آگاه: سخت است اگر چه رفتن جانکاهت/ در تکتک ما ادامه دارد راهت/ ای رهبر رفته ناگهان از بر ما/ دستان دعای شهدا همراهت! داریم خودمان را با تابآوردن، با صبر، با وظیفه ادامهدادن به راهت و آمادگی برای پیروی از رهبر آینده روی پا
نگه میداریم اما دست خودمان نیست، مبهوتیم. میخزیم، گوشهای یک دل سیر گریه میکنیم مبادا اشکهای ما طاقت و توان مردمی را کم کند که تو عاشقشان بودی. راستش بعد از خودت خیلی مراقبیم به هر آنچه برایت عزیز بود، غبار ننشیند. ما شبها دور هم جمع میشویم. در میادین شهر. حنجره و مشت گرهکردهمان را سلاح میکنیم و میکوبیم بر سر آن لعنتیهایی که تو را از ما گرفتند. ما سوگت را حماسه میکنیم. اشکمان را تبدیل به خشم و غیرت انتقام میکنیم. ما کی این همه شجاع بودیم و خبر نداشتیم؟ هان! همان صبح روز بمباران که آینه وجودت را زیر بمباران بیت رهبری شکستند و تو در خرده آینهها تکثیر شدی، تابیدی بر ما و از ما بهرسم خودت صلابت ساختی. نامیرای ما! میدانیم که حالا وقت عزا نیست؛ مهلت حماسه است اما خودت دست بگذار روی قلب داغدیده ما که دارد در هقهقهای بیصدا، له میشود.
بارها شایعه مرگ برایت ساختند. از همان وقتها که ما نوجوان بودیم، دروغ میپراکندند که حال رهبر ایران وخیم است. میگفتند رهبر ایران بدل دارد. فرار کرده پناهگاه. گریخته به فلان کشور و... کم نبود از این دست، دروغهای چرک. هربار تو میآمدی، بدون عصا با قامتی ورزیدهتر از سن و سالت. چابک و غیور. سخنرانیهای بی تپق، پرمغز و طولانی داشتی که حنای تهمتها را بیرنگ میکرد. هرجا بیشتر تهدید میکردند که قرار است رهبر ایران را ترور کنند تو خندان، محکمتر و بیشتر در جمع ظاهر میشدی. مثل جدت، علی بن ابیطالب (ع)، جگر شیر داشتی. درست در حال و هوای جنگ دوازدهروزه، شب عاشورا آمدی و روضه هرساله برای جد عطشانت حسین (ع) را میزبانی کردی. تو به مداح، گفتی که روضه خوب است اما ای ایران را هم بخوان. تو یادمان دادی، حماسه حسینی یعنی ایران، امروز کربلاست. باید برای وطن به هل من ناصرهای الهی، بله گفت. باید پای کار آمد و ماند.
ما اما هوشیار نبودیم، دستکم بهاندازهای که باید! وقتی گفتی چون منی مثل امام حسین (ع) با چون تویی مثل یزید بیعت نمیکند باید میفهمیدیم به هر چه اماننامه نه گفتهای و شهادت نزدیک است. جان شیرین برای تو یعنی ایران و ایرانی و تو هرگز آن را تنها نگذاشتی. خون سرخ شهادتت در بیت رهبری در دفتر کارت، بطلان سحر ساحرانی بود که با کلمههای کثیف در جادوخانه رسانههایشان ذهنها را علیه تو بدبین میکردند. جوانها را فریب میدادند به خیابانها میکشاندند. تو با انتخاب شجاعانه شهادت، ذلت و دروغهایشان را شکست دادی، برملا کردی. به دنیا برگرد. شبها بیا میان ما در جمعی که به یادت تشکیل میدهیم. ببین که چه جوانانی پریشان و پشیمان برای عذرخواهی میآیند. آغوش یارانت به رویشان باز است! بهرسم خودت. مردم آنها را مثل خودت دخترم و پسرم خطاب میکنند. به سربازهای جدید و پشیمانت به حرهای جوان سلام میدهند. آنها را در خیمه امامحسینی ایران، میپذیرند. ایران برای تو جان شیرین بود اما بگذار ما به تو بگوییم که تو خودت جان شیرین ایران بودی و هستی.
آقا رسانههای یأس و نجس دشمن حتی پس از شهادتت دست از سر مردم برنداشتند. ابعاد مختلف روایتهای کثیف را بین خودشان تقسیم کردند. یک عده کارشان شد ایجاد تردید، ناامیدی و ایجاد وجدان درد. با نقاب آمدند جلو، خودشان را آگاه و دلسوز جا زدند تا مثل موریانه ریشه احساس قشنگ میان تو و امت را بجوند. میگفتند رهبر از مردم دلگیر بود. امت آنطور که باید و شاید پشت امامش نبود. این فقدان ملکوتی را خسران جلوه دادند. ما اما یادمان نرفته، شما همیشه برای وصف امت، زبان شاکرانه داشتید. مردم را تحسین و تمجید میکردید. در جنگ دوازدهروزه خیلی عیان گفتید که دشمن به اتحاد مردم باخت. شما ملت یکپارچه و ایمان مردم را قویتر از هر سلاحی میدانستند آقاجان. ما میدانیم این نفاق رسانهها که لباس بهظاهر مومنانه پوشیده چه هدفی دارد. آدمی که بدهکار وجدان شود، مأیوس میشود. اراده حرکت، خلاقیت حمله و دفاع و عزم مبارزه نخواهد داشت. سرخورده میشود و آدم سرخورده برای خودش مفید نیست چه برسد برای هدفهای بزرگ انقلاب.
