در جوامع انسانی، مفهوم انتظارات یا توقعات یکی از مهم‌ترین سازه‌های روانشناختی و اجتماعی است که رفتار افراد، گروه‌ها و حتی کل جامعه را هدایت می‌کند. انتظارات نه تنها تصویری است از آنچه افراد از خود، دیگران و آینده انتظار دارند، بلکه پیش‌بینی‌کننده‌ای قوی از تصمیم‌گیری‌ها، تلاش‌ها، رضایت یا ناامیدی آنهاست. در جامعه ایران، این انتظارات طی دهه‌های اخیر به شکلی بسیار پیچیده و دوگانه درآمده‌اند. از یک سو همچنان ریشه در الگوهای سنتی، مذهبی و خانوادگی دارند و از سوی دیگر به شدت تحت تاثیر سرعت تغییرات جهانی، رسانه‌های دیجیتال، مقایسه‌های مداوم با جوامع مرفه‌تر و فشارهای اقتصادی مداوم قرار گرفته‌اند. این دوگانگی باعث شده که انتظارات در برخی حوزه‌ها به شدت بالا و گاهی غیرواقعی باشند و در برخی حوزه‌های دیگر به سطحی از ناامیدی و انفعال برسند که تقریبا بی‌سابقه به نظر می‌رسد.

انتظارات ایرانیان؛ اندک یا مازاد

آگاه: ایجاد توقعات از همان کودکی آغاز می‌شود و از طریق فرآیند اجتماعی‌سازی (socialization) شکل می‌گیرد، یعنی کودک از طریق مشاهده رفتار والدین، شنیدن داستان‌ها، قوانین نانوشته خانواده، مدرسه، همسالان و سپس رسانه‌ها، درک می‌کند که «چه چیزی طبیعی است»، «چه چیزی موفقیت محسوب می‌شود» و «چه چیزی از او انتظار می‌رود». در گذشته ایران – به ویژه تا اواسط قرن بیستم – این انتظارات عمدتا ثابت، محلی و نسل‌به‌نسل بودند. در جوامع روستایی و کشاورزی، نقش‌های جنسیتی بسیار مشخص بودند. مردان مسئول تامین معاش از طریق کار سخت فیزیکی، زنان مسئول مدیریت خانه، فرزندآوری و حفظ انسجام خانوادگی حساب می‌شدند. انتظارات طبقاتی نیز محکم بودند، مثلا انتظار می‌رفت که فرزندان خانواده‌های زمین‌دار یا روحانی به جایگاه مشابهی برسند و فرزندان کارگران یا کشاورزان زارع عموما در همان چرخه باقی بمانند. تغییرات در این الگوها بسیار کند بود و معمولا تنها با رویدادهای بزرگ تاریخی – مانند انقلاب مشروطه، ملی‌شدن نفت، انقلاب اسلامی یا جنگ تحمیلی عراق – رخ می‌داد و حتی در آن موارد هم اغلب چند دهه طول می‌کشید تا انتظارات جدید تثبیت شوند. اما از دهه ۱۳۷۰ به بعد، با گسترش تلویزیون، شبکه‌های ماهواره‌ای، اینترنت و سپس شبکه‌های اجتماعی، سرعت تغییر انتظارات به شدت افزایش یافت. امروزه یک ویدئوی کوتاه در اینستاگرام یا تیک‌تاک می‌تواند در عرض چند روز الگویی از زندگی لوکس، زیبایی، موفقیت مالی یا روابط عاطفی ایده‌آل را در ذهن میلیون‌ها نفر جا بیندازد و انتظارات را به سمت غیرممکن سوق دهد. انتظاری که با واقعیت‌های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی ایران فاصله زیادی دارد و همین فاصله است که فشار روانی، مقایسه اجتماعی مداوم و در نهایت احساس محرومیت نسبی (relative deprivation) را ایجاد می‌کند.

