آگاه: جهاد تبیین در اصل همان سیاست فرهنگی مادر است که میتواند مسیر دیگر سیاستها را تعیین کند. اما پرسش بنیادین این است که آیا این سیاست از سطح شعار و گفتار فراتر رفته و به سطح نهاد، راهبرد و برنامه اجرایی رسیده است؟
وضعیت موجود؛ ضرورت تبیین در میدان جنگ روایتها
سال نخست دولت چهاردهم با فشار سنگین جنگ رسانهای و روایتهای معارض همراه بود. رخدادهایی چون اعتراضات اجتماعی، بحرانهای معیشتی و نیز تحولات منطقهای، بستری بودند که در آن دشمن کوشید تصویر ایران را در ذهن جامعه تیره و فروپاشیده ترسیم کند. در چنین شرایطی جهاد تبیین باید چون سپری فعال وارد میدان میشد؛ سپری که نه فقط شبهات را پاسخ دهد، بلکه افقهای روشن را نیز پیش روی جامعه بگشاید. دولت در این عرصه تلاشهایی داشت. از راهاندازی نشستهای تخصصی و برنامههای رسانهای گرفته تا برگزاری جشنوارههای هنری با موضوع امیدآفرینی. با این حال، ارزیابی واقعبینانه نشان میدهد این اقدامات هنوز پراکنده و بدون یک راهبرد کلان هستند.
دستاوردها؛ نشانههایی از یک آغاز
نمیتوان منکر شد که دولت در همین مدت کوتاه توانست برخی مباحث مغفول را به سطح گفتمان عمومی بازگرداند. تاکید مکرر بر روایتگری در دانشگاهها و مدارس، حمایت از تولیدات رسانهای در حوزه مستند و فیلم کوتاه و نیز باز کردن پای نخبگان جوان به میدان بیان مسائل، بخشی از نقاط مثبت بهشمار میرود. بهویژه در ارتباط با جنگ ۱۲ روزه و بازتاب آن، شاهد بودیم که رسانههای داخلی برای نخستین بار، کوشیدند پیوند میان پیروزیهای مقاومت و روحیه ملی را تبیین کنند؛ هر چند این تلاشها کافی نبود، اما نشان از ظرفیتی نهفته دارد که میتواند به موتور محرک تبدیل شود.
چالشها و کاستیها؛ فاصله میان گفتار و نهاد
با وجود این نقاط روشن ضعفها بسیار جدیاند. نخستین ضعف نبود ساختار نهادی مشخص برای جهاد تبیین است. هر دستگاهی بهصورت جزیرهای فعالیت میکند و هماهنگی ملی وجود ندارد. دومین مشکل، کماعتمادی به ظرفیتهای مردمی است. روایت ملی تنها زمانی اثرگذار خواهد بود که هنرمند جوان، استاد دانشگاه، طلبه حوزه و فعال فضای مجازی همگی احساس کنند در این میدان سهم دارند. اما سیاستهای فرهنگی دولت هنوز بیشتر در قالب دستوری و متمرکز باقی مانده است. سومین کاستی، ضعف در آموزش و تربیت نیروی انسانی است. جهاد تبیین بدون نسلی مسلط به سواد رسانهای، مهارت روایتگری و قدرت اقناع، عملا به شعار تقلیل خواهد یافت.
نسبت با مطالبات رهبری
رهبر انقلاب بارها تاکید کردهاند که جهاد تبیین باید اولویت نخست فرهنگی باشد. همچنین ایشان امیدآفرینی را جزئی جداییناپذیر از تبیین معرفی کردهاند؛ چرا که تبیین بدون امید، چیزی جز توجیه وضع موجود نخواهد بود. اما در کارنامه یکساله دولت، این دو مطالبه عمده هنوز بهطور کامل محقق نشدهاند. امیدآفرینی بیش از آنکه در قالب برنامههای فرهنگی عینی ظهور کند، در حد شعار باقیمانده است. در حوزه آموزش و پرورش و دانشگاهها نیز تحول جدی و قابل لمس صورت نگرفته است. این فاصله میان مطالبه و اجرا، نشان میدهد که دولت هنوز نتوانسته جهاد تبیین را از یک کلیدواژه گفتمانی به یک پروژه نهادی و ملی بدل سازد.
راهبردهای آینده؛ از مدیریت خبر تا مدیریت معنا
اگر جهاد تبیین بخواهد به واقعیت تبدیل شود، دولت باید چند تغییر اساسی در سیاست فرهنگی خود ایجاد کند. نخست، باید از مدیریت نتایج به مدیریت حوادث گذر کند؛ یعنی بهجای صرفا پاسخدادن به شایعات و شبهات، روایتهای آیندهساز و امیدآفرین تولید کند. دوم، باید شبکهای گسترده از نیروهای مردمی و نخبگان فرهنگی را سازماندهی کند تا روایت ملی از پایین به بالا شکل گیرد، نه صرفا از بالا به پایین. سوم، بهرهگیری از تحولات منطقهای و جهانی بهعنوان منابع روایی، اهمیت دارد. پیروزیهای مقاومت و اتحاد اسلامی میتوانند با زبان هنری و فرهنگی به سرمایه اجتماعی داخلی بدل شوند. چهارم، دولت باید سرمایهگذاری جدی بر آموزش سواد رسانهای و تربیت نسلی از مبلغان و روایتگران حرفهای داشته باشد. نهایتا جهاد تبیین اگر در سطح گفتار متوقف شود، نهتنها کارآمد نخواهد بود بلکه اعتماد عمومی را نیز فرسوده میکند. اما اگر این سیاست به سطح نهاد، آموزش و مشارکت اجتماعی ارتقا یابد، میتواند فرهنگ را به موتور محرک انسجام و امید بدل سازد. یک سال گذشته فرصتی برای طرح شعار بود؛ سالهای آینده زمانی است برای آزمون صداقت در اجرا. آینده فرهنگ ایران، به میزان جدیت دولت در تبدیل «جهاد تبیین» از واژهای پرطنین به سیاستی زنده و نهادینه بستگی دارد.
نظر شما