آگاه: این انفعال، نه محصول عقبنشینی، بلکه نتیجه مستقیم اتخاذ موضع تهاجمی حسابشده از سوی انقلاب اسلامی است؛ موضعی که زمین بازی را تغییر داده و دشمن را از موقعیت طراحی بحران، به موقعیت مدیریت اضطرار سوق داده است. امروز نشانههای این تغییر را نه در شعارها، بلکه در رفتار واقعی دشمن میتوان دید؛ از احتیاط در تهدیدات علنی گرفته تا تمرکز فزاینده بر ابزارهای غیرمستقیم و کمهزینهتر. این تغییر رفتار، خود اعترافی ضمنی به جابهجایی توازن قدرت است.
نشانههای انفعال راهبردی؛ دشمنی که واکنشی شده است
نخستین نشانه انفعال، از دست رفتن ابتکار عمل است. در سالهای گذشته، دشمن با طراحی بحران، زمان و میدان تقابل را تعیین میکرد و ایران ناچار به واکنش بود. اما اکنون، در بسیاری از پروندههای منطقهای و امنیتی، این ایران است که چارچوبها و خطوط قرمز را مشخص میکند و طرف مقابل را در موقعیت پاسخگویی قرار میدهد.
نشانه دوم، بیثباتی در تصمیمسازی است. تغییر مداوم سیاستها در حوزه تحریم، مذاکره، حضور نظامی و حتی ائتلافسازی، بیانگر آن است که دشمن فاقد نقشه راه پایدار شده و به سیاست «مدیریت روزمره بحران» روی آورده است؛ وضعیتی که معمولا نشانه ضعف ساختاری است، نه قدرت.
نشانه سوم، جابهجایی میدان تقابل از سخت به نرم است. وقتی گزینه نظامی پرهزینه و غیرقابلکنترل میشود، تمرکز بر جنگ روانی، فشار اقتصادی و عملیات ادراکی افزایش مییابد. این جابهجایی، بیش از آنکه نشانه خلاقیت باشد، نشانه محدودیت است.
چرا این موضع تهاجمی ممکن شد؟ نقاط قوت نظام اسلامی
موضع تهاجمی انقلاب اسلامی، محصول یک عامل واحد نیست، بلکه بر مجموعهای از نقاط قوت انباشتهشده استوار است:
نخست؛ رهبری راهبردی و ثبات در مسیر
نقش رهبری در تشخیص درست صحنه، پرهیز از هیجانزدگی و تبدیل تهدید به فرصت، ستون اصلی این تغییر موازنه است. ثبات در هدف، همراه با انعطاف در روش، دشمن را از پیشبینی رفتار ایران ناتوان کرده است.
دوم؛ نقش مردم بهعنوان پشتوانه واقعی قدرت
تحمل فشار، عبور از تحریم و حفظ اصل ایستادگی، سرمایهای است که هیچ ابزار کلاسیک قدرتی جایگزین آن نمیشود. جامعهای که تجربه زیسته فشار را دارد، بهسادگی با عملیات روانی دچار فروپاشی نمیشود.
سوم؛ تجربه حکمرانی در شرایط فشار
نظام اسلامی در شرایط تحریم و تهدید، فرو نریخته و این تجربه تاریخی، نوعی تابآوری نهادی ایجاد کرده است که شوکهای بیرونی را قابل مدیریت میکند.
چهارم؛ بصیرت و مسئولیتپذیری بخشی از مدیران
درک درست از میدان تقابل و پرهیز از ارسال پیام ضعف، نقش مهمی در تثبیت این موضع داشته است؛ هرچند این حوزه همچنان نیازمند تقویت جدی است.
سناریوهای پیش رو؛ دشمن چگونه واکنش نشان میدهد؟
۱. سناریوی اول: فرسایش بلندمدت اقتصادی–روانی
هدف این سناریو، خستهسازی جامعه و القای بنبست ساختاری است؛ از طریق تحریم، بزرگنمایی ناکارآمدیها و عملیات روانی مستمر.
اقدامات متقابل: تمرکز واقعی بر معیشت مردم، اصلاحات اقتصادی قابل لمس، شفافیت در تصمیمگیری و جلوگیری از سیاستهای شوکآور. بدون ترمیم اعتماد عمومی، هیچ موضع تهاجمی پایداری شکل نمیگیرد.
۲. سناریوی دوم: مهار نرم از مسیر واسطهها
دشمن میکوشد بدون تقابل مستقیم، از طریق میانجیها و بازیگران منطقهای، قدرت ایران را کنترل و محدود کند.
اقدامات متقابل: حفظ ابتکار عمل، تنوعبخشی به روابط خارجی و پرهیز از گرهزدن همه مسائل به یک یا دو کانال دیپلماتیک. دیپلماسی باید مکمل قدرت باشد، نه جایگزین آن.
۳. سناریوی سوم: اقدامات محدود و قابل انکار
از حملات سایبری و خرابکاریهای پراکنده تا اقدامات نیابتی؛ اقداماتی که هزینه کم و امکان انکار دارند.
اقدامات متقابل: پاسخ دقیق، متناسب و هوشمندانه، بدون افتادن در دام بزرگنمایی یا انفعال. بازدارندگی موثر، لزوما پرسر و صدا نیست.
۴. سناریوی چهارم: شکافسازی اجتماعی و سیاسی
تمرکز بر دوگانهسازیها، تشدید اختلافات جناحی و بیاعتمادسازی میان مردم و حاکمیت.
در این سناریو، جریان لیبرال منفعلساز داخلی نقش مکمل دشمن را ایفا میکند؛ جریانی که همواره راهحل را در عقبنشینی، تعدیل قدرت و ارسال پیام ضعف میبیند. تجربه نشان داده است که هرجا این نگاه دست بالا را پیدا کرده، فشار دشمن کاهش نیافته، بلکه تشدید شده است.
اقدامات متقابل: خنثیسازی این جریان، نه با حذف، بلکه با افشای بنبست تحلیلی و نتایج عملی آن ممکن است. گفتوگوی صریح با جامعه و تبیین هزینههای عقبنشینی، ابزار اصلی این مقابله است.
اثرات جابهجایی توازن قدرت
انفعال و اضطرار دشمن، نتیجه مستقیم جابهجایی توازن قدرت است. این دست بالا، حاصل ترکیب رهبری راهبردی، همراهی مردم، تجربه حکمرانی در فشار و هوشیاری مدیریتی است. با این حال، تداوم این وضعیت، بیش از هر چیز به مدیریت هوشمندانه قدرت در داخل وابسته است. چالش اصلی، نه در میدان بیرونی، بلکه در جلوگیری از فرسایش درونی، خطاهای محاسباتی و بازتولید نگاههای منفعلساز است. قدرت، زمانی به دستاورد پایدار تبدیل میشود که درست فهمیده و مسئولانه به کار گرفته شود.
نظر شما