آگاه: طی روزها و هفتههای اخیر، ماشین عملیات روانی رژیم آمریکا با انبوهی از رسانهها، بهصورت مستمر در حال القای ترس به مردم ایران است. آمریکاییها با گسیل ادوات و تجهیزات میلیارد دلاری به منطقه غرب آسیا و به موازات آن، فشار روانی و رسانهای، قصد دارند مردم ایران را در وضعیت هراس دائمی از جنگ قرار دهند و در محاسبات دستگاه تصمیمساز ایران خلل ایجاد کنند.
هدف آمریکاییها از تمرکز قوای نظامی در اطراف ایران و پروپاگاندای وسیع ترسزا، به تسلیم واداشتن کشورمان در خلال مذاکرات است؛ آمریکاییها صریحا اعلام کردهاند که برنامه هستهای صلحآمیز ایران باید برچیده شود و اقتدار موشکی و منطقهای ایران نیز باید افول کند؛ در واقع واشنگتن تلاش دارد تا ایران را از مولفههای قدرت تهی کند؛ البته این چیزی جز توهم سردمداران آمریکا نیست؛ هیچ ایرانیای عزت خود را نمیفروشد و از ترس مرگ، خودکشی نمیکند؛ آمریکاییها در محاسباتشان چنین نتیجهگیری کردهاند که با یک عملیات ضربتی و هدفمند، ایران را به تسلیم وامیدارند؛ اما آنها نمیدانند که جنگ بعدی برای ایرانیها، جنگی موجودیتی خواهد بود و ایرانیها عاشورایی خواهند جنگید تا برای همیشه شر موجودیت منحوس آمریکایی را از غرب آسیا دور کنند.
آمریکاییها به اجرای مدل عملیاتی محدود، ضربتی و هدفمند علیه ایران دل بستهاند و تصور دارند با اجرای یک عملیات به قول خودشان سریع و تمیز میتوانند ایران را به زانو درآورند؛ آرایش نظامی آمریکا در سطح منطقه نیز گواهی بر گزاره جنگ محدود است؛ اما آمریکاییها اشتباه میکنند؛ هر نوع جنگ جدیدی با ایران، فرسایشی و بلندمدت خواهد بود و آمریکا را در باتلاقی عمیق فرو خواهد برد.
یکی از دلایلی که ثابت میکند آمریکا توان جنگ بلندمدت و فرسایشی با ایران را ندارد، چینش یا ستاپ نظامی آمریکا در منطقه است؛ آمریکا دو یا نهایتا سه ناو هواپیمابر در منطقه مستقر کرده یا مستقر خواهد کرد؛ تعداد ناوشکنها و ناوهای جنگی آمریکایی در منطقه نیز از عدد ۱۰ فراتر نخواهد رفت؛ از آنسو، با وجود همه تبلیغات پرحجم رسانهای نهایتا ۱۷۰ جنگنده آمریکایی در منطقه حضور داشته باشند. حال سوالی که پیش میآید آن است که آیا این چینش نظامی برای یک جنگ فرسایشی و بلندمدت با ایران مناسب است؟ برای پاسخ به این سوال باید به سال ۲۰۰۳ و تجاوز آمریکا به عراق بازگردیم؛ در آن مقطع زمانی، آمریکا بالغ بر ۱۵ ناو هواپیمابر در آبهای اطراف عراق مستقر کرده بود؛ تعداد ناوشکنهایش از عدد ۵۰ تجاوز میکرد و جنگندههایش بیش از هزار بود. باید توجه داشت که وسعت جغرافیایی عراق از ایران کمتر است. بنابراین با همین مقایسه، درمییابیم که چنانچه آمریکا قصد حمله گسترده، فراگیر و بلندمدت به ایران را داشته باشد، حداقل باید پنج برابر آنچه از تجهیزات و ادواتی که فعلا در منطقه مستقر کرده را مستقر کند. با توجه به آنکه ترامپ، رئیسجمهور آمریکا از ضربالاجل ۱۰ روزه سخن گفته است، افزودن پنج برابری به قوای نظامی آمریکا در منطقه ما، ظرف ۱۰ روز محال است؛ پس نتیجه میگیریم که آمریکا به دنبال حمله محدود و هدفمند است.
