آگاه: تهاجم واقعی، هرگز به معنای بیتدبیری و خروج از مدار حکمت نیست. بلکه حرکتی است آگاهانه، مبتنی بر خودباوری ریشهدار در حقیقت. همانگونه که امیرالمومنین(ع) در میدانهای نظامی مغلوب نشدند اما در عرصه جنگ نرم، موانعی ساختند تا آن حقیقت جاری در وجودش به تمامی ظهور نیابد. امروز نیز انقلاب اسلامی در عرصه سختافزاری و نظامی پیروز میدانهاست، اما گویا در عرصه نرم، گاه ابتکار عمل را از کف دادهایم. این نوشتار بر آن است تا بار دیگر، پیوند ناگسستنی «عظمت ملت» را با «موضع تهاجمی انقلاب» واکاوی کند و نشان دهد چگونه بازگشت به این عظمت فراموششده، میتواند دشمن را به انفعالی تاریخی وادارد.
عظمت ملتی که انقلاب را به پیروزی رساند، ریشه در ژرفایی داشت که از سطح شعارها و هیاهوهای سیاسی فراتر میرفت. این عظمت، برآمده از همان «فطرتی» بود که دنیای امروز در نبود ادبیات آن به تنگی مینالد. مردمی که در صحنههای انقلاب و دفاع مقدس ایستادند، پیش از آنکه به سلاح گرم مجهز باشند، به سلاحی برتر مسلح بودند: «ایمانی که با هر هشدار و هرکرسی، افزون میشد.» این همان حقیقتی است که آیه شریفه «فَزَادَهُمْ إِیمَانًا» بر آن مهر تایید میزند. موضع تهاجمی اصیل، زاییده ترس نیست، زاییده یک خودآگاهی جمعی است؛ خودآگاهی که در آن، ملت، خود را محق، صاحب حق و وارث حقیقت میداند.
این خودآگاهی، محصول انزوای فکری نیست. برعکس، در گرو «اتصال به حقیقت» است. امیدی که از آیات و روایات میجوشد، تنها تسلیدهنده دلهای خسته نیست؛ نیروی محرکهای است که یک تمدن را به پیش میراند. وقتی ملتی بداند که بر دوش تاریخ حقیقت حرکت میکند، هرگز در موضع انفعال و پاسخگویی صرف قرار نمیگیرد. اوست که صحنه را تعریف میکند، قواعد را مینویسد و دشمن را وادار میسازد در میدانی بازی کند که خودش ساخته است. دوران دفاع مقدس، نمونه عینی این معادله بود. ابتکار عمل رزمندهای که با کمترین امکانات، بزرگترین ارتش منطقه را به زانو درآورد، از کجا آب میخورد؟ از همان سرچشمهای که فرمود: «حَسْبُنَا اللَّهُ» این «کفایت خداوند»، توهم نیست، یک تبدیل انرژی وجودی است که ضعف ظاهری را به قدرت باطنی و سپس به برتری عینی مبدل میسازد. عظمت ملت، همین تبدیل است.
اما دشمنان این عظمت، برکنار ننشستهاند. هنگامی که نتوانستند در میدان سخت، این خودآگاهی را درهم بشکنند، به سراغ «عملیات مهندسی ادراک» رفتند. ترفند خطرناک و پیچیدهای که در آن، با قراردادن «اشکالات کوچک و گاه اجتنابناپذیر مسئولین» زیر ذرهبینی اغراقآمیز، تمام نگاهها را از «اصل مشکل تولیدشده توسط دشمن» منحرف میسازند. هدف، ایجاد نوعی فلج روانی در ملت است؛ فلجی که در آن، انرژی جامعه به جای تمرکز بر پیشبرد اهداف والا و مقابله با توطئه اصلی، در گرداب حاشیهسازیها، عیبجوییهای بیپایان و خودزنیهای جمعی تحلیل میرود.
