۳۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۳:۱۶
کد خبر: ۲۰٬۵۲۱

در عمق محاسبات سرد و حسابگرانه‌ای که در خصوص جفری اپستین و شبکه بدنام او شکل گرفته بود، نشانه‌ای از بحرانی عمیق‌تر در بنیان‌های فلسفی انسانیت دیده می‌شود: شکافی در مفهوم کرامت انسانی زیر فشار کالایی‌سازی و در منطق بی‌رحمانه مبادله و سلطه.

انفجار فساد و تباهی

آگاه: این بحران تنها حاصل مجموعه‌ای از جنایات فردی نیست، بلکه بیانگر نوعی گسست درک انسان مدرن از خویشتن و اخلاق اجتماعی است. پرونده اپستین، با همه ابعاد تکان‌دهنده‌اش، به نمادی از روند گسترده‌تری بدل شده است که در آن انسان، به‌ویژه زنان و دختران آسیب‌پذیر و کودکان، از جایگاه فاعلیت اخلاقی خلع و به عناصری در چرخه بازتولید سرمایه، نفوذ و امتیاز تبدیل می‌شوند.
در این صحنه تیره، شکست اخلاقی فراتر از جرم فردی، در درون ساختارهایی آشکار می‌شود که امکان وقوع و پنهان‌ماندن چنین جنایاتی را فراهم می‌کنند و از رهگذر سازوکارهای قانونی، فرهنگی و اقتصادی استمرار می‌بخشند. در بنیان فلسفی آن شبکه، بدن انسان به‌مثابه ابزاری قابل‌معامله ظاهر می‌شود؛ جایی که ارزش فرد، از میزان سودمندی او در گردش سرمایه و لذت تعیین می‌شود. این فرآیند، ماهیت انسانی را می‌فرساید تا آنجا که فرد تبدیل به کالایی می‌شود که ارزشش صرفا در مصرفی بودن اوست.
چنین تصویری، واژگونی کامل بنیان انسان‌گرایی است؛ درکی که بر ارزش ذاتی انسان تاکید می‌ورزد، اما در جهان پست‌مدرن سرمایه‌محور، این ارزش در برابر منطق سود و نمایش فرو می‌پاشد. در این چشم‌انداز، «خود» به موجودیتی متزلزل و سیال تبدیل می‌شود که در وابستگی به ساختارهای قدرت، معنای خود را از دست می‌دهد. هویت انسانی در این وضع، به ارز مبادله در شبکه‌ای از روابط اقتصادی و نمادین فروکاسته می‌شود.
همزمان، این فرسایش اخلاقی در بستر سازوکارهایی اجتماعی و فرهنگی بازتولید می‌شود که آن را ممکن می‌سازند. در «امپراتوری» اپستین، رابطه‌ای متناقض میان پنهان‌کاری، نظارت و نمایش برقرار بود؛ در این تئاتر، قربانی‌سازی نه تنها پنهان نمی‌ماند، بلکه در قالب هیجان و قدرت به نمایش درمی‌آید، هرچند هیچ‌گاه به عنوان نقض کرامت انسانی به رسمیت شناخته نمی‌شود. تلفیق شکوه ظاهری، فضاهای خصوصی لوکس و هم‌دستی واسطه‌های نفوذی، نوعی دیالکتیک سیاه میان آشکار و اختفا می‌سازد؛ جایی که خشونت همزمان پنهان و عادی جلوه داده می‌شود.
این وضعیت دوگانه، انسان‌ها را به شکلی متناقض سامان می‌دهد: از یک سو رنج و آسیب‌دیدگی آنان را در حاشیه قرار می‌دهد و محو می‌کند و از سوی دیگر بدن‌ها و حضورشان را در مقام ابژه‌های میل، سلطه و تملک، آشکار و در دسترس نگه می‌دارد. این سازوکار را می‌توان هم‌خانواده با آن نوع از کالایی‌سازی انسان دانست که در ادبیات انتقادی توصیف شده است؛ سازوکاری که در آن بدن، هویت و تجربه زیسته افراد به واحدهایی تجزیه می‌شود که قابلیت مصرف، مبادله و نمایش دارند و در منطق سرمایه‌داری ادغام می‌شوند. شبکه اپستین، در این معنا، صرفا یک سازمان جنایی محدود نیست، بلکه همچون یک «ریزجهان» نمادین از وضعیت اجتماعی-سیاسی گسترده‌تری عمل می‌کند که در آن مرزهای میان کرامت انسانی، قواعد بازار و صورت‌بندی‌های قدرت اجتماعی به‌تدریج تیره و مبهم می‌شود.
