جنگ ایالات متحده‌ آمریکا و رژیم صهیونی به رهبری دونالد ترامپ علیه جمهوری اسلامی ایران، یکی از بحرانی‌ترین رخدادهای سیاسی و نظامی عصر حاضر به ‌شمار می‌رود. این جنگ نه‌تنها معادلات منطقه‌ خاورمیانه را دگرگون کرده، بلکه تأثیری عمیق بر موازنه‌ قدرت جهانی، بازار انرژی و سیاست داخلی آمریکا بر جای گذاشته است. در چنین شرایطی، آینده‌ ترامپ به ‌شدت به‌ چگونگی پیشرفت و نتیجه‌ این جنگ گره خورده است.

ترامپ در باتلاق تنگه و ترور

آگاه: تحلیل‌گران سناریوهای متعددی را برای مسیر پیش‌روی او مطرح می‌کنند؛ از تثبیت موقعیت سیاسی‌اش در داخل آمریکا تا سقوط احتمالی در اثر شکست نظامی یا بحران اقتصادی ناشی از جنگ. بررسی این سناریوها می‌تواند تصویری روشن‌تر از آینده‌ سیاسی رئیس‌جمهور پیشین ایالات متحده و تأثیرات جهانی تصمیم او برای جنگ ارائه دهد.  
در مواجهه با فشارهای روزافزون اقتصادی ناشی از جنگی که علیه ایران آغاز کرده است، دونالد ترامپ به ‌طور فزاینده‌ای به دنبال راهی برای خروج از این مخمصه است. هزینه‌های هنگفت نظامی و شوک اقتصادی جهانی در حوزه انرژی و نارضایتی عمومی در داخل آمریکا به‌دلیل تلفات و خسارات وارده، همگی بر پیچیدگی اوضاع افزوده‌اند. ترامپ که همواره رویکرد غیرقابل پیش‌بینی در سیاست خارجی از خود نشان داده، اکنون در دوراهی دشواری قرار گرفته است: ادامه‌ جنگی که سود چندانی عایدش نمی‌کند و صرفاً بر بار اقتصادی و سیاسی او می‌افزاید، یا یافتن راهی برای پایان دادن به درگیری، حتی اگر به قیمت مصالحه یا عقب‌نشینی تمام شود.
این جست‌وجو برای خروج، او را به سمت رایزنی‌های دیپلماتیک مخفیانه، بررسی گزینه‌های مذاکره با میانجی‌گران بین‌المللی و حتی ارزیابی مجدد اهداف اولیه جنگ سوق داده است. با این حال، هرگونه تلاش برای خروج از جنگ با موانع متعددی روبه‌رو است. از یک سو، حفظ آبروی سیاسی و اجتناب از متهم شدن به ضعف در برابر ایران و از سوی دیگر، مدیریت واکنش‌های متحدان سنتی آمریکا و پیامدهای احتمالی آن بر اعتبار جهانی او، چالش‌های بزرگی هستند که ترامپ باید از آنها عبور کند. سرنوشت او در این مرحله، بیش از هر زمان دیگری به توانایی‌اش در یافتن یک «خروج آبرومندانه از جنگ» گره خورده است؛ راهی که بتواند با کمترین آسیب سیاسی و اقتصادی، او را از باتلاق جنگی که خود آغازگرش بوده، بیرون بکشد. با این حال در روزهای اخیر، فضاسازی‌هایی در برخی رسانه‌ها و محافل خبری شکل گرفته بود که تلاش داشتند ایران را به‌عنوان طرفی خواهان آتش‌بس و آغاز مذاکرات در جنگ جاری با آمریکا وانمود کنند. این روایت‌سازی‌ها، که به‌نظر می‌رسید با اهداف خاصی هدایت می‌شوند، سعی در القای این نکته داشتند که تهران به دلیل فشارهای اقتصادی یا نظامی، به دنبال راهی برای پایان دادن به درگیری از طریق گفت‌وگو است. این جریان خبری، با انتشار تحلیل‌ها و اخباری مبنی بر تلاش‌های دیپلماتیک پنهان و علنی ایران، سعی در ایجاد تصوری کاذب از موضع ضعف تهران داشت.
اما در مقابل این موج خبری، سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، با انتشار توییتی قاطعانه به این شایعات پایان داد. او با صراحت، با رد ادعای کذب درباره تماس در شرایط فعلی با نماینده ویژه رئیس‌جمهور آمریکا اظهار کرد: آخرین تماس من با آقای ویتکاف، قبل از تصمیم کارفرمای ایشان برای کشتن دیپلماسی و یک حمله نظامی غیرقانونی دیگر به ایران بود. عراقچی ضمن بیان مطلب فوق افزود: به نظر می‌رسد هر ادعای دیگری که بر خلاف این باشد، صرفاً برای گمراه کردن خریداران نفت و افکار عمومی طراحی شده است. وزیر امور خارجه کشورمان همچنین در پیامی دیگر به اظهارات اخیر پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا واکنش نشان داد. عراقچی گفت: هنگامی که وزیر جنگ آمریکا می‌گوید «بدون رحم»، او ابراز قدرت نمی‌کند بلکه ورشکستگی اخلاقی خود و ناآگاهی‌اش در مورد قوانین جنگ را نشان می‌دهد. وزیر امور خارجه کشورمان افزود: ما به او توصیه می‌کنیم که کنوانسیون لاهه و اساسنامه دیوان بین‌المللی کیفری رم را مطالعه کند، مگر اینکه بخواهد به عنوان جنایتکار جنگی به نتانیاهو بپیوندد. سخنان عراقچی، علاوه بر روشن‌سازی موضع رسمی ایران، ضربه‌ای به تلاش‌ها برای وارونه‌نمایی واقعیت و القای ضعف از سوی تهران بود و نشان داد که ایران همچنان بر اصول خود در دفاع از منافع ملی و مقابله با تجاوز ایستادگی می‌کند.
علاوه بر آن، محسن رضایی، فرمانده سابق سپاه پاسداران اخیرا در حساب کاربری خود در شبکه اجتماعی ایکس درباره سناریوی پایان جنگ نوشت: پایان این جنگ در هر نقطه‌ای، موازنه قدرت در منطقه و نظام بین‌الملل را به نفع ایران اسلامی تغییر خواهد داد. در انتخابات پیش‌روی آمریکا نیز نقش تعیین‌کننده‌ای خواهد داشت و ‏سرنوشت کارتر را تکرار خواهد کرد.
از سوی دیگر اقدام مقتدرانه ایران در بستن تنگه هرمز هم آینده جنگ برای ترامپ را مبهم‌تر از قبل کرده است به طوری که وبگاه خبری آکسیوس به نقل از چهار منبع آگاه گزارش داده که ترامپ امیدوار است بتواند ائتلافی از کشورها را برای بازگشایی تنگه هرمز تشکیل دهد و بتواند این خبر را اعلام کند. از سوی دیگر ترامپ در تازه‌ترین پیام خود برای جنگ علیه ایران به کشورهای ناتو درخواست داده بود. او گفت: همیشه آماده کمک به کشورهای ناتو بودیم و مهم است اکنون هر کشوری از آنها برای کمک به ما پیش‌قدم شود.
همچنین اخیرا نشریه «میدل ایست مانیتور» در مقاله‌ای به بررسی پیامدهای راهبردی و اقتصادی بستن تنگه هرمز توسط ایران در جریان جنگ جاری با ایالات متحده پرداخته است. این مقاله اشاره کرده است که وضعیت کنونی بازتابی از راهبرد «فرسایش وجودی» است؛ راهبردی که ایران از طریق آن تلاش می‌کند با وارد کردن فشار بر بازارهای جهانی، روایت دولت آمریکا از این جنگ را به چالش بکشد. بر اساس این مقاله، کاخ سفید تلاش کرده است کارزار نظامی خود علیه ایران را از طریق نشست‌های خبری و بیانیه‌های عمومی به‌عنوان موفقیتی بزرگ جلوه دهد. با این حال، اقدامات ایران در عمل شوک‌های قابل توجهی در بازارهای جهانی ایجاد کرده است.