این است که گاه موضع تهاجمی اصیل، به انفعالی تلخ تبدیل میشود. ملتی که باید نقشه راه ترسیم کند، مجبور میشود دائما در برابر اتهامات وارده و حواشی ساختگی پاسخ دهد. ابتکار عمل از کف میرود و دشمن است که تعیین میکند امروز درباره چه موضوعی بحث کنیم، چه چیزی را بزرگ و چه حقیقتی را نادیده بگیریم. این انحراف توجه برنامهریزی شده، چیزی نیست جز همان جنگ نرمی که مانع از تحقق کامل اهداف امام علی (ع) شد. آنان نیز با ایجاد فتنههای درونی و بزرگنمایی اختلافات جزئی، جامعه را از حرکت به سمت آرمان اصلی بازداشتند. امروز نیز این سنت ادامه دارد: تبدیل «تهاجم مبتنی بر عظمت» به «انفعال ناشی از خودگمکردگی.»
تهاجم حقیقی، محصول تکنیکهای ارتباطی یا کمپینهای رسانهای نیست. تنها زاییدهگاه موضع تهاجمی اصیل، بازگشت به همان سرچشمه فطری است که دنیای ماشینی امروز آن را پس میزند. انسان درگیر در چرخه تولید و مصرف پیام، فرصت «مکث» را از دست داده است؛ همان مکثی که لازمه اتصال به «امید مبدأ حقیقی» است. موضع تهاجمی نمایشی، در نهایت به خستگی و دلمردگی میانجامد، زیرا از شناختن دشمن واقعی عاجز است و «اصل مشکل» را نمیبیند. اما تهاجم ریشهدار، از جنس بصیرت است؛ همانگونه که در روایات بر آن تاکید شده است: پیش از حرکت، شناخت.
این تهاجم، نیازمند زبانی نو اما کهن است. زبانی که نه از جنس دادههای خام هوشمصنوعی، که از جنس حکمت انسانی باشد. نیاز امروز ما، بازسازی همان «ادبیات منطبق بر فطرت» است؛ ادبیاتی که بتواند عظمت ازدسترفته را نه در آینه تحقیر دیگران، که در ژرفای وجود خود ملت بازنماید. وقتی ملتی خود را با معیارهای فطری - عدالت، صفا، شجاعت و دانایی - بسنجد، آنگاه میتواند موضعی تهاجمی اتخاذ کند که ناظر به ساختن آرمانشهر خویش است، نه صرفا واکنش به کنش دشمن. این است که تهاجم واقعی، ذاتا خلاق، پیشرو و تمدنساز است.
این معادله، سرراست اما ژرف است: هرگاه ملتی بر مدار عظمت برآمده از فطرت و ایمان حرکت کند، ابتکار عمل را میرباید و دشمن را ناگزیر به واکنش و در نهایت، انفعال میکشاند. تاریخ انقلاب اسلامی، خود گواه این مدعاست. وقتی ملت ایران در اوج فشارها و تحریمها، فریاد «ما میتوانیم» را از ژرفای باور خویش برآورد، نتیجه آن شد که امروز دشمنی که روزی رویای فروپاشی را در سر میپروراند، ناچار است برای مذاکره، التماس کند. این، شکلی از انفعال است. انفعالی که نه از ضعف که از درماندگی در برابر ارادهای آهنین زاییده میشود.
زنجیره پیروزی همین است: خودآگاهی فطری، موضع تهاجمی اصیل، اقدام خلاقانه و مبتکرانه، سلب ابتکار از دشمن و انفعال و درماندگی دشمن. این قانونی الهی است: «وَ لَینْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ ینْصُرُهُ» نصرت الهی، هنگامی میآید که بنده، موضعی «نصیرانه» میگیرد؛ یعنی پیشقدم میشود، تهاجمی میاندیشد و عرصه را بر باطل تنگ میکند. نمونه دیگرش را در صدر اسلام میبینیم. پیامبر (ص) در جنگ احزاب، با ابتکار عملی که از ایمان سرچشمه میگرفت (حفر خندق)، سپاه متحد دشمن را که قصد محاصره و نابودی مدینه را داشت، مستأصل و منفعل کرد. آنان که با غرور آمده بودند، ناگهان خود را در موضعی تدافعی و بیاثر یافتند و سرانجام پراکنده شدند. انفعال دشمن، محصول مستقیم تهاجم عمیق و مبتکرانه مومنان بود.
