گستردهای داشت. سرایا اولیاءالدم در بیانیههای پیشین خود تأکید کرده که این اقدامات را در چارچوب مقاومت مشروع و در واکنش به تداوم حضور نیروهای خارجی در خاک عراق انجام میدهد. رونمایی اخیر از زرادخانه موشکی در تونلهای زیرزمینی، از نگاه ناظران، پیامی روشن درباره تداوم فعالیت و سازمانیافتگی این گروه و تأکید آن بر بازدارندگی در برابر تهدیدات خارجی تلقی میشود.
در رخدادی دیگر، فرم آمادگی عملیات استشهادی در حمایت از ایران اسلامی توسط اعضای گروههای مختلف عراقی و در رأس آنها گروه کتائب حزبالله عراق، پر شده است. حاج ابوحسین حمیداوی، فرماندهی کتائب حزبالله عراق، نخستین مجاهدی بود که این فرم را پر کرد.
به طور کلی، در هفتههای اخیر که مقامات مختلف آمریکا با توسل به روشهای گوناگون اقدام به طرح تهدیدات متنوعی علیه ایران کردهاند، جدای از واکنش قاطع مقامات جمهوری اسلامی ایران، موج گستردهای در منطقه غرب آسیا نیز در حمایت از ایران به راه افتاده است. شخصیتها و گروههایی مانند شیخ نعیم قاسم دبیرکل حزبالله لبنان، آیتالله شیخ عیسی قاسم عالم برجسته بحرینی، کتائب حزبالله عراق و... با ادبیات محکم و قاطع، حمایت خود را از جمهوری اسلامی ایران و رهبر معظم انقلاب در برابر هر تهدیدی اعلام کردند. این موج حمایتها نشاندهنده تحکیم یک پیوند راهبردی عمیق میان ایران و محیط پیرامونی آن است. ایران در این منظومه، یک حامی مالی یا سیاسی نیست، بلکه به ستون مرکزی یک نظم امنیتی غیررسمی تبدیل شده که هر تهدیدی علیه آن به طور خودکار تهدیدی علیه کل این ساختار تلقی میشود. نظمی که طی چند دهه گذشته در واکنش به مداخلات نظامی آمریکا و سیاستهای بیثباتساز رژیم صهیونیستی شکل گرفته و اکنون به سطحی از بلوغ و خودآگاهی رسیده است. در چنین چارچوبی، هر تهدید علیه ایران بهطور واضحی تهدید علیه این نظم تلقی میشود و همین امر، دامنه پاسخ و هزینه هرگونه اقدام خصمانه را بهشدت افزایش میدهد.
حمایتهای اعلامشده از ایران را باید بهمثابه اجزای یک منطق بازدارندگی جمعی تحلیل کرد. بازدارندگیای که برخلاف الگوهای کلاسیک، بر تمرکز قدرت در یک نقطه تکیه ندارد، بلکه بر شبکهای از بازیگران، جغرافیا و ظرفیتهای متکثر استوار است. این شبکه، نوعی عمق استراتژیک پراکنده ایجاد کرده که محاسبات نظامی و سیاسی آمریکا را بهمراتب پیچیدهتر از گذشته میسازد؛ چراکه هرگونه اقدام علیه ایران، دیگر محدود به یک جبهه یا یک پاسخ قابل پیشبینی نخواهد بود.
در کنار این بعد سخت، موضعگیری شخصیتهای دینی و اجتماعی منطقه، لایه نرم و هویتی این بازدارندگی را برجسته میکند. هنگامی که تهدید علیه ایران در قالب تهدید علیه یک مرجعیت دینی و نماد استقلال سیاسی طرح میشود، مسئله از سطح منازعه دولتها فراتر میرود و به یک چالش هویتی تبدیل میشود. در این وضعیت، هزینههای سیاسی، اجتماعی و حتی اخلاقی هرگونه اقدام نظامی بهشدت افزایش مییابد، زیرا واکنشها تنها از سوی دولتها یا گروههای مسلح نخواهد بود، بلکه بدنههای اجتماعی گستردهتری را دربر میگیرد. نکته کلیدی آن است که این همگرایی برخلاف برداشت رایج در واشنگتن، محصول دستور یا تحمیل نیست، بلکه نتیجه یک همبستگی و تجربه تاریخی مشترک است؛ تجربهای که از جنگها، تحریمها، فشارهای اقتصادی و پروژههای براندازی عبور کرده و به این جمعبندی رسیده است که تضعیف ایران، بهمعنای گشودن درهای بیثباتی فراگیر در کل منطقه خواهد بود. از همین رو حتی اشارههای نمادین به حمایت از ایران، حامل پیامهای سنگین راهبردی است.
در کل، واکنشهای منطقهای به تهدیدهای ترامپ نشان میدهد که ایران امروز نهتنها بهعنوان یک بازیگر ملی، بلکه بهعنوان محور یک موازنه منطقهای شناخته میشود؛ موازنهای که هرچه تهدید آشکارتر میشود، انسجام آن نیز بیشتر خود را نشان میدهد. این واقعیت مهمترین متغیری است که آینده هرگونه تقابل یا تعامل با ایران را رقم خواهد زد.
نظر شما