آگاه: ۱۴۰۱ بیش از آنکه یک بحران اجتماعی صرف باشد، میدانی از جنگ شناختی بود. مسئله حجاب ـ که پیشتر امری اجتماعی و قابل تنظیم تلقی میشد ـ به دوگانهای هویتی بدل شد؛ دوگانهای که امکان جمعبندی عقلانی را از میان برد. اعتراض، بدون آنکه به طرحی برای اصلاح برسد، در هیجان شعلهور شد و نتیجهاش بیمعنایی، تولد بیحجابی و «بدنمندی زن» بود! در این فرآیند، دوگانه هنجاری ایرانی به نفع «انسان آمریکایی» بازتعریف شد و پروژه دشمن به ثمر نشست.
خطاست اگر گمان شود این الگو به پایان رسیده است. میدان تغییر کرده، اما منطق نزاع همان است. امروز اقتصاد و معیشت در کانون قرار گرفته؛ واقعیتر، فراگیرتر و به همین دلیل خطرناکتر. هدف دیگر صرفا ایجاد ناآرامی نیست، بلکه بیاعتبار کردن این ایده است که «مقاومت میارزد». با انباشت فشار اقتصادی و مسدودشدن افق اصلاح، جامعه به سمتی هل داده میشود که سازش، عقلانیتر از ایستادگی جلوه کند. اینجا دقیقا نقطه اتصال اقتصاد و جنگ معناست؛ همان جنگ نرم.
معترض در دام انسان آمریکایی
در این میدان همه یکسان نیستند. بخشی اساسا افق خود را بیرون از این جامعه تعریف کردهاند و حتی مسائل واقعی را در خدمت نفی کلی وضعیت موجود بهکار میگیرند؛ این همان «انسان آمریکایی» است. اما بدنه اصلی اعتراض، از دل همین جامعه برمیخیزد: از فشار زیست، نابرابری، احساس بیعدالتی و تبعیض طبقاتی. این «انسان معترض»، اگر فهم نشود و مطالباتش صورتبندی نگردد یا فرسوده میشود یا ناخواسته در مسیری قرار میگیرد که به نفع منافع ملی نیست. این دقیقا همان دریچهای است که دشمن بهدنبال گشودن آن است. از ناکارآمدی اقتصادی به سوی ناکارآمدی ایده مقاومت!
اعتراض و تمنای ایدهآلها
اینجاست که نسبت اعتراض و مقاومت اجتماعی معنا پیدا میکند. اعتراض فاقد افق، جامعه را تضعیف میکند؛ چون هزینه میسازد، بیآنکه ظرفیتی تولید کند. اما همین اعتراض، اگر به مطالبهای ملی، روشن و قابل اصلاح تبدیل شود، میتواند موتور تقویت مقاومت اجتماعی باشد. مقاومت، نه تعصب کور است و نه انکار سختیها؛ بلکه حفظ تعادل و توان زیست پایدار و امکان ایستادگی هوشمندانه است. چیزی که باید در زیست اقتصادی جامعه معنادار باشد.
حاکمیت و امکانها
پاسخ حاکمیت در این نقطه تعیینکننده است. سیاستهای جبرانی انتهای زنجیره شاید امروز را موقتا آرام کند، اما غالبا فردا را به تورم و گرانی گره میزند. مسئله جامعه فقط عبور از زمستان نیست؛ پرسش اصلی این است که در بهار پیشرو، چه افقی وجود دارد؟ فشار بیافق به مطالبه ختم نمیشود؛ به بیاعتمادی ختم میشود و این، خطرناکتر است! وضعیتی که دشمن، در خیال خام خود، گمان میکند جامعه را به یأس و کفزن زیر بمباران خواهد رساند.
عدالت، تنها راه حل
راه خروج روشن است، هرچند آسان نیست. مطالبات پراکنده اقتصادی باید به ایدههای کلان عدالت انضمامی در حکمرانی تبدیل شوند. تا وقتی، مثلا، مسئله مسکن صرفا به یارانه و وام تقلیل مییابد، فقط هزینهها جابهجا میشود. اما وقتی به الگوی زمین، زیست اجتماعی و سامان شهری بدل شود، اعتراض از فریاد عبور میکند و به طرح میرسد. گرانی مادامی که اسیر دلاریزه شدن اقتصاد است با یارانه و کالابرگ حل نمیشود!
بیایده مثل جوکر!
جامعه باید ایدههایش را فریاد بزند؛ «جاوید شاه» و «مرگ بر دیکتاتور» محصول بیایدگی و هیجان انباشته جامعه است! جامعه معترض، راهحل روشن میخواهد؛ نه مسکنهای دردآور امروز و نه تورمهای فردایی. شعارهای کلی نشان از فقدان تأمل و راه حل است. فریاد آزادی و مرگ نشانه تحیرهاست. اغتشاشگر ،معترض نیست، میدانیم. اما دایره اعتراض صرفا در کف خیابان هم نیست! (انتخابات)
بهره سخن
اعتراض زمانی ناتمام میماند که در جنگ معنا فرسوده شود و به مطالبهای افقدار نرسد. امروز مهمترین فرصت، اصلاح جامعه و تقویت مقاومت اجتماعی است: با شنیدن و همدلی با معترضان و با گفتمانسازی اصلاحاتی که واقعا زندگی را عادلانهتر و مقاومتر میکند.
ایدههای بزرگ اصلاحی را باید فریاد زد و الا ایده مقاومت هم به مانند حجاب از موقعیت فعلی خود رانده خواهد شد! اصلاحات اصیل معطوف به مقاومت و عدالتT تنها راه حل پیروزی است و الا دشمن سنگر دیگری را فتح خواهد کرد و انسان ایرانی به انزوا خواهد رفت!
نظر شما