آگاه: تمدن غربی، پس از کنار نهادن دین از عرصه عمومی و تقلیل اخلاق به امری فردی و نسبی، بهتدریج نهاد خانواده را از جایگاه محوری خود خارج کرد. خانواده دیگر کانون تعهد، مسئولیت و تربیت تلقی نشد، بلکه به قراردادی شکننده بدل شد که تابع میل، لذت و منفعت است. در چنین چارچوبی، زن نیز از جایگاه انسانی متکی بر کرامت ذاتی، به عنصری قابل استفاده در چرخه تولید، تبلیغ و سرگرمی تنزل یافت. این تغییر نگاه، بهمرور زمینهساز شکلگیری روابطی شد که در آن مرزهای اخلاقی، بهویژه در طبقات صاحب قدرت، عملا بیمعنا شد.
رهبر انقلاب سالهاست نسبت به بحران خانواده و فروپاشی اخلاقی در غرب هشدار دادهاند و آن را یکی از نشانههای افول تمدنی این جوامع دانستهاند. پرونده اپستین مصداقی عینی از همین تحلیل است. آنچه افکار عمومی را در این ماجرا تکان داد، صرفا جرم یک فرد نبود، بلکه حضور شبکهای از سیاستمداران، سرمایهداران و چهرههای بانفوذ بود که در دل نظامهای مدعی آزادی و حقوق بشر، درگیر استثمار جنسی زنان و حتی کودکان شده بودند. سکوت یا برخورد محافظهکارانه بسیاری از نهادهای رسمی و رسانهای غرب، خود نشانهای دیگر از عمق این بحران است.
غرب با شعار «آزادی زن» تلاش کرد نقشهای سنتی را کنار بزند، اما در عمل نتوانست جایگزینی انسانی و امن برای آن ارائه دهد. زن رهاشده از خانواده، الزاما به زن آزاد تبدیل نشد؛ بلکه اغلب به انسانی تنها، آسیبپذیر و در معرض فشارهای روانی و جنسی بدل شد. صنعت پورنوگرافی، تبلیغات تجاری و فرهنگ مصرفزده، همگی در خدمت نگاهی قرار گرفتند که زن را پیش از هر چیز، بدن و جذابیت میبیند. جزیره اپستین را باید نقطه تلاقی همین روندها دانست؛ جایی که منطق سرمایه و قدرت، هرگونه قید اخلاقی را کنار میزند.
در این میان، کودکآزاری و سوءاستفاده از نوجوانان در پرونده اپستین، نشان داد که وقتی خانواده تضعیف میشود و اخلاق به امری سلیقهای بدل میشود، ضعیفترین اقشار جامعه نخستین قربانیان خواهند بود. نظامی که آزادی را مطلق میکند، اما مسئولیت را نادیده میگیرد، ناگزیر به جایی میرسد که آزادی قدرتمندان، به اسارت بیصدای کودکان ختم میشود. این واقعیت، پرسشهای جدی درباره صداقت گفتمان حقوق بشر غربی مطرح میکند.
در برابر این الگو، نگاه اسلامی به زن و خانواده بر کرامت، تعهد و پیوندهای مسئولانه استوار است. زن در این دیدگاه متعالی ابزار لذت و نیروی کار نیست؛ بلکه محور آرامش و تربیت نسل آینده محسوب میشود. خانواده نیز مانع نیست، بلکه شرط ضروری سلامت روانی و اخلاقی جامعه است. تفاوت این دو نگاه، تفاوتی بنیادین و تمدنی است؛ یکی به انسان بهمثابه موجودی مصرفی مینگرد و دیگری او را موجودی مسئول و معنادار میداند.
پرونده اپستین را میتوان آینهای دانست که چهره واقعی تمدن غرب را منعکس میکند؛ تمدنی که با حذف معنویت، اخلاق را بیپشتوانه ساخت و با تضعیف خانواده، انسان را در برابر امیال افسارگسیخته تنها گذاشت. این ماجرا نه یک استثنا، بلکه هشداری جدی درباره سرنوشت الگویی است که زن و خانواده را قربانی قرائتی سطحی از آزادی کرده است. اگر غرب به بازنگری عمیق در مبانی فکری خود تن ندهد، جزایری شبیه اپستین، در متن این تمدن واهی به کرار تکرار خواهند شد. امید است عموم مردم مسلمان به خصوص جوانان و نوجوانان عزیز ملت ایران از چنین پروندههایی درس عبرت گرفته و مبانی پوچ و واهی غرب را الگوی مسیر زندگی خویش قرار ندهند.
۳۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۳:۰۰
کد خبر: ۲۰٬۵۱۳
پرونده جفری اپستین را نباید صرفا در حد یک رسوایی اخلاقی یا جنایی فروکاست. این ماجرا، اگر دقیق و منصفانه تحلیل شود، بهمثابه نشانهای روشن از بحرانی عمیقتر در تمدن به ظاهر مدرن غرب، خودنمایی میکند؛ بحرانی که مستقیما به تلقی این تمدن از زن، خانواده و نسبت انسان با اخلاق باز میگردد. جزیره اپستین بیش از آنکه یک مکان جغرافیایی باشد، نماد فضایی است که در آن پیوند میان قدرت، ثروت و بیمهاری اخلاقی به شکلی عریان آشکار شده است.
نظر شما