فرهنگ در ایران معاصر، نه یک جریان سیال و ارگانیک، بلکه میدان مین‌گذاری‌شده‌ای از تناقضات، انکارهای سیستماتیک و مقاومت‌های زیرپوستی است. ما در وضعیتی زندگی می‌کنیم که نمی‌توان تعلیق را جزو مهمی از آن ندانست؛ حالتی که در آن نه سنت به تمامی حاکم است و نه مدرنیته به رسمیت شناخته می‌شود. سیاست‌گذار فرهنگی در ایران، در مواجهه با سیل خروشان تغییرات اجتماعی، از زیرزمین‌های پرهیاهوی رپ فارسی گرفته تا پاساژگردی‌های بی‌هدف نسل Z و تجمعات هواداران کی‌پاپ دچار نوعی لکنت ساختاری شده است.

زیستن در وضعیت «نه این و نه آن»

آگاه: چرا سیستم تصمیم‌گیری فرهنگی کشور که روزگاری مدعی مهندسی فرهنگی بود، امروز به لاک دفاعی و انفعال فرو رفته است؟ چرا به جای مدیریت، به نادیده گرفتن روی آورده‌ایم؟ مسئله ما در اینجا فقدان یک نظریه فرهنگی منسجم است که توانایی هضم واقعیت‌های متکثر ایران را داشته باشد. ما با سیاست‌گذارانی روبه‌رو هستیم که در برابر پدیده‌هایی چون کی‌پاپ یا تئاتر آپارتمانی و موسیقی رپ، سیاستی را اتخاذ کرده‌اند که در ادبیات سیاسی به آن سیاست شترمرغی می‌گویند؛ فرو بردن سر در زمین برای ندیدن طوفانی که در چند قدمی است. در این متن تلاش می‌کنیم تا لایه‌های پنهان این زیست‌جهان دوگانه رسمی و غیررسمی را بشکافیم و تا حدی توضیح دهیم که چگونه «زیرزمین» از یک مکان فیزیکی، به یک وضعیت هستی‌شناختی برای فرهنگ ایران تبدیل شده است.

چرا در تصمیم‌گیری فرهنگی فلج شده‌ایم؟
برای درک عمق اوضاع مدیریتی در عرصه فرهنگ، نباید تنها به سطح بخشنامه‌ها و ممیزی‌ها نگاه کرد. زمانی که درهای ورود به عرصه رسمی بسته می‌شود یا هزینه ورود به آن گزاف می‌شود، هنر نمی‌میرد؛ بلکه زیرزمینی می‌شود. زیرزمین حالا یک پلتفرم است، یک وضعیت حقوقی است. هنرمند زیرزمینی ممکن است در یک پنت‌هاوس در شمال تهران کار کند اما چون تن به نظارت نمی‌دهد، زیرزمینی تعریف می‌شود.
موسیقی در ایران، گویی سیاسی‌ترین هنر است. هیچ مدیوم دیگری به اندازه موسیقی قدرت نفوذ در هدفون‌های میلیون‌ها جوان و شکل‌دهی به عواطف جمعی را ندارد. 
رپ فارسی، بزرگ‌ترین و سازمان‌یافته‌ترین بخش فرهنگ زیرزمینی ایران است. این ژانر که از اوایل دهه ۸۰ شکل گرفت، اکنون به بلوغی رسیده که دارای اقتصاد، رسانه و ستاره‌های خاص خود است.
وزارت ارشاد سال‌هاست که در برابر رپ، موضعی پارادوکسیکال دارد. از یک سو، آن را به رسمیت نمی‌شناسد و مجوز آلبوم نمی‌دهد و از سوی دیگر، تلاش می‌کند با ابداع واژه‌هایی مثل «گفت‌آواز» و صدور مجوزهای موردی برای کارهایی مثل تیتراژ سریال‌ها، این جریان را کنترل کند. اما جامعه اصلی رپ، دریافت مجوز را مترادف با مرگ هنری و حکومتی شدن می‌داند.
استودیوهای ضبط رپ در تهران و شهرستان‌ها مدام در معرض پلمب هستند. با این حال، اقتصاد رپ از طریق فروش آلبوم در پلتفرم‌های خارجی و حمایت مالی هواداران می‌چرخد. رپرهای شناخته شده، بدون حتی یک ثانیه حضور در صداوسیما، مخاطبانی میلیونی دارند.
از سوی دیگر، اگرچه دوران طلایی راک زیرزمینی در دهه ۸۰ بود اما این جریان همچنان زنده است. گروه‌هایی تلاش کردند با تلفیق راک و اشعار حافظ، راهی برای مجوز باز کنند اما این هم به مقصدی نرسید. برچسب‌زنی‌هایی نظیر «شیطان‌پرستی» به گروه‌های متال، تاکتیکی بود برای طرد کامل این جریان از فضای عمومی. امروزه گروه‌های راک و متال در فضاهای ایزوله تمرین می‌کنند و آثارشان را در اپ‌های موسیقی منتشر می‌کنند. کنسرت‌های زیرزمینی آنها که زمانی در پارکینگ‌ها برگزار می‌شد، اکنون به دلیل هزینه‌های نظارتی کمتر شده اما شبکه ارتباطی آنها همچنان قوی است.

