آگاه: فرهنگ تکاپو به معنای ستایش بیوقفه تلاش، کار طولانیمدت و در اولویت قرار دادن دستاوردهای حرفهای بر تمامی ابعاد زندگی شخصی، از جمله سلامت جسمانی و روانی است. این خردهفرهنگ که ریشه در ارزشهای نئولیبرالیستی و موفقیت فردی دارد، استراحت را مترادف با ضعف و مشغولیت مداوم را نمادی از فضیلت، منزلت و تعهد اخلاقی معرفی میکند. در این نگاه، آدمی همیشه تحت فشار است تا بیشتر، بهتر و سریعتر عمل کند، به شکلی که حتی در ساعات خواب هم ذهنش به عنوان بخشی از سرمایه تولیدی در خدمت سیستم باقی میماند.
بهرهوری سمی زمانی ریشه میدواند که میل به انجام کار از حد توان فیزیولوژیک و روانشناختی فرد فراتر رفته و به نوعی وسواس فکری و احساس گناه تبدیل شود. در این وضعیت، فرد حتی در زمانهای فراغت دچار احساس گناه شده و تصور میکند که به اندازه کافی کار نمیکند یا از رقبا عقب مانده است. این چرخه، انسان را به یک ماشین تقلیل میدهد که در آن خلاقیت، تفکر عمیق و پیوندهای عاطفی، قربانی کمیت و سرعت تولید میشوند.
مکانیسمهای ترویج فرهنگ همیشه مشغول بودن در فضای دیجیتال
شبکههای اجتماعی، به ویژه پلتفرمهایی مثل اینستاگرام و لینکدین، به عنوان موتور محرک این فرهنگ عمل میکنند. هشتگهایی مثل «بلندشو و بجنگ» (Rise and Grind) یا «بدون تعطیلی» (No Days Off)، فضایی را ایجاد کردهاند که در آن افراد به شکلی رقابتی، ساعتهای کاری طولانی و محرومیت از خواب خود را به عنوان مدالهای افتخار به نمایش میگذارند. این بازنماییهای اغراقآمیز از موفقیت، باعث ایجاد پدیدهای به نام اضطراب مقایسهای میشود که در آن کاربر با دیدن تصاویر دستچینشده و موفقیتهای فیلترشده دیگران، نسبت به بهرهوری خود دچار تردید و شرم میشود.
دوگانه آزادی و خوداستثماری
در این وضعیت، فرد تصور میکند که رئیس خود است و برای تحقق رویاهایش تلاش میکند، اما در واقع او به ارباب و بنده همزمان تبدیل شده است. بیونگ چول هان استدلال میکند که استثمار خود، بسیار کارآمدتر از استثمار توسط دیگری است؛ زیرا با احساس آزادی و داوطلبانه بودن همراه است. سوژه دستاورد، خود را تا سرحد فروپاشی تحت فشار قرار میدهد و زمانی که دیگر «نمیتواند که بتواند»، دچار افسردگی و فرسودگی میشود. این افسردگی، نه یک اختلال شیمیایی صرف، بلکه پیامد ساختاری جهانی است که هیچ حد و مرزی برای بهرهوری نمیشناسد.
بیماریهای نورولوژیک شاخص این دوران، از جمله اختلال نقص توجه و بیشفعالی (ADHD)، اختلال شخصیت مرزی و فرسودگی شغلی، همگی تجلی این فشار ایجابی هستند. در دنیایی که همه چیز در دسترس است و هیچ «نه» قاطعی وجود ندارد، سیستم روانی فرد تحت حجم عظیمی از مثبت اندیشی خرد میشود.
زوال ملال عمیق و قدرت نگریستن
یکی از پیامدهای هولناک جامعه دستاوردمحور، از دست رفتن توانایی ملال است. هان معتقد است که ملال عمیق، اوج آرامش ذهنی و منبع خلاقیت است. با این حال، انسان معاصر به دلیل آشفتگی تمرکز و بمباران دائمی اطلاعات، قدرت درنگ و تأمل را از دست داده است. آشفتگی تمرکز، وضعیتی است که تمرکز، مدام میان محرکهای مختلف جابهجا میشود و مانع شکلگیری تفکر شاعرانه و درک عمیق جهان میشود.
دوندگی معیشتی در باتلاق اقتصادی
در برخی کشورهای دیگر که این مفهوم مطرح است، تکاپو اغلب انتخابی آگاهانه برای دسترسی به طبقات بالاتر اجتماعی یا برندسازی شخصی است اما در سالهای اخیر و در اثر تحریمهای همهجانبه در ایران، این پدیده به شکل یک «اپیدمی بقا» ظاهر شده. در زبان محاوره، اصطلاح «جان کندن» به خوبی عمق موضوع را نشان میدهد. برخلاف واژه Hustle که بار معنایی تلاش آگاهانه و فعالانه دارد، جان کندن به معنای تلاشی فرساینده، تکراری و اغلب بیسرانجام برای تامین نیازهای اولیه زندگی است. در کلانشهرهای ایران، آدمی نه برای بهتر شدن، بلکه برای عقب نماندن از تورم مجبور به تکاپوی ۲۴ ساعته است.
