آگاه: عمران صلاحی، مردی که خنده را با خرد و طنز را با فضیلت گره زده بود، یگانه طنزپردازی که در قلمش سادگی عامیانه با فرهیختگی روشنفکرانه به وحدتی ناب میرسد. با قلمی که هم گزندگی طنز را داشت و هم لطافت شعر نیمایی را، دههها آینهدار رنجها و شادیهای مردم بود. صلاحی فراتر از یک نویسنده، یک منش اخلاقی در فضای ادبی ایران بود؛ شخصیتی که تواضعش سایهای بر نبوغش نمیانداخت و خندهاش، عمیقترین گریههای انسانی را در بطن خود پنهان داشت. او شاعری بود که با نام کوچک صدایش میزدند و طنزپردازی که حکمت را در جامه فکاهه به سفره مطبوعات میبرد.
تقویم ناتمام یک زندگی؛ از امیریه تا ابدیت
عمران صلاحی در یکم اسفند ۱۳۲۵ در محله امیریه تهران، از پدری اردبیلی و مادری باکویی چشم به جهان گشود. دوران کودکی او در جابهجایی میان شهرهای قم، تهران و تبریز گذشت که همین تنوع اقلیمی، دیدی وسیع به او بخشید؛ او نخستین شعرش را در سال ۱۳۴۰ در مجله «اطلاعات کودکان» منتشر کرد و در همان سال تلخ، پدرش را از دست داد. ورود او به دنیای حرفهای طنز از سال ۱۳۴۱ و با مجله «توفیق» آغاز شد، جایی که تحت هدایت برادران توفیق و رفاقت با پرویز شاپور، هویت مطبوعاتیاش شکل گرفت. صلاحی پس از تحصیل در رشته مترجمی زبان انگلیسی، در سال ۱۳۵۲ به استخدام رادیو درآمد و سالها در گروه «ادب امروز» در کنار بزرگانی چون محمد قاضی قلم زد. او که با نامهای مستعاری چون ابوقراضه و بچه جوادیه در گلآقا و با ستون «حالا حکایت ماست» در مجلاتی چون آدینه و دنیای سخن درخشید، سرانجام در ۱۱ مهر ۱۳۸۵، در حالی که هنوز هزاران حکایت ناتمام در سینه داشت، بر اثر ایست قلبی در تهران درگذشت و در قطعه هنرمندان به خاک سپرده شد.
عمران صلاحی در آینه کلام همقلمان
در طول دههها فعالیت ادبی، عمران صلاحی نه تنها به عنوان یک هنرمند، بلکه به عنوان یک انسان، تاثیری عمیق بر معاصران خود گذاشت. در نشستها، مراسمهای یادبود و شبهای بخارا، یاران و همسنگران ادبی او با کلماتی که بوی دلتنگی و احترام میدهد، به بازخوانی شخصیت او پرداختهاند.
مرثیه برای فرزند ارشد شعر
سیمین بهبهانی، بانوی غزل ایران، پیوندی عاطفی و دیرینه با عمران صلاحی داشت. او در مراسم یادبودی که تنها چند روز پس از درگذشت صلاحی در مهر ۱۳۸۵ برگزار شد، با لحنی سرشار از اندوه و صمیمیت، رابطهاش با عمران را چنین روایت کرد: «همه رفتند، انتظار رفتن عمران را نداشتم. هفده سالش بود که به رادیو آمد. تشویقش کردم. عمران بچه من بود و جای او اینجا خیلی خالی است. حیف بود که بمیرد و نمیدانم چرا همه مهربانان ما میروند.»
بهبهانی همچنین در مراسم رونمایی از کتاب «گفتوگو با عمران صلاحی» که در تاریخ ۱۱ مهر ۱۳۸۷ در دفتر مجله بخارا و با حضور علی دهباشی برگزار شد، با اشاره به تواضع بیحد صلاحی، او را چنین توصیف کرد: «عمران صلاحی از آن دسته هنرمندانی بود که هرگز خود را در مرکز توجه قرار نمیداد اما همواره مرکز ثقل مهربانی در محافل ادبی بود.»
از اول باعث خرابی بوده است
احمد شاملو که خود از نخستین کسانی بود که استعداد عمران صلاحی را در قالبهای جدی شعر کشف کرد، نگاهی رندانه به او داشت. عمران صلاحی در زندگینامه خودنوشت «سوءپیشینه» که در شماره سوم مجله گوهران منتشر شده است، از قول شاملو چنین نقل میکند: «احمد شاملو میگفت نامش عمران است، اما از اول باعث خرابی بوده است.»
شاملو که در سال ۱۳۴۷ نخستین شعر نیمایی عمران را در مجله «خوشه» به چاپ رسانده بود، همواره صلاحی را یکی از معدود طنزپردازانی میدانست که به شعر معترض و ادبیات متعهد وفادار ماندهاند.