امروز نیز عرصه نبرد، بیش از هرچیز عرصه همین زنجیره علی است. اگر بتوانیم با بازسازی ادبیات فطری، خودآگاهی ملی را بر پایه «حقیقت» و نه «اعتباریات» تجدید کنیم، اگر بتوانیم انرژی ملت را از دام مهندسی ادراک و حاشیهسازی نجات دهیم و به سمت ساختن آیندهای مبتنی بر تمدن نوین اسلامی هدایت کنیم، آنگاه خواهیم دید که چگونه دشمن، قدم به قدم ابتکار را از دست میدهد و در موضعی انفعالی گرفتار میآید. او مجبور میشود در برابر حرکت ما واکنش نشان دهد، نه اینکه ما در برابر نقشههایش ناچار به دفاع شویم.
پس اینگونه حقیقت آشکار میشود که «موضع تهاجمی انقلاب»، هویتی نمایشی یا شعار صرف نیست؛ بلکه این موضع، تنها در سایه «عظمت ملت» - که خود زاده ایمان فطری و اتصال به سرچشمه حقیقت است - معنا مییابد. تاریخ گواه است که هرگاه این عظمت در کانون توجه و عمل قرار گرفته، دشمن حتی با برترین سازوکارهای نظامی و تبلیغاتی، به انفعالی تحمیلی فروغلطیده است. آنچه امروز گاه به عنوان تردید و انفعال مشاهده میشود، نه از ذات انقلاب، که از غفلت موقت از همین گوهر ناب و گرفتارآمدن در دام جنگ پیچیده مهندسی ادراک است.
امروز وظیفهای تاریخی بر دوش ماست: بازسازی آن ادبیات حیاتبخشی که بتواند فطرت خفته در ژرفای جامعه را بیدار کند. این، ادبیات کهنهگرایی نیست؛ احیای زبانی است که بتواند عظمت موجود اما پنهان ملت را در برابر چشمانش بازنماید و انرژی او را از حاشیههای ساختگی به متن ساختن آیندهای متعالی معطوف سازد. این کار، شانه خالی کردن از زیربار مسئولیت نیست. همانگونه که در ابتدا اشاره شد، «جای کار زیادی هست که ما از آن شانه خالی کردیم.»
این، دعوتی است به بازنگری. دعوتی به نخبگان، به اصحاب قلم و فرهنگ، به مسئولان و به هر شهروندی که دغدغه حراست از دستاوردهای این انقلاب را دارد: بیایید بار دیگر، خود و جامعهمان را با معیار «حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکیلُ» بسنجیم. بیایید ابتکار عمل را با تکیه بر همان خودآگاهی فطری و تاریخی، از چنگ دشمن بیرون کشیم. اگر چنین کنیم، نه تنها موضع تهاجمی اصیل انقلاب را احیا کردهایم، که صحنه نبردی را ترسیم خواهیم کرد که در آن، دشمن از هماکنون، منفعل و درمانده است. این راهی است که پایانی جز «نصر مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِیبٌ» ندارد.
۲۳ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۱:۱۷
کد خبر: ۲۰٬۳۲۴
انقلاب اسلامی از نخستین روزهای طلوعش، با زبانی دیگر با دنیا سخن گفت. زبانی که در آن، دفاع، تنها پشت سنگرها معنا نمیشد؛ تهاجمی بود روحی، فکری و ایمانی که از اعماق باور ملتی برخاسته بود که «حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکیلُ» را نه شعار، که استراتژی زیستی خویش قرار داده بود. آنان که در سالهای ابتدایی انقلاب، با تمام توان در میدانهای سخت جنگ حاضر شدند، در واقع پیش از آن، در میدان نرم ایمان و اراده پیروز شده بودند. اما امروز، پس از دههها، گاه به نظر میرسد آن موضع تهاجمی مبتنی بر عظمت، در پیچ و خم حوادث و تلاطمهای جهانی رنگ باخته است. آیا واقعا چنین است؟ یا اینکه ما، تحت تاثیر عملیات پیچیده مهندسی ادراک، اصل «عظمت ملت» را فراموش کردهایم و در دام انفعالی افتادهایم که دشمن برایمان طراحی کرده است؟
نظر شما