زیستجهان ایرانی، به ویژه در کلانشهری چون تهران، تحت تاثیر فشارهای اقتصادی به عرصه دوندگی بیپایان تبدیل شده است. زمانی که قرار بود طبق وعدههای جهان تکنولوژیک، به فراغت و رشد فردی اختصاص یابد، اکنون صرف جابهجایی میان محلهای کار مختلف یا ایستادن در صفهای معیشتی میشود.
نکته درخشان در تحلیلهای بومی، مفهوم فراغت ضمنی است. افراد در مترو یا اتوبوس، به جای مطالعه عمیق یا استراحت ذهنی، با گوشیهای خود درگیر رتقوفتق امور بانکی، چک کردن قیمت ارز یا پاسخ به پیامهای کاری هستند. این موضوع باعث شده است که حتی زمانهای مرده نیز توسط منطق بازار اشغال شود و ذهن هیچ فرصتی برای بازیابی پیدا نکند. در این وضعیت، مطالعه کتاب یا پرداختن به هنر، نه به عنوان یک ضرورت روحی، بلکه به عنوان یک رفتار غیرمنطقی در محاسبات اقتصادی فرد جلوه میکند.
فرسودگی شغلی در ایران تنها یک اصطلاح عمومی نیست، بلکه واقعیتی است که توسط پژوهشهای متاآنالیز به دقت ثبت شده است. فرسودگی شغلی بر اساس سه بعد اصلی پرسشنامه ماسلاچ تعریف میشود: خستگی عاطفی، مسخ شخصیت و کاهش موفقیت فردی. بر اساس مطالعات انجام شده بر روی بیش از ۹ هزار شاغل ایرانی در سال ۱۳۹۹، آمارها تصویری نگرانکننده از سلامت روان نیروی کار ارائه میدهند؛ درمجموع میزان شیوع فرسودگی شغلی بعد خستگی عاطفی ۳۶ درصد، فرسودگی شغلی بعد مسخ شخصیت ۲۳ درصد و فرسودگی شغلی بعد موفقیت فردی ۴۶ درصد محاسبه شد. بر اساس شغل نیز در ابعاد خستگی عاطفی، مسخ شخصیت و موفقیت فردی به ترتیب کتابداران ۶۷ درصد، کارکنان دانشگاه ۵۱ درصد و دندانپزشکان ۷۲ درصد، بیشترین میزان فرسودگی شغلی را داشتند.
این پژوهش نشان میدهد که بیشترین میزان آسیب در بعد موفقیت فردی رخ داده است. این به این معناست که نیمی از نیروی کار ایران، بهرغم دوندگی زیاد، حس میکنند تلاشهایشان بیثمر است و جایگاه واقعی خود را پیدا نکردهاند.
اینستاگرام فارسی و تجارت امید و روانشناسی زرد
در حالی که بخش بزرگی از جامعه در باتلاق معیشت دست و پا میزند، فضای مجازی ایران به ویژه اینستاگرام شاهد ظهور طبقهای از خردهسلبریتیهای انگیزشی است که فرهنگ تکاپو را به کالایی پرسود تبدیل کردهاند. این افراد با ترویج روانشناسی زرد و نسخههای شادکامی فوری، فشار روانی مضاعفی را بر مردم وارد میکنند.
بلاگرهای موفقیت مدعیاند که با تغییر ذهنیت و تلاش بیوقفه میتوان بر تمام مشکلات غلبه کرد. این پیام در بستر اقتصادی ایران که به شدت تحت تاثیر تحریم، تورم و نابرابریهاست، به نوعی خشونت نمادین تبدیل میشود. آنها با نمایش زندگیهای مجلل و سفرهای گرانقیمت، این توهم را ایجاد میکنند که موفقیت تنها نتیجه اراده فردی است. پیامد پنهان این تبلیغات، شیوع فردگرایی و حذف مسئولیتهای اجتماعی و دولتی از ذهن کاربران است.
اگر کاربری در این شرایط اقتصادی به موفقیت نمیرسد، طبق آموزههای این بلاگرها، تنها خودش مقصر است. این موضوع دقیقا همان استثمار خویشتن بیونگ چول هان است که در آن فرد به جای نقد ساختار و شرایط، به سرکوب و سرزنش خود میپردازد. پژوهشها نشان میدهد که این فضا منجر شده است که افراد مجبور باشند دائم تصویری موفق و پرانرژی از خود ارائه دهند، در حالی که در خلوت خود با افسردگی و پوچی دستوپنجه نرم میکنند.