رفیق چهلساله و حکایت سه تفنگدار
کیومرث صابری فومنی، رابطهای عمیق و کاری با او داشت که از سال ۱۳۴۵ در تحریریه روزنامه توفیق آغاز شده بود.
در تحریریه گلآقا، همواره از عمران صلاحی، پرویز شاپور و بیژن اسدیپور به عنوان «سه تفنگدار بیتفنگ» یاد میکردند. عباس توفیق به آنان «سه تفنگندار» میگوید؛ زیرا که هر سه از نرمخوترین و شریفترین انسانهای موجود بودند که با سلاح قلم، به جنگ زشتیها میرفتند.
تنها مدافع فکاهه طی سالهای اخیر
منوچهر احترامی، دیگر پیشکشوت طنز معاصر، در مراسم بزرگداشت عمران صلاحی که در تاریخ ۲۵ مهر ۱۳۸۶ در سرای دائمی اهل قلم برگزار شد، سخنرانی جامعی درباره هنر او ایراد کرد. احترامی در آن نشست که با حضور رضا سیدحسینی و موسی اسوار برگزار شد، چنین گفت: «صلاحی جزو معدود کسانی است که مانند منشور است و از هر طرف که به او نگاه شود، نوری ساطع میشود. صلاحی هیچ کار غیرطنزآمیزی ندارد و در همه کارهای او سایهای از طنز دیده میشود؛ چرا که طنز، یک ژانر، قصه، نثر و فیلمنامه نیست؛ بلکه یک نمک و چاشنی است که در همه ژانرهای مختلف هنر جاری است.» احترامی در ادامه، با مقایسه صلاحی با چهرههای کلاسیک ادبیات، افزود: «شاید تنها دهخدا و عبید زاکانی نظیر عمران صلاحی باشند. او هر کاری را به عمق میبرد و هم بسیار ساده مینگاشت. کلیه ادبیات کلاسیک ایران را به شکل عمیقی مطالعه کرده بود و این در همه کارهایش ساری و جاری بود.»
پیش از هر چیز تمثیل انسان بود
موسی اسوار، مترجم نامآشنای زبان و ادبیات عرب در همان مراسم بزرگداشت با یادآوری ۳۰ سال ارتباط نزدیک با عمران صلاحی، درباره او میگوید: «عمران صلاحی بیش و پیش از هر چیز تمثیل انسان بود، انسانی که جلوهگاه شرافت، نجابت، تواضع، معصومیت، حجب، ادب، ایثار، مهرورزی، بلندی طبع، عزت، بصیرت، آزاداندیشی و آزادگی است.
برای هر یک از صفات انسانی او میتوان دهها نشانه، یادگار و خاطره نزد همیاران و آشنایانش بازجست. سجایای اخلاقی و حسن سیرت صلاحی زبانزد خاص و عام است. عمران همه را شاد و خوب میخواست و همه را مثبت میدید و این از سرشت پرمهر و زلال باطن او میتراوید. صلاحی در نوعدوستی نمونه بود و در خلوص و ایثار، سرآمد و شهره، او در چاپ آثار مرحوم پرویز شاپور، در چاپ نامههای فروغ فرخزاد و در بسامان رساندن کتاب «پیشگامان شعر امروز ترک»، ترجمه مرحوم جلال خسروشاهی با همکاری رضا سیدحسینی سنگتمام گذاشت و پس از درگذشت خسروشاهی، عمران این کتاب را منتشر کرد. او در شعر به راستی از صداهای متمایز و ماندگار چند دهه اخیر است. عمران صلاحی همه قالبهای شعری را آزموده بود؛ از مثنوی، غزل، قطعه و رباعی و دوبیتی گرفته تا شعر نیمایی، شعر هجایی و شعر سپید. فراست و باریکبینی مشهود او، خواه در حوزه طنز کلامی و خواه در تشخیص موقعیتهای طنز در مضمونسازی و مضمونپردازی او دارای نقش بود.»
صلاحی مردم را دوست داشت
جواد مجابی، شاعر، نویسنده و منتقد ادبی در گفتوگویی در آستانه یکمین سالگرد درگذشت صلاحی گفت: «عمران صلاحی مردم را دوست داشت و بدون تظاهر و ریا مردم را دوست داشت و چون از اعماق این ملت برخاسته بود، با همان دردها، آرزوها و چشماندازهایی که یک هنرمند مردمی دارد، برای درمان خود و دیگران میکوشید.
صلاحی دنبالهرو طنزپردازانی مردمی چون یغما، ایرج میرزا، محمدعلی افراشته و اشرفالدین قزوینی بود. این چهرهها چهرههایی بودند که توانستند با شناخت عمیق از جامعهشان، علیه حماقت و سلطه، جور و ریا قد علم کنند و قلم خود را بیمحابا در کار افشای خلوتیان کنند.