انتظارات در رفتارشناسی انسانی
روانشناسی اجتماعی و سازمانی چندین نظریه کلاسیک برای توضیح چگونگی شکل‌گیری و تاثیر انتظارات ارائه کرده است. نظریه انتظار (Expectancy Theory) ویکتور وروم، که در دهه ۱۹۶۰ تدوین شد، یکی از پایه‌ای‌ترین آنهاست: انگیزش فرد برابر است با انتظار، ابزارمندی و ارزش. یعنی فرد تنها زمانی تلاش می‌کند که باور داشته باشد تلاشش به عملکرد خوب منجر می‌شود (انتظار)، عملکرد خوب به پاداش منجر می‌شود (ابزارمندی) و آن پاداش برای او ارزشمند است (ارزش). در ایران امروز، بسیاری از این سه مؤلفه آسیب دیده‌اند، انتظار موفقیت در کار یا تحصیل به دلیل بی‌ثباتی اقتصادی پایین آمده، ابزارمندی (ارتباط تلاش با نتیجه) به دلیل نابرابری و شکاف زیر سوال رفته و ارزش پاداش‌ها (مثلا حقوق ثابت یا مسکن) به دلیل تورم مداوم کاهش یافته است.
نظریه انتظار-ارزش (Expectancy-Value Theory) جان مارشال اکلز و همکارانش بر ارزش ذاتی و ابزاری فعالیت‌ها تاکید دارد و توضیح می‌دهد چرا جوانان ایرانی در انتخاب رشته یا شغل، اغلب به جای علاقه واقعی، به «بازار کار» یا «مهاجرت» فکر می‌کنند. چون ارزش واقعی فعالیت‌های داخلی (مانند کار در ایران) به دلیل عدم ثبات و درآمد پایین، کاهش یافته است. نظریه نقض انتظارات (Expectancy Violation Theory) جود بورگون نشان می‌دهد که وقتی رفتار دیگران (مثلا رفتار مقامات، پلیس، یا حتی شریک عاطفی) با انتظارات فرهنگی ما همخوانی نداشته باشد، واکنش عاطفی قوی ایجاد می‌شود، این رفتار گاهی مثبت (جذابیت بیشتر) و گاهی منفی (خشم و اعتراض) است.
در ایران، نقض مکرر انتظارات سنتی (مثلا احترام به بزرگ‌تر، امنیت شغلی، یا عدالت در توزیع منابع) یکی از عوامل مهم نارضایتی‌های اجتماعی بوده است. نظریه حالات انتظار (Expectation States Theory) جوزف برگر نیز توضیح می‌دهد چرا در جلسات کاری، خانوادگی یا سیاسی، برخی افراد (مردان، سالخوردگان، تحصیل‌کرده‌ها) به طور خودکار بیشتر حرف می‌زنند و جدی‌تر گرفته می‌شوند. چون جامعه انتظارات شایستگی بالاتری از آنها دارد. اثر پیگمالیون (Pygmalion Effect) و اثر گالاطیا (Galatea Effect) هم نشان می‌دهند که انتظارات مثبت از سوی معلم، مدیر یا حتی خود فرد می‌تواند عملکرد را به طور واقعی بالا ببرد، اما در شرایطی که انتظارات منفی غالب است (مانند «در ایران نمی‌شود موفق شد»)، چرخه خود-تخریبی ایجاد می‌شود.

دوگانگی توقعات ایرانی
در ایران امروز، با تورم رسمی بالای ۴۰ درصد (و تورم واقعی نزدیک به ۵۰ تا ۶۰ درصد در برخی اقلام)، کاهش قدرت خرید بیش از ۵۰ درصد نسبت به دهه ۹۰، رشد اقتصادی نزدیک به صفر یا منفی در برخی شرایط و ادامه تحریم‌های شدید، انتظارات مردم در حوزه معیشت و سبک زندگی بسیار بالا و اغلب غیرواقعی است. مقایسه مداوم با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس (که درآمد سرانه‌شان ۱۰ تا ۲۰ برابر ایران است)، تصاویر لوکس منتشرشده در اینستاگرام، سفرهای خارجی طبقه متوسط رو به بالا و حتی تبلیغات داخلی، باعث شده بسیاری انتظار داشته باشند که زندگی‌شان شبیه به آنچه در دبی، دوحه یا استانبول می‌بینند، باشد. خانه بزرگ، ماشین لوکس، سفرهای مکرر، زیبایی ایده‌آل و مصرف‌گرایی بالا. اما واقعیت‌های اقتصادی (کاهش شدید ارزش ریال، تورم مزمن، بیکاری جوانان بالای ۲۰ درصد، خروج سرمایه و مهاجرت نخبگان) این انتظارات را غیرممکن کرده و احساس محرومیت نسبی را به شدت افزایش داده است.
