محمدجواد لاریجانی، رئیس پژوهشگاه دانش‌های بنیادی، که سابقه حضور در مجلس و قوه قضائیه را دارد در گفت‌وگویی با خبرگزاری مهر که متن کامل آن روزگذشته منتشر شد به تبیین اتفاقات و اغتشاشات اخیر پرداخت و به این پرسش پاسخ داد که « در ایران چرا فتنه ها شکست می‌خورد؟»

آگاه: او در عین حال اشاره‌ای به فعالیت‌های رسانه‌ای بیگانگان می‌کند و می‌گوید: ما در برابر تبلیغات خارجی نباید منفعل باشیم.
آنچه پیش رو دارید بخشی از گفت‌وگوی این تحلیل گر مسائل سیاسی است:

سه عامل اساسی در شکست فتنه‌ها نقش دارد. نخست، بصیرت مردم است. مردم خیلی زود متوجه می‌شوند که ماجرا آن چیزی نیست که القا می‌شود. این سرعت در تشخیص، یکی از ویژگی‌های برجسته انقلاب اسلامی است. در سایر نقاط دنیا نیز گاهی مردم به حقیقت پی می‌برند؛ مانند آنچه اخیرا در غرب درباره جنایات رژیم صهیونیستی رخ داد. در نهایت فهمیدند که روایت‌های رسمی دروغ بوده و با یک رژیم به‌شدت جنایتکار و بی‌رحم مواجه‌اند، اما این آگاهی دهه‌ها طول کشید؛ حدود ۸۰ سال زمان برد. در کشور ما این‌گونه نیست. این سطح از آگاهی عمومی و تیزی ذهن مردم، بسیار قابل توجه است؛ نکته‌ای که معمولا مغفول می‌ماند، اما در مقایسه با سایر ملت‌ها به‌روشنی خود را نشان می‌دهد.
عامل دوم، مسئله رهبری و ولایت است که نقش بسیار تعیین‌کننده‌ای دارد. رهبری در ایران هم شجاعانه عمل می‌کند و هم دقیقا نقطه اصلی مسئله را تشخیص می‌دهد و برای مردم تبیین می‌کند. برای مثال، در حادثه ۱۱ سپتامبر در آمریکا، رئیس‌جمهور وقت آن کشور حدود ۲۴ ساعت حتی جرأت فرود آمدن نداشت و در هواپیما سرگردان بود؛ در حالی که با وجود تلفات سنگین ـ حدود دو هزار کشته ـ آن حادثه یک اقدام تروریستی محدود محسوب می‌شد. رهبران آنجا عملا دچار سردرگمی شده بودند و نمی‌دانستند چگونه باید بحران را مدیریت کنند. در مقابل، در کشور ما رهبر انقلاب با صلابت در صحنه حاضر می‌شود، واقعیت‌ها را برای مردم روشن می‌کند و پرده از پشت‌پرده‌ها برمی‌دارد؛ آن هم در شرایطی که شخص ایشان نیز مورد تهدید قرار می‌گیرند. این ایستادگی و آرامش، پیام روشنی به دشمنان می‌دهد. مردم وقتی این رفتار را می‌بینند، احساس امنیت و اعتماد می‌کنند. همین اعتماد عمومی به رهبری است که دشمنان را به‌شدت آزار می‌دهد و دلیل اصلی حملات مستقیم یا غیرمستقیم به جایگاه ولایت است؛ چه در قالب هجمه‌های رسانه‌ای، چه از طریق ترویج ادبیات توهین‌آمیز و چه با سم‌پاشی برخی جریان‌های سیاسی منحرف در فضای داخلی. این اعتماد، یکی از عناصر کلیدی قدرت ملی است.
عامل سوم، «حضور» مردم است. حضور، مفهومی عمیق در زندگی مدنی امروز دارد و صرفا به مشارکت در انتخابات محدود نمی‌شود. حضور یعنی زمانی که مردم احساس خطر می‌کنند، به میدان می‌آیند و به دشمن نشان می‌دهند که آماده مقابله‌اند و فریب نمی‌خورند. حضور یعنی نیروهای امنیتی و دفاعی کشور عقب‌نشینی نمی‌کنند و در برابر ارعاب نمی‌ایستند؛ چراکه پشتوانه مردمی دارند. این پشتیبانی موجب می‌شود با روحیه‌ای مضاعف ایستادگی کنند، حتی جان بدهند، اما اجازه ندهند چشم فتنه باز بماند.
حضور همچنین به این معناست که ساختارهای حکومتی از کار نمی‌افتد. دشمن تلاش داشت وضعیتی شبیه «حکومت فروپاشیده» ایجاد کند، اما رئیس‌جمهور جلسات خود را برگزار می‌کند، وزرا به وظایف‌شان می‌پردازند و همه دستگاه‌ها سرجای خود فعال هستند. همین پایداری نهادی و حضور مردمی است که موجب می‌شود فتنه در ایران به شکست بینجامد. این مؤلفه‌ها باید حفظ و تقویت شوند. در مواجهه با فتنه‌ها، باید به یک نکته بنیادین توجه داشت و آن اینکه فتنه ذاتا «غربالگر» است؛ این معنا در فرمایشات امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام نیز آمده است. هنگامی که فتنه رخ می‌دهد، چهره‌ها آشکار می‌شود و پرده‌ها کنار می‌رود.
امروز می‌توان گفت وارد دوران «پسافتنه آمریکایی» شده‌ایم و از همین‌جا می‌خواهم به بحث اغوای رسانه‌ای بپردازم. آنان شکست خوردند؛ آن هم شکستی مفتضحانه. آمریکا و غرب به همراه رژیم صهیونیستی که با اطمینان کامل از پیروزی سخن می‌گفتند، عملیات را شخصا مدیریت می‌کردند. برخی از مقامات‌شان حتی به‌صورت علنی ادعا می‌کردند که نیروهایشان در تهران فعال هستند. بله، نیروهایشان پیشتر هم فعالیت‌هایی داشته‌اند؛ تصور نکنند این مسائل برای ما تازه است.
اما واقعیت این است که فتنه با شکست سنگینی مواجه شد. مهم‌تر از خود فتنه، آثار شکست آن است؛ زیرا طرف مقابل به این جمع‌بندی رسید که با نظامی روبه‌روست که به‌سادگی قابل تضعیف یا براندازی نیست. از همین‌جا دوران پسافتنه آغاز می‌شود.
اولین اقدام در این مرحله، تلاش برای کم‌ارزش جلوه دادن این پیروزی بزرگ ملت و نظام است. چگونه؟ با روایت‌سازی‌هایی مانند «حمام خون»، بزرگ‌نمایی آمارها و طرح مفاهیمی نظیر «جوی خون». این همان ادبیات طراحی‌شده رسانه‌ای است تا عظمت این پیروزی را مخدوش کنند. در حالی‌که واقعیت روشن است: کسانی که دست به کشتار زدند، خود آنان بودند. اگر نیروهای ما مجاز بودند بدون ملاحظه وارد عمل شوند، این ماجرا در چند ساعت جمع می‌شد. اما نیروهای امنیتی و مردمی با تحمل هزینه‌های سنگین و تقدیم شهدا ایستادگی کردند تا آن دسته از افراد فریب‌خورده فرصت فاصله گرفتن پیدا کنند.

