۲ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۰:۰۲
کد خبر: ۱۹٬۸۱۸

در بستر پیچیده زیست سیاست جهانی، بازیگران معاند با طراحی نقشه‌هایی چندلایه، به جنگ تمام‌عیاری علیه ملت‌هایی دست زده‌اند که اراده معطوف به استقلال دارند. این جنگ، نه با صف‌آرایی کلاسیک، که با سلاح‌های نامتعارف و غیرمستقیم پیش می‌رود؛ سلاح‌هایی که هدف نهایی آنها نه صرفا تخریب زیرساخت‌های فیزیکی، که ایجاد فروپاشی از درون، از طریق شکستن حلقه‌های اعتماد و گسستن رشته‌های اتحاد ملی است.

نقشه چندلایه تفرقه

آگاه: یکی از پیچیده‌ترین و خطرناک‌ترین تکنیک‌های به کار گرفته شده در این عرصه، عملیات مهندسی ادراک است به نحوی که «اشکالات کوچک مسئولین» تحت ذره‌بین اغراق‌آمیز قرار گیرد، حال آنکه «اصل مشکل تولیدشده توسط دشمن» در پس پرده‌ای از غفلت عامدانه پنهان بماند! این فرآیند، چیزی نیست جز یک «انحراف توجه برنامه‌ریزی شده.» دشمن با بسیج رسانه‌ای و شبکه‌سازی روانی، میکروفونی نامرئی اما پرطنین مقابل خطاهای داخلی – که در هر سیستم پیچیده‌ای اجتناب‌ناپذیرند – قرار می‌دهد و آنها را به گفتمان مسلط تبدیل می‌کند. در این میان، مشکلات بنیادینی که ریشه در تحریم‌های فلج‌کننده، جنگ اقتصادی تمام‌عیار، حملات سایبری به زیرساخت‌های حیاتی و شبکه‌سازی برای خروج نخبگان دارد، در سایه قرار می‌گیرند. نتیجه این سناریو، شکل‌گیری نوعی «توهم علیت» در افکار عمومی است؛ گویی همه رنج‌ها و کمبودها، تنها محصول ناکارآمدی یا سوءمدیریت داخلی است و نه حاصل یک جنگ ترکیبی طراحی‌شده. اینجاست که شکاف آغاز می‌شود. مردم که درد را در زندگی خود لمس می‌کنند، مسبب را در پشت دیوارهای نهادهای داخلی می‌جویند و اعتماد، این سرمایه اجتماعی نایاب، به تدریج فرسایش می‌یابد. ارتباط ارگانیک مردم با حکومت، که رمز بقا و پیشرفت در شرایط سخت است، دچار اختلال می‌شود.
اما نقشه در این مرحله متوقف نمی‌شود. لایه دوم، تضعیف «اتحاد مردم با مردم» است. هنگامی که پایه‌های اعتماد به ساختارها سست شد، دشمن با فعال‌سازی کلیشه‌های قومی، مذهبی، طبقاتی و نسلی، جامعه را به اجزای متکثر و متعارض تفکیک می‌کند. تمرکز بر اشکالات جزئی مسئولان، به سرعت به برچسب‌زنی عمومی به «دیگری» اجتماعی تبدیل می‌شود. شهروند ناراضی، به جای اینکه متحدی بالقوه در برابر فشار خارجی بیابد، هموطن خود را که ممکن است دیدگاهی متفاوت داشته باشد یا از امتیازی نسبی برخوردار باشد، مسئول رنج خود می‌پندارد. جامعه، از یک کل هم‌هدف به جزایر پراکنده‌ای از خشم و بی‌اعتمادی تبدیل می‌شود. این «تفرقه افکنی ساخته شده»، دقیقا مقدمه‌سازی برای مرحله نهایی نقشه دشمن است: حمله برای نابودی. جامعه‌ای که گرفتار شکاف مردم-حکومت و شکاف درون‌مردمی شده، دیگر مانند گذشته تاب‌آوری و مقاومت جمعی ندارد. همگرایی برای دفاع تضعیف شده و جامعه تبدیل به هدفی آسیب‌پذیر برای ضربه‌های سخت می‌گردد؛ ضربه‌هایی که می‌تواند شکل یک جنگ نیابتی، تحریم‌های کشنده‌تر یا حتی دخالت مستقیم را به خود بگیرد.