بلاگری اندیشه و بحران تخصص
پدیده دیگری که در فضای اینستاگرام فارسی رواج یافته، بلاگری اندیشه است. در این فضا، افرادی بدون داشتن تخصص علمی در حوزههای روانشناسی یا جامعهشناسی، به تحلیل مسائل کلان میپردازند. این افراد با استفاده از تکنیکهای جذب مخاطب، جایگاه ژورنالیسم اندیشه را غصب کرده و به جای توزیع دانش معتبر، به نشر شبهعلم و تحلیلهای سطحی میپردازند که نتیجه آن، ایجاد بیهنجاری و آشفتگی در نظام ارزشی جامعه است. به نظر میآید فرهنگ کار به جای اینکه مسیری برای توسعه موزون جامعه باشد، به ابزاری برای استثمار و فرسودگی تبدیل شده است. فناوری نیز به جای فراهم آوردن فراغت، به ابزاری برای خدمتکار بهتر بودن در چرخه صنعت و اقتصاد تبدیل شده و روح دانش را از دانشگاهها و مدارس خارج کرده است.
راه حل چیست؟
برای عبور از جامعه خستگی و مقابله با بهرهوری سمی، نیازمند تغییرات در دو سطح ساختاری و فردی هستیم. نهادهای دولتی و خصوصی باید درک کنند که سلامت روان کارکنان، زیربنای بهرهوری پایدار است. در دنیایی که مدام ما را به انجام دادن فرا میخواند، «بودن» به یک عمل انقلابی تبدیل میشود. بیونگ چول هان بر اهمیت توانمندی سلبی تاکید میکند؛ یعنی توانایی برای انجام ندادن، ندیدن و نشنیدن محرکهای مزاحم. این توانایی، شرط لازم برای هرگونه معنویت و تفکر عمیق است. علاوه بر این، ما باید ارزش خود را از میزان تولید و خروجی جدا کنیم و بپذیریم که ما انسان هستیم، نه ماشینهای بهرهوری. شفقت با خود میتواند به عنوان یک ضربهگیر در برابر فشارهای فرهنگ همیشه مشغول بودن عمل کند.
همچنین با ایجاد فضاهای فراغت ناب و تخصیص زمانهایی برای فعالیتهای بیهدف، پیادهروی در طبیعت، مطالعه غیرکاربردی و تجربه ملال، به ذهن اجازه میدهیم تا از حالت گوشبهزنگی خارج شده و منابع عاطفی خود را بازسازی کند.
نگاهی تازه به زیست معاصر
فرهنگ تکاپوی مفرط و بهرهوری سمی، اگرچه در ظاهر با وعده موفقیت و آزادی همراه است اما در باطن منجر به ایجاد جوامعی فرسوده و انسانهایی مستهلک میشود. در ایران، این بحران به دلیل پیوند با ناملایمات اقتصادی، شکلی حادتر به خود گرفته و دوندگی برای بقا را به جای تلاش برای شکوفایی نشانده است. تکیه بر آمارهای فرسودگی شغلی و تحلیلهای فلسفی هان، زنگ خطری را به صدا درمیآورد که بیتوجهی به آن، هزینههای سنگین ملی در حوزه سلامت و سرمایه اجتماعی به همراه خواهد داشت.
عبور از این وضعیت نیازمند یک نظم جدید اقتصادی و بازنگری در اهداف بنیادین زندگی است؛ نظمی که در آن استراحت، تأمل و ملال، نه به عنوان زمانهای تلفشده، بلکه به عنوان مهمترین بخشهای حیات انسانی به رسمیت شناخته شوند. ما باید بیاموزیم که در برابر وسوسه بیشتر بودن، به فضیلت بسنده بودن بازگردیم و اجازه ندهیم منطق سرد بازار، آخرین سنگرهای خلوت و آرامش روح ما را فتح کند. تنها در این صورت است که میتوان از جامعه فرسوده به سوی جامعهای حرکت کرد که در آن، کار وسیلهای برای زندگی است، نه زندگی، سوختی برای ماشین بیپایان کار.
بازتابهای ادبی و فلسفی خستگی در فرهنگ ایران

مفهوم خستگی و ملال مدرن، ریشههای عمیقی در ادبیات معاصر ایران دارد که میتوان آن را به عنوان واکنشی به آغاز عصر مدرنیته و تکاپوی شهری درک کرد. سهراب سپهری یکی از دقیقترین توصیفها را از مفهومی مشابه خستگی مدرن ارائه داده است. او در قطعه «به باغ همسفران» میگوید:
من از سطح سیمانی قرن میترسم
بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است
مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد...
او با به کار بردن تعابیری چون «معراج پولاد» و «هبوط گلابی»، تقابل میان رشد ابزاری و زوال روحی را برجسته میکند.
همچنین در آغاز شعر نو، نیما یوشیج در منظومه «افسانه»، ملال و خستگی از عشقهای رمانتیک و تکرار خاطرات را به تصویر میکشد. این ملال، پیشدرآمدی است بر خستگی عمیقتری که در دهههای بعد، با گسترش شهرنشینی و غلبه منطق سرمایه بر تمام ابعاد زیستجهان ایرانی، فراگیر شد.
نظر شما