ترسیم آمریکا از شرایط جنگ محدود با ایران، درست همان نقطه ضربه خوردن و پاشنه آشیل واشنگتن است؛ در شرایطی که آمریکا برای جنگ محدود و نهایتا یک هفتهای با ایران آماده میشود، ایران خود را برای نبردی یک ساله آماده کرده است؛ نبرد یک ساله، یعنی فرسایش و اصطکاک آمریکاییها در منطقه و هزاران کشته بر دست رئیسجمهور نابخرد و تبهکارشان. امری که مهری بر مرگ سیاسی ترامپ و همه سیاستمداران جنگطلب آمریکایی خواهد بود.
با توجه به دو سخنرانی اخیر رهبر انقلاب و برگزاری رزمایشهای موشکی و دریایی طی روزهای اخیر، آمریکاییها باید فهمیده باشند که اراده جنگ در ایرانیها بسیار بالاست و دکترین ایران از پدافندی به آفندی، تغییر کرده است. بالغ بر ۱۷ پایگاه آمریکایی در منطقه و بیش از ۴۰ هزار سرباز آمریکایی مستقر در آنها، اکنون هدف مشروع و سهلالوصول ایرانیان است. میزان ۴۰ هزار کشته برای آمریکاییها، یعنی فاجعه، یعنی حتی پایان هژمونی و سلطه جهانی.
ترامپ، رئیسجمهور سبکمغز آمریکا بسیار به پایگاه دیگو گارسیا واقع در اقیانوس هند مینازد و آن را محل B۲های زیبای آمریکایی میانگارد؛ فاصله دیگو گارسیا تا بندر چابهار ایران، بالغ بر چهار هزار کیلومتر است؛ خبر بد برای آمریکاییها این است که موشکهای مستقر در سیلوی موشکی چابهار، بردی بیش از چهار هزار کیلومتر دارند و جزو تسلیحات آخرالزمانی ایران هستند که هیچوقت رسانهای نمیشوند و فقط عملیاتی هستند. تصور با خاک یکسان شدن دیگو گارسیا و B۲های داخل آن، با موشکهای آخرالزمانی ایران، قند را در دل هر ایرانی آب میکند! هدفی که کاملا در دسترس و سهلالوصول است و خرجش فقط حماقت ترامپ در حمله به ایران است.
تهران چهره منطقه را تغییر خواهد داد
سالهاست که راهبرد ایران در منطقه و در مواجهه با آمریکاییها، راهبرد مدیریت تنش است؛ اما اگر آمریکا حماقت و به ایران حمله کند، خواهد دید که دیگر چیزی به اسم مدیریت تنش و جلوگیری از تصعید تنش وجود نخواهد داشت، بلکه ایران جنگی تمامعیار به راه خواهد انداخت و این بار تهران برای همیشه چهره غرب آسیا را تغییر خواهد داد و توازن امنیتی در منطقه را به نفع خود رقم خواهد زد.
کارشناسان مسائل سیاسی و نظامی و استراتژیک نیز بر شکست حتمی آمریکا در صورت وقوع جنگ فرسایشی با ایران تاکید دارند. واقعیت امر آن است که سطح تهدید علیه ایران به مرحلهای بیسابقه رسیده یا آمریکا میخواهد ما فکر کنیم که رسیده است. متقابلا ایران نیز سطح تهدید علیه آمریکا را به وضعیت بیسابقهای رسانده است. اکنون صحنه برای یک رویارویی تاریخی مهیاست. آمریکا را نمیدانیم اما در ایران دلیلی برای کوتاه آمدن وجود ندارد. واضح است که نتانیاهو، صهیونیستهای نیویورک و نومحافظهکاران صهیونیست ترامپ را کنترل میکنند. ترامپ بر اساس اطلاعاتی تصمیم میگیرد که این گروهها به او میدهند. مضمون مشترک همه این اطلاعات هم این است که ایران ضعیف شده و یک فرصت تاریخی برای ضربه زدن به آن وجود دارد. آنچه این اطلاعات به ترامپ منتقل نمیکند این است که ایران در یک جنگ وجودی، متفاوت خواهد جنگید. ایرادی ندارد که فرض کنیم یک هدف تشدید لفاظی و انباشت نیرو از جانب آمریکا، وادار کردن ایران به پذیرش درخواستهای آمریکا در مذاکرات است، اما وقتی به مذاکرات نگاه میکنید آمریکا در واقع گفتوگو نمیکند و فقط خواهان تسلیم است؛ هیچ چیز نمیدهد و همه چیز میخواهد.