گرافیتی و جنگ اسپری‌ها
دیوارهای شهر، بوم نقاشی نبرد میان هنرمندان خیابانی و شهرداری است. هنرمندانی چون «بلک هند» که به «بنکسی ایران» مشهور شده‌اند، با گرافیتی‌های خود، نقدهای اجتماعی را بر دیوارهای تهران ثبت می‌کنند. هنرمندان دیگری چون «قلمدار» با تلفیق خوشنویسی و گرافیتی، هویت بومی به این هنر غربی داده‌اند.
شهرداری تهران بودجه‌های قابل توجهی را صرف رنگ‌پاشی و پاک کردن این آثار می‌کند. این یک جنگ فرسایشی است. هنرمند شبانه خلق می‌کند، شهرداری صبحانه پاک می‌کند اما اثر در همان چند ساعت، عکس‌برداری شده و در فضای مجازی جاودانه می‌شود. سیاست‌گذار در اینجا نیز تنها راه حل را حذف فیزیکی می‌داند.

زیستن در وضعیت «نه این و نه آن»

چرا کی‌پاپ برای برخی ترسناک است؟
اگر رپ و متال ریشه در فرهنگ اعتراضی غرب داشتند، پدیده «کی‌پاپ» چالشی نوین و پیچیده‌تر است. این موج، نه با شعارهای سیاسی، بلکه با رنگ، رقص و زیبایی‌شناسی خاص خود، میلیون‌ها نوجوان ایرانی را تحت تاثیر قرار داده است. تجمع بزرگ هواداران گروه BTS در پارک آب و آتش تهران و تجمعات مشابه در شیراز و مشهد، نقطه عطف مواجهه حاکمیت با این پدیده بود. تعداد زیادی نوجوان بدون هیچ فراخوان سیاسی مرسوم و تنها برای جشن تولد یک خواننده کره‌ای جمع شدند. ناظران امنیتی و فرهنگی که عادت به رصد جریانات سیاسی داشتند، کاملا غافلگیر شدند. آنها نمی‌دانستند با جمعیتی که نه شعار مرگ می‌دهد و نه شعار زنده باد، بلکه فقط آهنگ‌های کره‌ای را همخوانی می‌کند، چه کنند. برخوردها از جنس متفرق کردن، بازداشت ادمین‌های فن‌پیج‌ها و لغو تجمعات بعدی بود اما این برخوردها تنها صورت مسئله را پاک کرد. با وجود محدودیت‌ها، بازار محصولات کی‌پاپ در ایران پررونق است. فروشگاه‌های اینترنتی و پیج‌های اینستاگرامی، آلبوم‌ها، لایت‌استیک‌ها و پوسترهای این گروه‌ها را با قیمت‌های گزاف می‌فروشند. واردات این کالاها در منطقه خاکستری گمرکی انجام می‌شود. بلاتکلیفی در اینجا نیز مشهود است؛ آیا فروش عکس بی‌تی‌اس جرم است؟ قانون صراحتی ندارد، اما اماکن برخورد می‌کند.

