آگاه: تصاویر شهرهای آیندهنگر، فناوریهایی که مرزهای علم را جابهجا میکنند و روایتهایی از پیشرفت که گویی جغرافیای خاصی دارند. این جریان مداوم، آرامآرام پرسشی را در ذهن جوان امروز حک میکند: آیا ما هم جایی در این نقشه آینده داریم؟ یا تنها تماشاگرانی هستیم محکوم به مصرف آنچه دیگران میسازند؟
دغدغه جوان امروز، یافتن پلی است بین غرور تاریخیاش و آیندهای که گاهی بیرحمانه او را به حاشیه میراند. او از تاریخش میداند که نیاکانش معماران تمدن بودند، ولی در دنیای امروز، گاه احساس میکند که نقشش به حاشیهنشینی در حوالی تمدن جهانی تقلیل یافته است. این همان زخم کهن خودکمبینی استعماری است که در پوششی مدرن خود را نمایان میسازد.
و آنگاه در میان این سرگردانی، نمایشی از قدرت بومی مانند تیری در تاریکی میدرخشد. اما این تیر، خطاب به دشمن بیرونی نیست. مخاطبش جوانی است که پشت صفحه موبایلش، این صحنه را تماشا میکند. وقتی میبیند دستاوردی چنین پیچیده، زاده ذهن و دست همنسلی است که در آزمایشگاههای پژوهشگاه هوافضا یا در دل شهرکهای دانشبنیان نشسته، درکی عمیقتر از هر شعار سیاسی به جانش مینشیند. آمارهای رشد پنج برابری شرکتهای دانشبنیان در یک دهه، برای او تنها عدد نیست؛ تصدیق همین حقیقت است.
آن پل گمشده ساخته میشود. این دستاوردها دیگر اشیایی در ویترین موزه تاریخ نیستند؛ بلکه فانوسهایی زنده و پرنورند که روشنیشان راه از گذشته به فردا را نشان میدهد. جوان امروز درمییابد که وارث میراثی ایستا نیست؛ بلکه کاروانی همیشه در حرکت است. کاروانی که دیروز با حافظ و سعدی سخن میگفت و امروز با مهندسان پروژه ملی سیمرغ و برنامهنویسان اکوسیستم نوآوری به پیش میتازد. عظمت، به پروژهای ناتمام و جمعی بدل میشود که او نه تنها وارثش، بلکه یکی از سازندگانش است. این تحول درونی، سنگ بنای آن موضع تهاجمی در عرصه بیرونی است. وقتی نسلی از درون باورمند شود که میتواند بیافریند، در تقابل با هر مانع یا تهدید بیرونی، منفعل نمینشیند. این خودباوری، سلاحی نامرئی اما تعیینکننده است که دشمن را با موجودی غیرقابل پیشبینی روبهرو میسازد؛ موجودی که محاسباتش بر پایه کمبود و عجز نیست، بلکه بر اساس امکان و خلاقیت است.
این درک، هویت را از حالت تدافعی بیرون میآورد. جوان دیگر مجبور نیست مدام در موضع دفاع از گذشته باشد یا در برابر جذابیتهای جهان بیرون منفعلانه تسلیم شود. او تکیهگاه محکمی بر اساس واقعیت ملموس دارد، اینکه: ما میتوانیم. البته این انرژی نوخاسته و این اعتماد به نفس شکننده، نیازمند هدایت هوشمندانه است تا به جای غروری شکننده، به استمراری پایدار در آفرینش تبدیل شود. باید مراقب بود این شعله روشناییبخش مسیر باشد، نه آنکه کنترل از کف بگیرد.
این خودباوری از مرزهای سیاست و فناوری فراتر رفته، به الگویی برای زیستن تبدیل میشود. اگر در سختترین شرایط و زیر سنگینترین تحریمها، ساختن چنین پیچیدگیهایی ممکن شده است، پس او نیز میتواند بر مشکلات به ظاهر حلناشدنی زندگیاش چیره شود. این امید انتزاعی و شعارزده نیست؛ ریشه در خاک واقعیت دارد.
تاثیر نهایی، پرورش نسلی است که کمتر در دام احساس کهتری گرفتار میآید و بیش از هر زمان دیگری، طالب آفرینش است. نسلی که هویت خود را نه در پیروی کورکورانه، بلکه در خلق آثاری میجوید که هم ریشه در نیازهای این خاک دارد و هم با جهان امروز سخن میگوید. در این نگاه، بزرگترین دستاورد امنیتی یک ملت، ممکن است دیگر در سیلوی موشکهایش نباشد، بلکه در نگاه آن جوان دانشجویی باشد که در شتابدهندههای فناوری تهران یا شیراز، به صفحه کامپیوترش خیره شده و باوری راسخ در چشمانش میدرخشد: باور به اینکه او نیز میتواند نقشی در نوشتن فصل بعدی تاریخ این سرزمین داشته باشد.
۲۳ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۱:۲۲
کد خبر: ۲۰٬۳۲۷
آتش در آسمان همیشه پیامآور جنگ نیست، گاهی پیامآور تولدی دوباره است. آن لحظهای که فناوری بومی، چون کاوشگر حماسه یا پهپادهای خانواده ابابیل، بر بوم آسمان این سرزمین نقش میبندد، اتفاقی فراتر از یک مانور نظامی رخ میدهد؛ گویی پاسخ پرسشی است که سالها در سکوت، در چشمان نسل جوان نشسته بود. نسلی که هر روز در دریای بیپایان محتوا غرق میشود.
نظر شما