ما میدانیم که تو ما را دوست داشتی. از کجا میدانیم؟ همان روز که میان سخنرانیهایت، جوانی با حجبوحیا رویش نشد، بلند شود سرپا. جوان رند و فرصتشناسی که از چند ثانیه سکوت و مکث بین سخنرانیتان در بیت رهبری، بهترین استفاده را کرد و فریاد زد: آقا خیلی دوستت دارم. پاسخ شما درجه یک و محشر بود. گفتید من که شما را نمیبینم اما اگر بدانید من چقدر بیشتر دوستتان دارم. ما همان جا قند توی دلمان آب شد. میدانیم که شما عشق و محبت سخاوتمندانه داشتید. عشقتان ابدی و همگانی بود. ما ذوب در این محبت شماییم. همین ذوق ما را در روزگار بدون شما، سرباز در اراده شما خواهد کرد. ما آماده نبردیم...
گروه دیگر رسانههای کذاب اما بعدی دیگر از روایت را مثل غنیمت جنگی بین خودشان تقسیم کردند. این گروه مسئول آن شد که شما را رهبری جلوه دهد که خسته شده و تصمیم گرفته در دفتر کارش بماند تا شهید شود. این رسانهها نادان و زردترین رسانههای دنیا و غوغاگران فضای مجازی بودند. آدم برای دشمنی با کسی هم باید کمترین شناخت را از او داشته باشد. اینها اما حتی ذرهای تو را نشناختند. هر بار که دشمن بیشتر تهدید میکرد تو بیشتر در تیررس بودی. ما آن نماز عید فطر بعد از شهادت هنیه، سنوار و سید حسن نصرالله را فراموش نکردیم. آقاجان ما به چشم دیدیم که تدابیر امنیتی چطور پیش تعقیبات نماز و خوشوبشهایتان با مسئولان در ادامه نماز، زانو زد. شما تجلی حیدر کرار بودی برای ما. ما در آن وقفه و صبر عامدانهتان همه چیز را فهمیدیم.
اما پاسخ به این زردپراکنیها؛ شما وقتی یکی از چهرههای معروف سابق کشور درگیر بیماری شده بود و میخواست به دکتر و جراحی تن ندهد و از شیوههای مکمل درمان را دنبال کند، تذکر مشفقانه دادید که صلاح میبینید از دستور کارشناسان و پزشکان پیروی کند. شما همیشه برایتان نظر کارشناسان و متخصصان اولویت داشت. هیچوقت استبداد فکری نداشتید. آن روز اما در آن نماز عید فطر خواستید پیام قدرت و پایمردی را به مردم مخابره کنید. دل مردمتان را قرص کنید. به دشمن بفهمانید که حرفهایش را باد میبرد. آن سحر هم در بیت ماندید حتما هدفی بزرگ و دشمنکش داشتید. خون شما خون بزرگی است، خداوند خودش خونبهای این خون عظیم و متبرک را به ملتی که دوستت دارند و دوستشان داری خواهد داد. ما به نیابت از تو در بیتالمقدس سجده شکر میکنیم. ما گریههایمان در فقدان تو را
نگه داشتهایم برای آن روز عزیز...
آقاجان، گفتنی بسیار است. باید بسیار گفت و نوشت. بگذار اما برایت از حال و هوایمان بنویسم. ما این روزها حال خودمان را نمیفهمیم. تلویزیون که تصویرت را نشان میدهد، میدویم به سمت آن یکلحظه یادمان میرود که نیستی. این اواخر سخنرانیهای بسیار بافاصلههای زمانی کم داشتی و ما عادت کرده بودیم زودبهزود تو را ببینیم و بشنویم. آقاجان، دلمان پر از غصه شده. باید قوی باشیم اما خیلی سخت است. قلب ما دارد ذوب میشود. ما اما باید بر خرابه آوار خبری که شنیدهایم محکم بایستیم. باید خودمان را جمعوجور کنیم. تکههای متلاشی شده حال و احوالمان را. ما از تو یادگرفتهایم مظلوم اما مقتدر باشیم. حال خوبی نداریم اما خوب بلدیم حال دشمن را خراب و ویران کنیم. با شهید کردنت دلمان را خیلی شکستند. صاحب دلهای شکسته کیست به جز خدا؟ به ما گفتند خدای آیتاللهالعظمی خامنهای زنده است. حالا بیا و حساب کن. خدای زنده و مقتدر رهبر، خدای دلهای شکسته ما پشتوپناه ماست. با این حساب ما قوی و مقتدریم. هرچند دلخون با چشمان خیس و دل شکسته. ما از شعرها روضه میسازیم. در خلوت خودمان اشک میریزیم و لعنت ابدی خدا را در دنیا و آخرت به خونخواهی تو علیه مستکبران عالم، طلب میکنیم. ما این روزها دلخون، روضهخوان و قویترین رزمندههای اسلام هستیم اگر تو آمین بگویی و برایمان دعا کنی. عجالتا بیا و در روضه شعری که برایت برپا کردهایم، خودت هم شرکت کن ای شهید روز دهم.
ماه رمضان، محرمی برپا شد/ در روی زمین ولوله و غوغا شد/ لبتشنه شهید شد گلی از زهرا/ در روز دهم دوباره عاشورا شد...
*** شعرها به ترتیب از بهجت فروغی مقدم و سید هاشم وفایی.
نظر شما