ایلیا داودی-آگاه مسائل سیاسی: دو مفهوم «امت‌گرایی» و «ملت‌گرایی» اغلب به گونه‌ای بازنمایی می‌شوند که گویی در تضاد و تقابل مستقیم با یکدیگر قرار دارند.

جایگاه امت، قلوب انسان‌هاست

آگاه: در گفتمان‌های عمومی و حتی سیاسی، این دو مفهوم به عنوان دو نیروی رقیب و مخالف معرفی می‌شوند؛ یکی به عنوان نگاهی جهانی و مبتنی بر هویت دینی و دیگری به عنوان نگرشی ملی و متمرکز بر هویت تاریخی و فرهنگی خاص. این بازنمایی، به‌طور ناخودآگاه تصویری از نزاع و ناسازگاری میان امت و ملت را به ذهن متبادر می‌کند. اما آیا واقعاً این دو مفهوم در تضاد ذاتی با یکدیگر هستند؟ «ملی‌گرایی» یا «ناسیونالیسم» بر پایه هویت ملی، تاریخ، زبان فرهنگ و مرزهای جغرافیایی بنا شده است. این رویکرد سعی می‌کند یک هویت جمعی ایجاد کند که بر اساس ویژگی‌های مشترک جغرافیایی و فرهنگی شکل گرفته باشد. در تاریخ معاصر ایران، به‌ویژه در دوره پهلوی، ناسیونالیسم تلاش زیادی برای ترویج هویت ملی ایرانی به جای تاکید بر هویت اسلامی یا فراملی انجام داد. نمادهایی مانند تاریخ کهن، زبان فارسی و افتخارات ملی نقش برجسته‌ای در شکل‌گیری این هویت ملی ایفا کرده‌اند. از سوی دیگر، «امت‌گرایی» در ایران با توجه به فرهنگ اسلامی ریشه‌دار است و به هویت دینی جامعه توجه دارد. این ایده به دنبال ایجاد یک جامعه گسترده‌تر فراتر از مرزهای جغرافیایی و سیاسی است که بر اساس باورهای دینی مشترک به هم پیوند می‌خورند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، امت‌گرایی به‌عنوان یک مفهوم پیشرو در ایران مطرح شد. در این یادداشت، سعی خواهیم کرد این پرسش را بررسی کنیم و نشان دهیم که امت‌گرایی و ملت‌گرایی نه تنها نافی هم نیستند، بلکه در موجودیت خود به یکدیگر وابسته‌اند. هرچند این دو مفهوم به جنبه‌های متفاوتی از هویت فردی و جمعی اشاره دارند، اما این تفاوت‌ها به معنای ناسازگاری نیست؛ درست آن است که به جای پذیرش این دوگانه به عنوان یک تضاد، باید آنها را به عنوان سطوح متفاوتی از هویت درنظر گرفت که هرکدام می‌توانند به تقویت دیگری کمک کنند. 

ملت در معنای مدرن، یک مفهوم قراردادی است
مفهوم «ملت» که به‌طور معمول به گروهی از مردم با هویت تاریخی، فرهنگی، یا جغرافیایی مشترک اشاره دارد، در واقع تعریف ثابت و واضحی ندارد و دقیق‌تر آن است که گفته شود یک مفهوم قراردادی است که به مردمی اطلاق می‌شود که درون مرزهای جغرافیایی یک کشور قرار می‌گیرند. مرزهای جغرافیایی ملت‌ها هم معمولاً از طریق توافقات سیاسی و تاریخی تعیین می‌شوند و این مرزها ممکن است تغییر کنند. بنابراین، مفهوم ملت نیز تا حد زیادی وابسته به این مرزها و تغییرات آنهاست.