بزرگ‌نمایی تعداد کشته‌ها برای کاهش ارزش پیروزی بزرگ
بنابراین، نظریه «حمام خون» و بزرگ‌نمایی تعداد کشته‌ها، همگی بخشی از یک عملیات رسانه‌ای است؛ تلاشی هدفمند برای کاهش ارزش این پیروزی بزرگ. از همین‌جا می‌توان دید که برخی جناح‌های سیاسی، در بیانیه‌ها و مواضع رسمی خود، دقیقا همان ادبیات طراحی‌شده دشمن را بازتولید می‌کنند؛ گاه صریح و آشکار و گاه با نوعی ظرافت لفظی. بعضی‌ها به دلیل هراس از پیامدها یا آگاهی از هزینه‌های سنگین این مواضع، تا انتهای خط نمی‌روند، اما در نهایت همان پیام را منتقل می‌کنند. این ادبیات، ادبیات دشمن است؛ همان زبان اغوا و همان چارچوبی که رسانه‌های خارجی برای تاثیرگذاری بر افکار عمومی ساخته‌اند تا ارزش این پیروزی بزرگ را کاهش دهند.
در حالی که واقعیت روشن است: کشتار را آنان رقم زدند و شهدا را ما تقدیم کردیم. در همین جا لازم می‌دانم ضمن تقدیر از رئیس‌جمهور محترم، نکته‌ای انتقادی نسبت به دفتر ایشان مطرح کنم؛ اینکه اصرار می‌شود آمارها به‌گونه‌ای مطرح شود که مرزها مخدوش شود و حقایق از هم تفکیک نشود. بله، حدود سه هزار نفر جان خود را از دست دادند، اما از این تعداد، بیش از دو هزار نفر از شهدای ما بودند؛ نیروهایی که در برابر مهاجمان ایستادگی کردند. حدود ۶۰۰ تا ۷۰۰ نفر نیز از میان مهاجمان کشته شدند.

در برابر تبلیغات خارجی نباید منفعل باشیم
نکته مهم‌تر آن است که در برابر تبلیغات خارجی نباید منفعل باشیم. وقتی آنها از «حمام خون» سخن می‌گویند و ارقام نجومی مطرح می‌کنند، پاسخ ما نباید صرفا ورود به بازی عدد و رقم باشد؛ اینکه آنها بگویند ده‌ها هزار نفر کشته شده‌اند و ما بگوییم «نه، حدود سه هزار نفر بوده». این از منظر رسانه‌ای پاسخ موثری نیست و نشانه انفعال است. اساسا ضرورتی نداشت وارد چنین مسیری شویم.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.