۲۷ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۰:۴۰
کد خبر: ۲۰٬۴۰۱

نبردی که می‌تواند معادلات را تغییر دهد

هادی رضائی ـ دبیر گروه سیاسی

اظهارات اخیر سرلشکر سیدعبدالرحیم موسوی در واکنش به سخنان تند ترامپ را باید فراتر از یک جدال لفظی معمول ارزیابی کرد. وقتی رئیس ستادکل نیروهای مسلح هشدار می‌دهد که «نبرد با ایران برای ترامپ عبرت‌آموز خواهد بود»، این جمله صرفا یک تهدید متقابل نیست؛ بلکه بازتاب یک محاسبه راهبردی است که ریشه در واقعیت‌های میدانی و تحولات ژئوپلیتیکی سال‌های اخیر دارد.

آگاه: نخست باید به این نکته توجه کرد که ایران امروز با دو دهه پیش قابل مقایسه نیست. تجربه جنگ‌های منطقه‌ای، توسعه فناوری‌های بومی در حوزه موشکی و پهپادی و شکل‌گیری یک دکترین بازدارندگی چندلایه، شرایط را به‌گونه‌ای رقم زده که هرگونه درگیری مستقیم، محدود و قابل‌کنترل باقی نخواهد ماند. جغرافیای تنش در صورت وقوع جنگ، تنها به یک نقطه خاص ختم نمی‌شود و می‌تواند مسیرهای حیاتی انرژی و تجارت جهانی را تحت تاثیر قرار دهد. این همان عاملی است که هر تصمیم نظامی علیه ایران را به یک ریسک بزرگ اقتصادی برای جهان تبدیل می‌کند.
دومین مؤلفه، وضعیت داخلی ایالات متحده است. آمریکا پس از تجربه‌های پرهزینه در عراق و افغانستان با خستگی افکار عمومی از مداخلات خارجی روبه‌رو است. بدهی ملی سنگین، شکاف سیاسی عمیق و حساسیت بازارهای مالی به کوچک‌ترین تنش ژئوپلیتیکی، فضای تصمیم‌گیری را محدود کرده است. جنگ با ایران، برخلاف برخی محاسبات ساده‌انگارانه، یک عملیات کوتاه‌مدت و کم‌هزینه نخواهد بود. هر اختلال در خلیج فارس می‌تواند به جهش قیمت انرژی و فشار مستقیم بر اقتصاد آمریکا منجر شود؛ موضوعی که برای هر رئیس‌جمهوری، به‌ویژه در فضای انتخاباتی، هزینه‌ساز است. سوم، تغییر موازنه قدرت جهانی است. جهان دیگر تک‌قطبی نیست. همگرایی قدرت‌هایی مانند چین و روسیه و تقویت بلوک‌هایی نظیر بریکس نشان می‌دهد که هر بحران بزرگ می‌تواند ابعاد فرامنطقه‌ای پیدا کند. در چنین شرایطی، درگیری با ایران صرفا یک نزاع دوجانبه نخواهد بود؛ بلکه ممکن است به گره‌ای در رقابت‌های کلان قدرت‌های بزرگ تبدیل شود. این همان سناریویی است که سیاستمداران محتاط در واشنگتن از آن پرهیز می‌کنند.
از سوی دیگر، تناقض میان «تهدید» و «دعوت به مذاکره» پرسشی اساسی ایجاد می‌کند. اگر هدف جنگ است، چرا از مذاکره سخن گفته می‌شود؟ و اگر راه‌حل، دیپلماسی است، چرا زبان تهدید انتخاب می‌شود؟ تجربه سیاست فشار حداکثری نشان داد که ابزارهای تحریمی به تغییر رفتار بنیادین منجر نشد، بلکه به تقویت رویکرد بازدارندگی انجامید. بنابراین، تکرار همان مسیر با ادبیاتی تندتر، الزاما نتیجه متفاوتی به همراه نخواهد داشت.واژه «عبرت‌آموز» در این میان معنایی کلیدی دارد. عبرت، محصول مواجهه با پیامدهای پیش‌بینی‌نشده است. درگیری با ایران می‌تواند پیامدهایی فراتر از برآوردهای اولیه داشته باشد؛ از گسترش دامنه تنش گرفته تا آسیب به اعتبار بین‌المللی آمریکا. تاریخ سیاست خارجی ایالات متحده نشان داده است که برتری نظامی لزوما به پیروزی سیاسی ختم نمی‌شود. ویتنام، عراق و افغانستان نمونه‌هایی هستند که هنوز در حافظه راهبردی واشنگتن باقی مانده‌اند. در نهایت، پیام اظهارات سرلشکر موسوی را باید در چارچوب بازدارندگی تحلیل کرد: ایران آغازگر جنگ نخواهد بود، اما در صورت تحمیل، میدان را محدود به یک سناریوی قابل ‌پیش‌بینی نمی‌گذارد. برای ترامپ و هر سیاستمدار آمریکایی، انتخاب میان دیپلماسی واقعی و ماجراجویی نظامی، صرفا یک تاکتیک انتخاباتی نیست؛ تصمیمی است که می‌تواند جایگاه آمریکا در نظم در حال گذار جهانی را تعیین کند. همین واقعیت است که احتمال هر نبردی با ایران را به درسی پرهزینه و عبرت‌آموز تبدیل می‌کند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.