برای مثال در نظر بگیرید که اگر یک استان به یک ملت اضافه یا از آن جدا شود، جمعیت و هویت آن ملت نیز تغییر می‌کند و این موضوع نشان می‌دهد که «ملت» مفهومی بسیار نسبی و قراردادی است. در کشورهایی که دارای تاریخچه‌ای از تغییر مرزها یا تقسیمات رسمی هستند (مانند اتحاد جماهیر شوروی سابق یا یوگسلاوی)، مفهوم ملت‌ها پس از تغییرات جغرافیایی دچار تحول شد و این موضوع نشان می‌دهد که تعریف ملت بیشتر یک قرارداد اجتماعی-سیاسی است تا یک هویت طبیعی و ثابت.
جایگاه ملت مرزهای جغرافیایی است و جایگاه امت، قلوب انسانی.
دوگانه «امت-ملت» چنان که بازنمایی می‌شود، در ماهیت خود متناقض نیست و می‌توان آنها را به‌صورت مکمل و بدون تضاد بنیادین در نظر گرفت. این دو مفهوم در اصل به دو جنبه متفاوت از هویت جمعی اشاره می‌کنند و می‌توانند با هم همزیستی داشته باشند. همان طور که اشاره شد، محدوده ملت در معنای مدرن، معمولاً توسط مرزهای سیاسی تعریف می‌شود اما مفهوم امت، مفهومی عمیق‌تر و متفاوت از ملت است؛ مرزهای امت به سادگی تغییر پیدا نمی‌کند و چندان هم نمی‌توان آن را در قالب قراردادهای ظاهری تعریف کرد. ملت ریشه در جغرافیای فیزیکی دارد اما امت ریشه در قلوب انسان‌ها دارد؛ انسان‌هایی که در مجموعه‌ای از باورها و عقاید با یکدیگر مشترکند. به علاوه، امت، محصور در مرزهای جغرافیایی نیست؛ مفهومی پیش‌رونده است. پس در بدو امر این دو اصلا در مقابل هم قرار نمی‌گیرند. اما اگر مفهوم ملت را در معنای غیر مدرن آن بپذیریم، آن گاه می‌توان دو سطح هویت ملی و هویت جهانی را به ترتیب برای ملت و امت در نظر گرفت؛ پس امت مفهومی جهانی است اما ملت مفهومی متمرکز است. فرد می‌تواند هم عضو یک «ملت» خاص باشد و هویت ملی داشته باشد و در عین حال عضو یک «امت» هم باشد.
در واقع، این دو جنبه از هویت به دو ساحت متفاوت تعلق دارند: یکی به جنبه‌های فرهنگی، تاریخی و جغرافیایی و دیگری به جنبه‌های معنوی و اعتقادی که ضرورتا در یک سرزمین خاص جای نمی‌گیرد. بسیاری از افراد هویت خود را هم از ارتباط با ملت‌شان و هم از تعلق به امت‌شان تعریف می‌کنند. این گزاره برای پیروان ادیان موضوعیت بیشتری دارد؛ مسیحیان، یهودیان و مسلمانان در سراسر جهان در عین اینکه شهروند یک کشور هستند و هویت ملی دارند، خود را عضو یک جامعه جهانی از دینداران دین خویش نیز می‌شناسند. بنابراین، نگاه به این دو مفهوم به‌عنوان دوگانه متناقض به دلیل تفاوت در حوزه‌های عملکرد و معنی آنها چندان منطقی نبوده و بیشتر یک اشتباه تحلیلی است.

دوگانه «امت-ملت» از کجا شکل گرفته است؟
ملی‌گرایی به معنای مدرن آن در ایران، سابقه طولانی ندارد و در واقع بیشتر در دوران مدرن و به ویژه در دوره قاجار و پهلوی به وجود آمد. مفهوم «ملت» به شکل مدرن آن، که مبتنی بر دولت-ملت است و با مفاهیم مدرن حاکمیت، مرزهای جغرافیایی و هویت ملی پیوند دارد، در ایران تا قبل از قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم به شکل امروزین وجود نداشت.
