آگاه: در روایت سفر پیدایش، زن نخستین فریبخورده و سپس عامل فریب مرد معرفی میشود. این تصویر، صرفا یک داستان دینی نیست، بلکه بنیان یک نظام فکری است. بسیاری از آبای کلیسا، زن را «دروازه شیطان» میخواندند و او را منشأ سقوط انسان میدانستند. حتی مرگ حضرت عیسی (ع) نیز در برخی تفسیرها، بهنحوی به زن نسبت داده میشود. در چنین سنتی، زن نه بهعنوان «انسان»، بلکه بهمثابه موجودی خطرناک، وسوسهگر و نیازمند کنترل تعریف شد.
فمینیسم و لیبرالیسم، در این بستر شکل گرفتند؛ نه بهمثابه عقلانیتی سالم، بلکه بهعنوان واکنشی افراطی به عقلانیتی معیوب. سیمون دوبوار در کتاب جنس دوم- که به انجیل فمینیستها شهرت دارد- به دعای روزانه مردان یهود اشاره میکند: «سپاس خدای را که مرا زن نیافرید». او نشان میدهد که چگونه زن در تاریخ غرب، همواره «دیگری» بوده است؛ موجودی درجه دو که باید برای اثبات انسانیت خود، به مرد شبیه شود.
دوبوار با تکیه بر نظریههای فروید، از تجربه تاریخی دخترانی سخن میگوید که در قرون وسطا آرزو میکردند پسر باشند؛ نه از سر انتخاب، بلکه بهسبب ساختار فرهنگی تحقیرکننده زن. از اینجا، او به نتیجهای رادیکال میرسد: هر جا مردی هست، امکان ستم وجود دارد. در این چارچوب، خانواده نخستین نهاد بازتولید ظلم تلقی میشود و ازدواج، ابزار سلطه. در امتداد همین نگاه، بتی فریدان و دیگر فمینیستهای موج دوم، زن خانهدار و مادر را زنی وابسته، ناآگاه و عقبمانده معرفی کردند. پیامد اجتماعی این گفتمان، کاهش ازدواج و فروپاشی الگوی خانواده بود؛ اما نیاز جنسی از میان نرفت. نتیجه، گسترش روابط آزاد و افزایش تولد کودکانی با هویت پدری نامشخص شد.
در این نقطه، مسئله سقط جنین بهعنوان «راهحل» مطرح شد. سیمون دوبوار با «مانیفست ۳۴۳»، زمینه قانونی شدن سقط جنین در فرانسه را فراهم کرد. مسیری که از انکار خانواده آغاز شد و به حذف جنین انجامید؛ مصداق روشن این قاعده که خطای نظری، پیامد اجتماعی ناگزیر دارد. در مقابل، اسلام تصویری بنیاداًمتفاوت از زن ارائه میدهد. قرآن در روایت آفرینش، زن را منشأ گناه نمیداند. در آیات سوره اعراف و بقره، شیطان هر دو- زن و مرد- را فریب میدهد و مسئولیت، مشترک است. در این نگاه، زن و مرد هر دو انساناند و معیار برتری، نه جنسیت، بلکه تقواست.
این تفاوت، صرفا الهیاتی نیست؛ پیامد حقوقی و اجتماعی دارد. ویل دورانت در تاریخ تمدن مینویسد که حق مالکیت مستقل زن در غرب، تازه در قرن نوزدهم و برای استفاده از نیروی کار ارزان زنان و کودکان در کارخانهها به رسمیت شناخته شد. در حالی که قرآن، قرنها پیش، استقلال اقتصادی زن را تصریح کرده است: «لَهَا مَا کسَبَتْ وَلَکمْ مَا کسَبْتُمْ».
با این حال، تناقضهای حقوقی در غرب ادامه یافت. در برخی کشورها، زن با ازدواج عملا بخشی از اختیارات مالی خود را از دست میدهد و در برخی دیگر، قوانین افراطی فمینیستی، مرد را از ازدواج گریزان کرده است. نتیجه، تضعیف بیشتر نهاد خانواده است.
شعار «My Body, My Choice» سقط جنین را عادی کرد، اما پروژه فمینیسم به این نقطه ختم نشد. پس از تلاش طولانی برای شبیهسازی زن با مرد، اکنون گفتمان مسلط بهسوی انکار تفاوتهای جنسی حرکت کرده است. قانونی شدن LGBTQ؛ ادامه منطقی همین مسیر است؛ مسیری که انسان را به گرایش جنسی تقلیل میدهد و هویت انسانی را از معنا تهی میسازد. در برابر این روند، عقلانیت توحیدی اسلام، نه زن را قربانی میکند و نه مرد را معیار انسانیت میگیرد. اسلام، تفاوتها را طبیعی میداند، اما کرامت را مشترک. زن در این نگاه، نه ابزار است، نه سرمایه و نه «دیگری»؛ بلکه انسانی کامل با نقشهای معنادار.
غرب، زن را از «تحقیر» به «تسویه» کشاند؛ اسلام، زن را از آغاز، در تراز انسان نشاند.
۳۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۲:۵۵
کد خبر: ۲۰٬۵۱۰
برای فهم وضعیت زن در غرب و خاستگاه فمینیسم، نمیتوان از زمینه تاریخی و الهیاتی آن چشم پوشید. بخش مهمی از بحران زن در تمدن غرب، نه از اقتصاد یا سیاست، بلکه از خوانش تحریفشده متون مقدس یهودی–مسیحی سرچشمه میگیرد؛ خوانشی که در قرون متمادی، مبنای انسانشناسی و جنسیتشناسی غرب بوده است.
نظر شما