در این چارچوب پیچیده، نقش نخبگان نقشی محوری و تعیین‌کننده است. نخبگان فکری، علمی، فرهنگی و اجتماعی، به مثابه «سازمان‌دهندگان گفتمان» و «معناسازان اجتماعی» عمل می‌کنند. اگر آنها حضور قوی، فعال و مبتکرانه‌ای نداشته باشند، عملا در نقشه دشمن بازی کرده‌اند. غیبت نخبگان از میدان تحلیل و تبیین، فضای عمومی را خالی می‌گذارد برای روایت‌های یک‌سویه و مهندسی‌شده دشمن. نخبگان وظیفه دارند با ابزار عقلانیت، شواهد علمی و تحلیل تاریخی، آن «بصیرت خاص» را تولید کنند که قادر به تشخیص لایه‌های پنهان نقشه دشمن است. آنها باید نشان دهند که آنچه به عنوان یک «مشکل داخلی ساده» ارائه می‌شود، ممکن است حلقه‌ای از یک زنجیره طولانی عملیات روانی-اقتصادی باشد. نخبگان با نقد منصفانه، سازنده و مستند داخلی، همزمان که جلوی بزرگ‌نمایی دشمن از اشکالات را می‌گیرند، با ارائه راه‌حل، اعتماد را بازمی‌گردانند. سکوت، انفعال یا تقلیل مسائل به سطحی ساده، خیانت به مردم و بازی در زمین دشمن است. نخبگان واقعی کسانی هستند که در اوج طوفان‌های تبلیغاتی، بتوانند چشم‌انداز کلان را حفظ کنند و رابطه علی واقعی مشکلات را، با شجاعت و بدون ملاحظه‌کاری غیرمنطقی، تشریح کنند.
خوشبختانه، در جمهوری اسلامی ایران، مقام رهبری با اشراف اطلاعاتی و بینش عمیق تاریخی-سیاسی، نه تنها بر جزییات این نقشه‌های چندلایه احاطه دارند، بلکه سال‌هاست نسخه «بدل و مقابله» را در قالب گفتمان «اقتصاد مقاومتی»، «پیشرفت علمی درون‌زا»، «سبک زندگی اسلامی» و تاکید بر «تشکیل شبکه‌های نخبگانی خودجوش» ارائه کرده‌اند. برنامه ایشان، برنامه‌ای دقیق و گسترده است که همزمان دو جبهه را هدف می‌گیرد: جبهه عبور از توطئه‌ها و جبهه پیشرفت کشور.
تاکید مکرر بر «لزوم تولید علم»، «کاهش وابستگی به نفت»، «تقویت تولید داخلی»، «حمایت از شرکت‌های دانش‌بنیان» و «صیانت از وحدت ملی»، همه‌وهمه پادزهرهایی است که پیش از گسترش سموم دشمن تجویز شده‌اند. موفقیت‌های چشمگیر در عرصه‌های دفاعی، هسته‌ای، پهپادی، زیست‌فناوری و فناوری فضایی، نمونه‌های عینی از کارآمدی این نسخه جامع است و البته محدود به اینها نیست. این دستاوردها در شرایطی محقق شده که دشمن تمام قدرت خود را برای منزوی کردن، تحریم کردن و ایجاد اختلال در ایران به کار بسته بود. رهبری با شناسایی دقیق نقاط آسیب‌پذیر دشمن در این جنگ نامتقارن – مانند تاکید بر «جمعیت جوان»، «عمق استراتژیک منطقه‌ای» و «ایمان انقلابی» – نقشه‌های پیچیده را یکی پس از دیگری خنثی کرده و کشور را در مسیر پیشرفت، با وجود تمام موانع، به پیش برده‌اند. بنابراین، وظیفه امروز نخبگان و عموم مردم، «بصیرت افزایی» برای تشخیص دقیق‌تر این نقشه‌ها و «همراهی هوشمندانه» با برنامه کلانی است که ثابت کرده می‌تواند نه تنها کشور را از گرداب نابودی نجات دهد، که به قله‌های جدید عزت و پیشرفت رهنمون سازد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.