در تاریخ پیشامدرن ایران، هویت‌های جمعی بیشتر بر پایه عوامل دیگری شکل می‌گرفتند، مانند تعلقات قبیله‌ای، محلی، دینی، و حتی هویت امپراتوری که شامل اقوام و ملل مختلف بود. این هویت‌ها بیشتر به وفاداری به پادشاه یا حاکمیت مرکزی تعریف می‌شدند و کمتر بر اساس هویتی خاص به نام «ملت» تعریف می‌شدند.در اواخر دوره قاجار، با رشد آگاهی‌های سیاسی و اجتماعی، آشنایی با مفاهیم ناسیونالیسم اروپایی و شکل‌گیری جنبش‌های مشروطه‌خواهی، مفهوم ملی‌گرایی به‌تدریج در ایران گسترش یافت. دوران مشروطه یکی از نخستین نقاط تحول تاریخی بود که مفاهیم ملت، حاکمیت مردمی و حقوق ملی وارد گفتمان سیاسی و اجتماعی ایران شدند. این رویداد موجب شد مردم خود را به عنوان اعضای یک «ملت» ببینند که حق تعیین سرنوشت دارند.
اما در دوران پهلوی‌ها ملی‌گرایی به یکی از اصول بنیادین سیاست‌های دولتی تبدیل شد و مفهوم «ملت» به معنای مدرن آن بیشتر مطرح شد. پهلوی اول تلاش زیادی برای تقویت هویت ملی صرفا با تمرکز بر تاریخ ایران باستان و احیای نمادهای ایران پیش از اسلام انجام داد، این سیاست‌ها به زعم وی به منظور ساختن هویت ملی واحد بود و سعی شد مفهوم «ملت ایران» جایگزین هویت‌های منطقه‌ای، قبیله‌ای، و مذهبی شود. اصلاحات گسترده‌ای که در زمینه‌های آموزش، زبان، و لباس صورت گرفتند، همگی با هدف تقویت حس ملی‌گرایی و ایجاد یک هویت ملی منسجم بودند که البته نتیجه کاملا عکس دادند. پس مفهوم ملت به معنای مدرن آن و به دنبال آن، ملی‌گرایی، در ایران سابقه طولانی ندارد و بیشتر در طول دو قرن گذشته و با تاثیرپذیری از مدرنیته غربی شکل گرفته است. ملی‌گرایی مدرن، متفاوت از مفهوم سنتی «ایران» به عنوان یک امپراتوری بوده که در آن، اقوام و مذاهب مختلف در کنار هم زندگی می‌کردند بدون آنکه یک هویت «ملی» مشترک به معنای امروزی داشته باشند.

این دوگانه بیشتر سیاسی است نه اجتماعی
به نظر می‌رسد دوگانه «امت - ملت» بیشتر یک دوگانه سیاسی است که به تفاوت‌ها و تضادهای مفهومی و سیاسی بین هویت ملی و هویت دینی اشاره دارد. این دوگانه مشخصا از دوره پهلوی اول که حکومت به طور رسمی به مقابله با دین و نمادهای دینی پرداخت، آغاز شد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز جریان سلطنت‌طلب برای آن که دستاویزی علیه قدرت گرفتن دین در ساخت حکومت داشته باشد، سعی کرد با برجسته‌سازی این دوگانه، ایده امت را تضعیف کند. در دوره پهلوی، تأکید بر هویت ملی و تقویت ناسیونالیسم ایرانی و عناصر باستانی بود. دولت پهلوی تلاش می‌کرد با تاکید بر تاریخ ایران پیش از اسلام و ناسیونالیسم، جامعه را به سوی ملت‌گرایی سکولار سوق دهد. در این دوره، مفهوم «ملت» به عنوان یک نهاد مدرن و متأثر از غرب بیشتر تقویت شد.