در مقابل، در حوزه سیاسی، در مورد آزادی‌های بیش از حد مدنی، اینترنت آزاد و تغییر ساختاری، انتظارات به پایین‌ترین سطح چند دهه اخیر رسیده است. تکرار مکرر موضوع نیاز به تغییرات بدون داشتن هدفی مشخص، باعث پدیده‌ای به نام «خستگی اجتماعی» و «بی‌تفاوتی استراتژیک» شده است. بسیاری از مردم هنوز ناراضی‌اند، اما نه می‌دانند دقیقا چه می‌خواهند و نه می‌دانند دقیقا چه باید اتفاق بیفتد. هر بار هم صاحب‌نظری ایده‌ای بر این موضوع ارائه می‌کند و عده‌ای دنبال‌کننده برای خود دست و پا می‌کند، اما در نهایت تنها دستاوردش برای مردم هیچ است! این دوگانگی – توقع بسیار بالا در معیشت و توقع بسیار پایین در سیاست – دقیقا نتیجه ترکیب فشار اقتصادی طولانی‌مدت با ناامیدی انباشته است و یکی از پیچیده‌ترین وضعیت‌های اجتماعی ایران معاصر را توصیف می‌کند.

عوامل کلیدی شکل‌دهنده انتظارات
رسانه‌ها در ایران امروز نقش دوگانه و بسیار قدرتمندی دارند. رسانه‌های رسمی (صداوسیما، روزنامه‌های دولتی) اغلب سعی می‌کنند انتظارات را در چارچوب ایدئولوژی «اقتصاد مقاومتی»، «ایستادگی» و «عدالت انقلابی» شکل دهند، اما وقتی این روایت با واقعیت‌های روزمره (تورم، گرانی، بیکاری) همخوانی ندارد، اعتماد را از بین می‌برد و اثر معکوس ایجاد می‌کند. رسانه‌های اجتماعی (اینستاگرام، تلگرام، واتس‌اپ، ایکس) با سرعت بی‌سابقه مقایسه اجتماعی را ترویج می‌دهند. نمایش زندگی لوکس، بدن‌های ایده‌آل، موفقیت‌های مالی سریع و روابط عاطفی بی‌نقص، انتظارات غیرواقعی را در نسل جوان به شدت بالا برده است. رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور (ایران اینترنشنال، بی‌بی‌سی فارسی، منوتو، صدای آمریکا) نیز با تمرکز بر نقد شدید، تخریب و به وضوح ارائه تصویر بیش‌ازحد متوقع، اغلب تحلیل‌های تخیلی ارائه می‌دهند و چرخه امید کاذب منجر به سرخوردگی را تشدید می‌کنند.
دولت و سیاستمداران در طول چهار دهه گذشته با وعده‌های بزرگ (مسکن مهر، اقتصاد مقاومتی، جهش تولید، رفع فیلتر، گشایش پسابرجامی) انتظارات را بارها دامن زده‌اند، اما عدم تحقق پایدار این وعده‌ها، سطح اعتماد را به پایین‌ترین حد رسانده است. عوامل اقتصادی (تورم مزمن، جهش‌های ارزی، رانت و فسادهایی مانند پرونده چای دبش، بنگاه‌داری بانک‌ها) مستقیما انتظارات تورمی و معیشتی را بالا می‌برند.