ایران مذاکرات را جدی گرفته است؛ دلیل ساده آن این است که میخواهد قبل از درگیری که قطعی به نظر میرسد، همه گزینهها را امتحان کرده باشد؛ اما چیزی برای بده-بستان نمیبیند. فرض بنیادین در تهران این است که با این مدل مذاکره، حتی اگر ایران تسلیم شود باز هم جنگ قطعی است. بنابراین اساسا چه دلیلی برای امتیازدهی وجود دارد؟
ریشه مشکل این است که به نظر میرسد آمریکا تصمیمش را گرفته و حتی تسلیم در حوزه هستهای باعث خواهد شد چند ناو هواپیمابر دیگر به منطقه اعزام شوند. در این شرایط، راهی جز رویارویی با تمام قوا باقی نمیماند. ظاهرا کار در مرحلهای است که جز با یک رویارویی و پرداخت هزینه سنگین نمیتوان محاسبات را اصلاح کرد. شاید زمان آن فرارسیده باشد؛ ایران مذاکره کرد، سلاح اتمی نساخت، در جنگ ۱۲ روزه مراعات متحدان منطقه و بازار انرژی را کرد و ظرفیتهای دریایی و زمینی خود را فعال نکرد. دیگر هیچ دلیلی برای خویشتنداری وجود ندارد. اگر بقای ایران تهدید شود، هیچ چیز در منطقه ارزش آن را ندارد که بدون آسیب باقی بماند.
شاید آمریکا انتظار داشت و هنوز هم دارد که ایران تسلیم ارعاب آن شود. اما در ایران کسی از ترس مرگ خودکشی نمیکند. برعکس، آنچه همه جهان باید به آن توجه کند این است که ایران در مقابل آمریکا، به جای ترس، آرایش کاملا عملیاتی گرفته و بنا دارد اگر ناچار شد با تمام توان به آن ضربه بزند. وقتی پای موجودیت در میان است عقبنشینی معنا دارد. اکنون در نیروهای مسلح ایران کار دست کسانی است که تجربه یک جنگ موفق و تاریخی با رژیم اسرائیل را دارند. از همان ساعات اول پس از جنگ، این نیروها بارها و بارها ایدههایی را که باید در آن جنگ اجرا میشد و به دلایلی نشد، مرور و تمرین کردهاند. این بار فرصت را از دست نخواهند داد. با وجود همه مشکلات و تنشها، اکنون در ایران هیچ شکاف سیاسی یا اجتماعی عمدهای وجود ندارد. اگر ترامپ خردمند بود اجازه میداد یک تیم مستقل، اطلاعاتی را که نتانیاهو درباره وضعیت داخلی ایران به او میدهد ارزیابی کند. جامعه ایران خواهان تعیین تکلیف و خروج از این وضعیت است و این کاری است که همه میدانیم باید هزینهاش را داد و به سرانجام رساند. اگر شد با توافق و اگر نشد با جنگ.
