ما را که عشق خامنه‌ای بود جرم‌مان / زین داغ نزد طعنه‌زنان، روسفید کرد

آگاه: شاعران سرزمین عزیزمان ایران، در همراهی با سوگ فراگیر این روزها، حس و حال خود را با سرودن شعر، بیان کردند؛ در ادامه شعر تعدادی از این شاعران را می‌خوانید؛

یوسفعلی میرشکاک
هو یاعلی مدد
در همراهی با سوگ فراگیر رهبر شهید شیعیان و شهدای خرد و کلان این جنگ و توابعش...انا لله و انا الیه راجعون
از غربتی به غربت دیگر روان شدیم
سیلی خور جفای زمین و زمان شدیم
بر اسب‌ریس بی سروپایی نشان شدیم
هنگامه اسارت بی ترجمان شدیم
در مقدم بهار سراپا خزان شدیم
راهی به هیچ سو نگشود آزمون ما
پایان گرفت قصه بی رنگ خون ما
در زیر خاک ماند سر سرنگون ما
تاکی دوباره بال گشاید جنون ما
افسانه عداوت ناهمزبان شدیم
بر باد رفت بود و نبودی که داشتیم
ناگفته ماند سر و سرودی که داشتیم
شد اشک و آه گفت و شنودی که داشتیم
شد شوره زار شوکت رودی که داشتیم
برخشکرود کشتی بی بادبان شدیم
عاشق به خود نیامده از یاد می‌رود
از بیستون حادثه فرهاد می‌رود
نقش تمام ناشده بهزاد می‌رود
فردای ما نیامده بر باد می‌رود
بنگر که چون غبار به کویت وزان شدیم
بر نطع مرگ سرخ هیاهوی ما نگر
در جستجوی یار تکاپوی ما نگر
صحرای کربلاست کجا؟! کوی ما نگر
آیینه سوختیم ...سر و روی ما نگر
تن واگذاشتیم و به یکباره جان شدیم
«رفتیم و داغ ما به دل روزگار ماند»
از ما به کوی یار خطی از غبار ماند
هرچند نام و یاد زما یادگار ماند
در مرگ ما نشان بلند تبار ماند
از بیکران رسیده سوی بیکران شدیم
آل علی است دایره بیکرانگی
خود را ز یاد برده به ذوق یگانگی
با خون گشوده قفل در جاودانگی
با جان ما یکی شدگان بی تنانگی
با این تبار همسفر بی نشان شدیم
رفتیم اگر، ز خاطر یاران نرفته‌ایم
چون خاک جز به خانه باران نرفته‌ایم
جز رو به سوی شاه سواران نرفته‌ایم
بنگر به رنگ و بوی بهاران... نرفته‌ایم
تن را به خاک داده به جان جاودان شدیم
از دست رفته خاک نشین ستمکش است
بیچاره آنکه بر سر جان در کشاکش است
تا مرگ سرخ ساغر صهبای بی غش است
پروانه پیر هم که شود مست آتش است
ما نیز فصل تازه این داستان شدیم
تقدیر شیعه سیر و سفر با محرم است
همزاد اشک و آه و فغان، مرگ و ماتم است
خونی که یادنامه حوا و آدم است
خورشیدوار بر سر بام دو عالم است
خون خدا شدیم و به پیری جوان شدیم
سنگ فسانه‌ایم صبوری مدار ماست
شنزار تشنه‌ایم زمستان بهار ماست
آن‌سوی مرگ موقف دیدار یار ماست
برتن مباد سر... که شهادت عیار ماست
این بس که با حسین علی همعنان شدیم
گیرم کسی مقیم حریم حرم نماند
یا این حریم نیز دگر محترم نماند
شد رستخیز ناگه و نقش ستم نماند
وز هرچه بر صحیفه هستی رقم نماند
ما را همین بس است که بی آشیان شدیم
از غربتی به غربت دیگر مسافریم
بر سنگلاخ آتش و خنجر مسافریم
همراه خاندان پیمبر مسافریم
بر نطع مرگ با تن بی سر مسافریم
از آن زمان که امت صاحب زمان شدیم

ما را که عشق خامنه‌ای بود جرم‌مان / زین داغ نزد طعنه‌زنان، روسفید کرد

افشین علا
اهریمنی که رهبر ما را شهید کرد
از او حسین ساخت، خودش را یزید کرد
عالم ندیده بود جفایی چنین که خصم
با امتی ز داغ امام شهید کرد
ما را که عشق خامنه‌ای بود جرم‌مان
زین داغ نزد طعنه‌زنان، روسفید کرد
دل، پاره پاره بود ز شمشیر غم ولی
این بار تیغ، اراده حبل‌الورید کرد
در سوگ او امام زمان ناله می‌کند
آن‌سان که در مصیبت شیخ مفید کرد
پیوست مقتدا به شهیدان راه خویش
آری مراد، عزم وصال مرید کرد
موی جوان در آینه بنگر که شد سپید
از مویه‌ها که در غم پیر فقید کرد
جانم فدای قامت سروش که خصم را
در گردباد واقعه، لرزان چو بید کرد
نازم به هیبتش که پس از مرگ سرخ نیز
آتش روان به خرمن خصم پلید کرد
با خون خویش کشتی اسلام را چو نوح
نزدیک‌تر به ساحل و صبح امید کرد
خورشید خاوران به فلک خیمه زد ولی
بر باختر عذاب خدا را شدید کرد
قوم لئیم! بهر هلاکت به صف شوید
زیرا جحیم، غرش «هل من مزید» کرد

شهاب‌الدین وطن‌دوست
باز هم قافیه بستیم به نام شهدا
که بگوییم دو خط شعر، پیام شهدا
این همه حرف که ما از شهدا می‌گوییم
معنی‌اش چیست بدانیم، سلام شهدا؟
«رهبری اصل نظام است، مواظب باشید»
جمله آخرش این است کلام شهدا
چه عنادی ‌است که با رهبر ما می‌ورزند
بی‌گمان خامنه‌ای هست امام شهدا
شیرمردان ولایت سر عاشق دارند
که سپارند به وقتش به مرام شهدا
حامی رهبر خود باش و وفادار نظام
نیک می‌خواهی اگر حفظ مقام شهدا
این دو سه بیت که آغشته به خون غزل است
قسمتم بود شبی دیر ز جام شهدا

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.