مردم انتظار دارند حداقل وضعیت معیشتی‌شان ثابت بماند، اما هر سال بدون تغییر، سر می‌کنند. عوامل فرهنگی (خانواده، آموزش، مذهب) هنوز پایه‌های سنتی را حفظ می‌کنند اما بحران گفت‌وگو و گفتمان نوین، جامعه را به سمت انتظار منجی (فردی یا ساختاری) سوق داده است. جهانی‌سازی و فناوری، دسترسی به اطلاعات را افزایش داده اما نابرابری را هم برجسته‌تر کرده و فروپاشی سرمایه اجتماعی (عدم اعتماد به نهادها، همسایگان، حتی گاهی خانواده گسترده) انتظارات را به سمت بدبینی و انزوا برده است. نخبگان، روشنفکران و فعالان مجازی نیز گاهی به جای تحلیل واقع‌بینانه، در دام آرزوها یا قطبی‌سازی می‌افتند و به جای هدایت، انتظارات را بیشتر آشفته می‌کنند.

راهکارهای هدایت انتظارات
هدایت انتظارات در چنین شرایطی تنها با سرکوب یا کنترل رسانه‌ای ممکن نیست، بلکه نیازمند اعتمادسازی تدریجی، شفافیت بالا و نتایج کوچک اما مداوم است. شفافیت یعنی دولت و نهادها واقعیت‌های تلخ (محدودیت منابع، زمان‌بندی اصلاحات، موانع تحریم) را بدون بزرگ‌نمایی یا پنهان‌کاری بیان کنند. مثلا اعلام کنند «کاهش تورم به زیر ۲۰ درصد هدف سه‌ساله است و نیازمند اصلاحات ساختاری است»، تا مردم انتظارات خود را با واقعیت تطبیق دهند.
رسانه‌ها – چه رسمی و چه مستقل – باید رویکرد واقع‌گرایانه اتخاذ کنند، دستاوردها را بدون اغراق نشان دهند، چالش‌ها را پنهان نکنند و به جای امید کاذب، امید واقع‌بینانه بسازند. عملکرد واقعی دولت (ثبات نسبی ارزی حتی برای چند ماه، اجرای دقیق سیاست‌های حمایتی هدفمند، کاهش نوسانات شدید قیمت‌ها) از هر سخنرانی تاثیرگذارتر است، چون مردم به آنچه می‌بینند بیشتر باور دارند تا آنچه می‌شنوند.
گفت‌وگوی ملی واقعی – نه نمایشی – بین دولت، نخبگان، رسانه‌ها و اقشار مختلف مردم، شکاف اعتماد را کم می‌کند و مطالبه‌گری را از حالت انفجاری به سازنده تبدیل می‌کند. آموزش سواد اقتصادی و سواد رسانه‌ای در مدارس، دانشگاه‌ها و فضای مجازی، به ویژه برای نسل جوان، می‌تواند کمک کند تا انتظارات را بر پایه واقعیت‌های ممکن شکل دهند نه تصاویر فیلترشده اینستاگرام. نقش نخبگان و اقتصاددانان نیز حیاتی است، به جای وعده‌های غیرممکن یا سیاه‌نمایی مطلق، باید محدودیت‌ها را توضیح دهند و راه‌حل‌های عملی و مرحله‌ای پیشنهاد کنند. در نهایت، اگر جامعه ایران بتواند به نقطه‌ای برسد که انتظاراتش «بالا اما ممکن» باشد – یعنی نه در سطح آرزوهای غیرواقعی و نه در سطح ناامیدی کامل – و مردم احساس کنند صدای‌شان شنیده می‌شود و در فرآیند تغییر مشارکت دارند، آنگاه چرخه ناامیدی می‌تواند شکسته شود و مسیر به سمت توسعه پایدار و انسجام اجتماعی هموار شود. این مسیر آسان نیست، اما بدون مدیریت هوشمندانه انتظارات، هیچ سیاست اقتصادی یا اصلاحی نمی‌تواند پایدار بماند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.