در چنین زمینه‌ای، پرونده اپستین نشانه شکست یک مجموعه گسترده از سازوکارهای نهادی -از نظام قضایی و سازوکارهای نظارتی گرفته تا عرصه سیاست، رسانه و فرهنگ عمومی- در پاسداری از اصول بنیادین کرامت، عدالت و مسئولیت اخلاقی است. این شکست تنها به سطح خطای فردی یا فساد موردی محدود نمی‌شود، بلکه از فروپاشی عمیق‌تر، نهادی و اخلاقی پرده برمی‌دارد که در آن توانایی جامعه برای حفاظت از افراد آسیب‌پذیر و مرزبندی با منطق شی‌انگاری انسان‌ها به‌شدت تضعیف شده است.
شرایط پست‌مدرن، که با بدگمانی به فراروایت‌ها و ادعای حقیقت‌های جهان‌شمول مشخص می‌شود، سطح تازه‌ای از پیچیدگی در فهم ابعاد غیرانسانی‌سازی در جنایات اپستین پدید می‌آورد. در چنین وضعیتی، گسست حقیقت و نیز تکثر بی‌قاعده اطلاعات، به‌طرزی متناقض در کنار نوعی ناآگاهی عمیق یا چشم‌پوشی عامدانه نسبت به سوءاستفاده‌های ساختاری قرار می‌گیرد. سکوهای اجتماعی و رسانه‌ای مملو از بازنمایی‌هایی‌اند که برخی آشکارساز و افشاگر و برخی دیگر مبهم، انحرافی یا پوشاننده‌اند. این ازهم‌گسیختگی، امکان شکل‌گیری افق‌های مشترک داوری اخلاقی را تضعیف و فضایی فرهنگی ایجاد می‌کند که در آن فاجعه‌ها می‌توانند در عین واحد شناخته و انکار، مورد بحث و در آخر به سکوت سپرده شوند. امپراتوری سوءاستفاده اپستین در منطقه مرزی چنین واقعیتی قرار می‌گیرد؛ جایی که نمایش ثروت، قدرت و رسوایی، توجه عمومی را از استمرار استثمار و رنج واقعی منحرف می‌کند و بدین‌ترتیب فروپاشی کرامت انسانی در پست‌مدرنیته را به فرسایش تعهدات اخلاقی مشترک گره می‌زند و امکان شناسایی و کنش جمعی در قبال این جنایات را دشوار می‌سازد.
این چشم‌انداز با مداخله فناوری‌های نظارت و کنترل که اپستین برای تثبیت قدرت و تحمیل سکوت به کار بست، ابعاد تازه‌ای می‌یابد. ثبت، رصد و مستندسازی سازمان‌یافته قربانیان، هم ابزار اعمال سلطه است و هم نشانه‌ای از زوال حریم خصوصی و خودآیینی در جامعه معاصر. در این سطح، فروپاشی کرامت به‌شکل ملموس از خلال نگاه دائمی دوربین‌ها، تهدید افشا، امکان اخاذی و تولید ترس درونی‌شده تحقق می‌یابد؛ سازوکاری که افراد را به نقاط داده، تصاویر آرشیوی و مجموعه‌ای از آسیب‌پذیری‌های قابل‌استفاده فرو می‌کاهد و آنها را در دستگاهی که سود فردی و مصونیت از پاسخگویی را اولویت می‌دهد، به اهرم تبدیل می‌کند. تلاقی قدرت فناورانه و استثمار انسانی، یکی از وجوه وضعیت پست‌مدرن را آشکار می‌سازد؛ وضعیتی که در آن نظارت هم ابزار کنترل، هم عاملی برای تشدید غیرانسانی‌سازی و تحکیم روابط قدرت نامتقارن است که مرزهای اخلاقی را هرچه بیشتر فرسوده می‌کند. در نهایت، آنچه در ماجرای اپستین رخ می‌دهد، تنها مجموعه‌ای از تخلفات فردی یا انحرافات شخصی نیست، بلکه نشانه‌ای از بحرانی عمیق‌تر در سطح فرهنگی و فلسفی جهان پست‌مدرن است. در این سطح، جامعه بشری با واقعیتی روبه‌رو می‌شود که در آن بدن‌ها در مقیاسی ساختاری و نظام‌مند به کالا بدل می‌شوند، خودمختاری سوژه‌ها فرسایش می‌یابد و شبکه‌ای از نهادهای اجتماعی، حقوقی و اخلاقی در ایفای نقش خود به‌عنوان پاسدار ارزش انسانی دچار شکست می‌شوند. این فروپاشی، وجه تاریک شکاکیت، نسبی‌گرایی و پراکندگی پست‌مدرنیته را عیان می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه سرمایه اقتصادی و نمادین قادر است تاروپود اخلاقی جامعه را در جهت اهدافی تیره و فاسد دگرگون سازد.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.