به گمانم عمران صلاحی در دو عرصه شعر و طنز کارهای زیبایی آفریده؛ اگر چه طنز مورد قبول او، چهره شعرش را پنهان کرده و برای شناختن چهره شاعری عمران به کوشش بیشتری نیاز است، تا ارزشهای ادبی و نوجویانه شعر او آشکار شود. دید طنزآمیز و پر از تردید عمران نسبت به آدمیان و جهان، شعر او را سبکبار و پویا کرده بود و بیان ساده شعرهای او، مفاهیم عمیق شعریاش را به راحتی به مخاطبان انتقال میداد.»
بنیانگذار طنز شریف
اکبر اکسیر، شاعر طنزپرداز، در گفتوگویی به مناسبت سالروز تولد عمران صلاحی، جایگاه او را چنین میداند: «عمران از شدت جدیت، طنزناک دیده شد. او پایهگذار طنز شریف در ادبیات معاصر است. صحبت از عمران، صحبت از طنز شریف است و طنز شریف همان وسیله اصلاح جامعه است، ابزار مبارزه با زشتیها و پلشتیها.»
اکسیر تاکید داشت که صلاحی به هیچ جناح یا دسته خاصی تعلق نداشت: «عمران نه مربوط به عوام است و نه خواص. او در هیچکدام از این دستهبندیها جا نمیگیرد، چرا که او یک انسان منشوری بود و در چندین بعد حرکت میکرد... هیچکس نمیتواند عمران صلاحی را به نام خودش مصادره کند.» او همچنین به وجهه شاعری عمران اشاره میکند و میگوید: «من اولین بار با شعر «عیادت» عمران را شناختم؛ شعری که برای یک آدم سرطانی است و اینگونه آغاز میشود: مرگ از پنجره بسته به من مینگرد / زندگی از دم در قصد رفتن دارد... این یک طنز-تراژدی است.»
آخرین ایستگاه
صلاحی در مرداد ۱۳۸۵، حدود دو ماه پیش از کوچ همیشگیاش به عنوان آخرین سخنران در مراسم «شب کامبیز درمبخش» که توسط مجله بخارا برگزار شد، از دوستی چند ساله خود با این هنرمند گفت.
کامبیز درمبخش، طراح، کاریکاتوریست و گرافیست در گفتوگویی نحوه آشناییاش را با عمران صلاحی اینگونه توضیح میدهد: «من با ایشان در مجله توفیق آشنا شدم، آن زمان با یک دوچرخه درب و داغان خودش را به دفتر مجله میرساند و کارش را انجام میداد. اینکه به عمران میگفتند «بچه جوادیه» به این دلیل بود که واقعا بچه جوادیه بود و واقعا از یک طبقه پایین جامعه آمده بود و این مسئله در تمام شعرها، طنزها و طرحهایش وجود داشت. البته در ابتدا نقاشی و طراحی نمیکرد، بعدها طرحهایی را کشید که با تشویقهای من و دیگر دوستان آنها را منتشر کرد. اما بخش قالب فعالیتهای عمران صلاحی همان طنزنویسی و شعر بود. موفقیت ایشان فقط در روزنامه توفیق نبود، با خیلی از مجلهها و روزنامهها فعالیت داشت.» در مراسم بزرگداشت کامبیز درمبخش در خانه هنرمندان سخنرانی کرد؛ مراسمی که آخرین حضور او بر تریبونهای رسمی بود. درمبخش در این باره اظهار کرد: «رفتن عمران صلاحی برایم شوک عجیبی بود، چون عمران درست چند روز قبل از درگذشتش، در خانه هنرمندان در مراسم بزرگداشت من صحبت کرده بود.»
فرجام یک حکایت و میراثی برای فردا
عمران صلاحی در ۱۱ مهر ۱۳۸۵، پس از یک عمر تلاش بیوقفه در ساحت کلمات، خاموش شد. او در حقیقت معمار نوین طنز انسانی در ایران بود. میراث او، نه تنها در ۴۸ سال طبعآزمایی در قالبهای کهن و نو، بلکه در اخلاقیاتی است که به فضای مطبوعات و ادبیات ایران تزریق کرد.
او که به قول خودش «مونتاژ تهران» بود، با آثاری چون «حالا حکایت ماست»، «گریه در آب» و «رویاهای مرد نیلوفری»، پل مستحکمی میان نسلهای مختلف ادبیات ایران زد. عمران صلاحی ثابت کرد که میتوان طنزپرداز بود و از لودگی گریخت؛ میتوان شاعر بود و از مردم جدا نشد و میتوان بزرگ بود و در نهایت تواضع، «به نام کوچک» صدا زده شد. در نهایت، عمران صلاحی یگانه ماند؛ کارهایش با آثار هیچکسی قابل مقایسه نیست. اندیشه، شیوه نگارش و حتی رفتارش یگانه است و خواهد ماند. او که تمام عمرش را با مردم کوچه زیست، با شعری که بوی باران و نان میداد، در قلب تاریخ ادبیات ایران جاودانه شد؛ «قلم در دست او مانند موم است / در اینجا مطلب ما هم تموم است!»
نظر شما