ضرر و زیان‌های هنگفت به نظام سرمایه‌داری غرب
اما محسن زنگنه، نماینده مردم تربت حیدریه و مه ولات در مجلس، در یادداشتی ضمن تشریح آینده جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران نوشت: نظامات سیاسی و نظامی دنیای غرب و به ویژه آمریکا براساس منافع طبقه سرمایه‌دار تنظیم می‌شود. اتفاقات دو هفته اخیر موجب افزایش بی‌حد و حصر قیمت انرژی، افت چند هزار میلیاردی ارزش بازارهای مالی، اختلال جدی در حمل‌ونقل بین‌المللی و کاهش تولید و بعضا تعطیلی بخش قابل توجهی از شرکت‌ها و بنگاه‌های بزرگ اقتصادی شده است. تداوم این امر موجب وارد آمدن ضرر و زیان‌های هنگفت به نظام سرمایه‌داری غرب و به تبع آن، سرمایه‌داران عرب حاشیه خلیج فارس خواهد بود. بر این اساس بیش از میانجی‌های سیاسی، این طبقه پرنفوذ سرمایه‌داران آمریکایی، غربی و عربی هستند که برای خاتمه جنگ به ترامپ فشار می‌آورند.
دو فرض محتمل از آینده ترامپ
زنگنه در ادامه این یادداشت تصریح کرد: واقعیت شخصیت ترامپ این است که باید در هر درگیری و جنگی به عنوان پیروز از آن خارج شود. او بدش نمی‌آید تا همچون سایر درگیری‌های یک سال گذشته، با صدور بیانیه‌ای، خود را پیروز جنگ معرفی کرده و آتش‌بس را اعلام کند. منتها این بار ایران زیر بار این‌گونه آتش‌بس نخواهد رفت و مواضع و عملکرد مقامات عالی و نظامی ایران حاکی از عدم قبول چنین آتش‌بسی است. حال سوال این است که پس چه می‌شود؟ دو فرض محتمل است؛ فرض اول آنکه ترامپ با فشار سرمایه‌داران و نیز مقامات کشورها تن به آتش‌بسی بدهد که نظر ایران را تامین کند یعنی قبول پیش‌شرط‌های ایران از جمله جمع‌آوری پایگاه‌های آمریکا در منطقه، پرداخت غرامت، تضمینی در حد قطعنامه شورای امنیت برای محکومیت تجاوز و عدم تکرار مجدد جنگ، خروج اسرائیل از غزه و کرانه باختری و بازسازی آنها و عدم حمله به جنوب لبنان و مواردی از این قبیل؛ این فرض با روحیات ترامپ کمی دور از ذهن است هر چند نامحتمل نیست.