هیچکس در ایران خواهان تسلیم مقابل نتانیاهو و ترامپ نیست. اکنون مردم در ایران حتی لزوما مخالف جنگ هم نیستند. سوال آنها این است: آیا در جنگ پیروز خواهیم شد؟ اگر دشمن خطایی بکند خواهد دید که با شگفتانههای نظامی ایران، مردم ایران یکپارچه به مدافعان ایران تبدیل خواهند شد. این بار ما محکوم به پیروزی هستیم. این الزام تاریخی یک تمدن چند هزار ساله در مقابل درخواست تسلیم است. هنوز البته مانده تا به پایان این بازی برسیم. سرعت تحولات بالاست و تصمیمها در لحظه گرفته میشود. سمت ایران مسئله واضح است: توافق معقول را میپذیریم و در مقابل اجبار به تسلیم میجنگیم. جانب آمریکا باید دید چه میشود.
ایران، مصمم در جنگ تمامعیار
روزنامه والاستریتژورنال که از بازوهای عملیات روانی آمریکاییها محسوب میشود، روز پنجشنبه در گزارشی از قطعیت تصمیم آمریکا برای حمله محدود و هدفمند به ایران پرده برداشت؛ اکنون اگر فرض کنیم که گزارش والاستریت در خصوص گزینه حمله محدود به منظور عقب راندن موضع ایران در مذاکرات، صحیح بوده و در چارچوب عملیات روانی نیست، باید ریشه این گزینه را کشف کرد؛ نکته اینجاست، پلن آمریکا در بامداد ۲۴ دی نیز همین حمله محدود بود اما چرا آن را در لحظات آخر کنسل کرد؟ زیرا تهدید پاسخ گسترده ایران وجود داشته و آرایش پدافندی و آفندی سنتکام در منطقه نیز مناسب درگیری سنگین و طولانی نبود، پس پنتاگون با تقویت شدید نیروهای خود، سعی کرد تا آن بخش سمت خود، یعنی آمادگی خود را برای حملات متقابل سنگین و طولانی بهبود ببخشد. پس اکنون فرماندهان پنتاگون میتوانند به ترامپ بگویند ما میتوانیم حمله محدود کنیم اما دفاع گسترده نیز داشته باشیم. تا اینجا ۵۰ درصد کار است؛ اما ۵۰ درصد دیگر کاملا مربوط به اراده و تصمیم ایران برای پاسخ گسترده به حمله محدود دشمن است. کاخ سفید باید همواره این اصل را قطعی دانسته و حتی در پیش و پس از اجرای هر حمله محدود، باید آن را یا حداقل نشانههای عملی آن را به چشم ببیند. زیرا در غیر این صورت، این راهبرد در محور شر جا میافتد که با حملات محدود دورهای، میتوان گام به گام ایران را به عقب راند. بنابراین، استقامت در اصول سیاسی و نمایش در عمل و پاسخ گسترده به اقدام محدود، دو گام اساسی جمهوری اسلامی ایران جهت خنثیسازی این نقشه احتمالی است.
به طور کلی، آمریکاییها برای حمله به ایران با سه مشکل بزرگ مواجهاند؛ دسته اول مربوط به مشکلات عملیاتی مانند لزوم تامین قدرت آتش سنگین و گسترده، پدافند متکثر، متنوع و گسترده، وجود و سلامت شبکههای آماده داخلی، اطلاعات لحظهای از بانک اهداف بهروز و سایر جنبههای مربوط به اطلاعات و عملیات نبرد است. دسته دوم مربوط به تبعات و آثار هر نوع عملیات است مانند تاثیرات بر بازار و اقتصاد جهانی، آسیب به کشورهای عربی، ضربه به زیرساختهای رژیم صهیونسیتی، کشته شدن سربازان آمریکایی و خسارات ماشین جنگی دشمن و حتی گسترش درگیری به منافع دشمن در اروپا و آمریکا. دسته سوم شامل تبعات شکست عملیات است؛ مانند افزایش و تثبیت قدرت نرم و سخت جمهوری اسلامی ایران در جهان و لزوم پذیرش آن، شکست هیمنه دشمن و اعتماد به نفس چین و روسیه و سایر رقبای آمریکا برای مقابله با آن و حتی وقوع سناریوی فرار اتمی ایران.
نظر شما