چرا سیاست‌گذار منفعل می‌ماند؟
چرا با وجود این حجم از فعالیت‌های زیرزمینی و تغییرات فرهنگی، واکنش دولتی تا این حد منفعلانه، دیرهنگام و ناکارآمد است؟ چرا سیاست‌ها همیشه عقب‌تر از جامعه‌اند؟ اصلی‌ترین دلیل، اتخاذ ناخودآگاه سیاست شترمرغی است. در این رویکرد، مدیران ترجیح می‌دهند واقعیت‌های تلخ یا پیچیده را نادیده بگیرند، به امید آنکه خودبه‌خود حل یا فراموش شوند.
در مورد موسیقی رپ، سال‌ها سیاست بر این بود که اگر در موردش حرف نزنیم، وجود نخواهد داشت اما وقتی رپرهای نسل چهارم با ادبیاتی رادیکال‌تر ظهور کردند، متوجه شدند که انکار ،تنها باعث رشد قارچ‌گونه آن شده است. همانطور که می‌دانیم، بسیاری از نهادهای کلیدی فرهنگی ماه‌ها با سرپرست اداره می‌شوند. مدیر موقت، قدرت ریسک ندارد. او نمی‌تواند تصمیمات استراتژیک بگیرد یا باب گفت‌وگو با هنرمندان زیرزمینی را باز کند. او فقط می‌خواهد میز خود را تا آمدن مدیر بعدی حفظ کند. این بی‌ثباتی، سیستم را در حالت روزمرگی و انفعال نگه می‌دارد.

زیستن در وضعیت «نه این و نه آن»

اقتصاد سیاسی سانسور
نباید از یاد برد که ممنوعیت، نان‌آور است. وقتی موسیقی لس‌آنجلسی یا زیرزمینی ممنوع می‌شود، بازار موسیقی پاپ داخلی که در انحصار چند تهیه‌کننده محدود است، رونق می‌گیرد. حراج تهران با گردش مالی میلیاردی، ویترین رسمی و شیک هنر است که تلاش دارد جایگزین هنر زیرزمینی و انتقادی شود. این اقتصاد سیاسی، ذی‌نفعانی دارد که اجازه نمی‌دهند وضعیت بلاتکلیفی پایان یابد، زیرا در شفافیت، رانت‌ها از بین می‌روند.

چه خواهد شد؟
بلاتکلیفی در ایران، نه یک خطای مدیریتی، بلکه یک ویژگی سیستماتیک است. ما در دورانی زندگی می‌کنیم که جامعه‌شناسان آن را دوران زوال معنای سنتی می‌نامند. سیاست‌گذار فرهنگی، ابزارهای خود را تا حد زیادی از دست داده است. انحصار صداوسیما شکسته شده است. مدارس، دیگر مرجع تربیت یک جریان واحد فرهنگی نیستند. فضای شهری از جریان واحدی پیروی نمی‌کند و در دست جریان‌های تازه و متکثر زیادی است. آنچه مسلم است، فرهنگ ایران راه خود را از میان سنگلاخ سیاست‌گذاری‌ها و جریان‌های غیررسمی پیدا کرده است. اما زیرزمین، امروز دیگر پناهگاهی برای دوری از دستگاه نظارتی نیست، یک بخشی از واقعیت است که خواه ناخواه در عرصه فرهنگ حضور دارد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.