جمهوری اسلامی مفهوم «امت» را ترویج داد تا بر وحدت مسلمانان فراتر از مرزهای ملی تأکید کند و مفهوم امت اسلامی را که به کل مسلمانان تعلق دارد، برای ساختن جامعه‌ای وسیع‌تر که اتفاقا نسبت به معادلات قدرت بین‌المللی هم بی‌تفاوت نیست، برجسته سازد. مقابله جمهوری اسلامی با جریان سلطنت‌طلب که از قِبَلِ ملی‌گرایی سعی در نفی دین اسلام داشتند، نباید به مقابله با هویت ملی تعبیر شود. اتفاقا زاویه ورود متفکران مهم جمهوری اسلامی (برای مثال شهید مطهری) به مقوله دین نیز به مثابه مولفه‌ای بوده که جزو فرهنگ ایرانیان به حساب آمده است. در واقع در این نگاه، دین نه تنها با فرهنگ ملی در تضاد نیست که خود نیز بخشی از آن به حساب می‌آید.

این امت گرایان هستند که بر حفظ فرهنگ ملی تاکید دارند!
با توجه به سطور بالا می‌توان گفت که این دوگانه بیشتر برای توصیف تضاد بین گرایش‌های سکولار و ملی‌گرایانه از یک سو و گرایش‌های دینی و فراملی از سوی دیگر مطرح شد و اهداف سیاسی در پشت آن نهفته است. هم جریان ملی‌گرای رادیکال و هم مطرح‌کنندگان و پیشبرندگان ایده «امت» هردو نگاه سیاسی به مسئله دارند؛ با این تفاوت که جریان ملی‌گرا سعی در نفی ایده امت دارد اما جریان امت‌گرا، خود را هم‌راستا با آن و چه بسا تقویت‌کننده آن می‌داند. برای مثال چه کسی است که نداند رهبر انقلاب اسلامی با تاکیدات مکرر بر حفظ و پاسداشت زبان فارسی و فرهنگ ایرانی، ضمن اعتقاد به ایده امت، بر حفظ فرهنگ ملی هم تاکید کرده‌اند؟
برخی دیگر سعی دارند بین این دو تضاد دیگری را شکل دهند مبنی بر اینکه گرایش به «امت» به معنای تأکید بر اتحاد اسلامی فراتر از مرزهای ملی و حمایت از جنبش‌های اسلامی در کشورهای دیگر است، در حالی که گرایش به «ملت» به معنای تمرکز بر منافع ملی و حفظ هویت ایرانی است؛ از این عده باید پرسید آیا حمایت‌های بین‌المللی در راستای تقویت قدرت و اقتدار جمهوری اسلامی خود بخشی از منافع ملی محسوب نمی‌شود؟ البته پاسخ روشن است. 
پس می‌توان گفت که سوءتفاهم‌های عمده‌ای در مورد هر دو رویکرد وجود دارد. تصور عمومی که برخی از ملی‌گرایان از امت‌گرایی به عنوان تهدیدی برای هویت ملی و تاریخی دارند، مبالغه‌آمیز یا تحریف شده است. این نگرش بر اساس این فرض است که امت‌گرایی مرزهای ملی را به کلی نادیده می‌گیرد و به نوعی می‌خواهد هویت ملی را حذف کند. اما واقعیت این است که جمهوری اسلامی و نهادهای فرهنگی آن به عنوان پیشبرندگان ایده «امت» به اهمیت هویت ملی به عنوان بخشی از هویت فردی و اجتماعی اذعان دارند و به دنبال تقویت آن هستند، به شرطی که در تضاد با ارزش‌های اسلامی قرار نگیرد.
بنابراین منطقی‌تر آن است که حالا که چند دهه از پیروزی انقلاب اسلامی گذشته و این دوگانه جعلی سیاسی دیگر به واسطه کمرنگ شدن نزاع‌های سیاسی مقتضی رنگ باخته، بهتر است حامیان هردو گروه به ویژه نخبگان سیاسی و اجتماعی در ایران از این دوگانه عبور کرده و به سمت مدلی پیش بروند که هویت ملی و دینی را با هم ببیند و آنها را در پیوند با یکدیگر بشناسد و بشناساند. آیا غیر از این بوده که جمهوری اسلامی در طول حیات خود از ابتدای انقلاب تاکنون، به حفاظت از منافع ملی و مرزهای جغرافیایی کشور اهمیت داده و هیچ‌گاه به دنبال تضعیف فرهنگ ملی و هویت ایرانی نبوده است؟ 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.