حذف فیزیکی ترامپ!
این نماینده مجلس ادامه داد: فرض دوم؛ حذف فیزیکی ترامپ توسط خود آمریکایی‌ها و به طور خاص شبکه پرنفوذ سرمایه‌داری با حمایت شیخ‌نشینان عرب است! این فرض به هیچ عنوان دور از ذهن نیست. حذف چهره‌های سیاسی و حتی ترور رئیس‌جمهور آمریکا توسط شبکه‌های مافیایی قدرت، امر باسابقه‌ای است منتها ممکن است با استفاده از گروه‌های افراطی بنیادگرا به گونه‌ای طراحی کنند که ترور را به گردن ایشان و به نوعی اسلام‌گراهای طرفدار ایران بیندازند؛ موضوعی که دبیر شورای عالی امنیت ملی چندی قبل به آن اشاره کرد. با این اقدام یعنی ترور ترامپ، عملا تب انتقام در ایران نیز تا حدودی التیام می‌بخشد و غرب با اتخاذ چهره‌ای صلح‌طلب، چه بسا بخشی از خواسته‌های ایران را نیز پذیرفته و عملا جنگ خاتمه یابد. بنابراین باید منتظر روزهای آینده بود.

جنگ اراده‌ها
‌آنچه امروز در صحنه تقابل ایران با آمریکا و اسرائیل می‌گذرد، نه یک جنگ کلاسیک با خطوط مقدم مشخص، بلکه نبردی نامتقارن و چندلایه است. در این نبرد، شاخص‌های سنتی قدرت مانند شمار حملات یا وسعت جغرافیایی درگیری‌ها، کارایی گذشته را ندارند. آنچه اهمیت دارد، «اراده ملی»، «توانایی ادامه‌دهی» و «بازتعریف معادله به نفع خود» است. ایران با وجود آسیب‌ها، نه‌تنها از پای ننشسته، بلکه دایره عملیات‌های خود را گسترش داده، دقت نقطه‌زنی را افزایش داده و به زیرساخت‌های حساس دشمن در عمق سرزمین‌های اشغالی ضربه می‌زند. در مقابل، ائتلاف مهاجم، گرفتار بن‌بستی شده که هر روز بر عمق آن افزوده می‌شود. این، شاید مهم‌ترین درس روزهای اخیر باشد؛ در هندسه جدید قدرت، توانایی «ادامه‌دادن» و «ابتکار عمل داشتن»، مهم‌تر از ثبت تک‌تک ضربات است و در این هندسه، ایران دست بالا را دارد. همچنین  بسیاری از تحلیلگران معتقدند که ترامپ در باتلاق اقتصادی ناشی از این جنگ گرفتار شده و یافتن راهی برای خروج از آن، حتی با توسل به مذاکره یا عقب‌نشینی، بدون تحمل هزینه‌های سنگین سیاسی و اعتباری، تقریبا غیرممکن به نظر می‌رسد. در مجموع، جنگی که ترامپ آغازگر آن بود، به یک باتلاق دفاعی و اقتصادی تبدیل شده که نه تنها توانایی‌های آمریکا را تحلیل برده، بلکه موقعیت سیاسی و اعتبار او را نیز به شدت خدشه‌دار کرده است.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.