۲۵ دی ۱۴۰۴ - ۱۳:۵۸
کد خبر: ۱۹٬۶۵۵

نقاشی ضد انقلاب روی حباب فتنه

سعید توتونکار ـ آگاه مسائل سیاسی

زشت‌ترین نوع تجاوز، تحریف کلمات است. بدترین نوع دروغ، ایجاد وارونگی و اختلاط در معناست. این همان چیزی است که امکان تفاهم را بین هم‌زبانان از بین می‌برد و باعث می‌شود، شناخت مردم دچار اختلال و آشفتگی شود. در اینجا سخن گفتن به جای حل مسئله، خود گره کور می‌شود. انگار در یک بن‌بست تاریک گرفتار بیچارگی و گمشدگی هستی. نسبت همه چیز را با هم فراموش کرده‌ای و هر نسبتی برقرار می‌کنی پاسخ درست به دست نمی‌آید. نمی‌توانی آنچه را می‌بینی با آنچه می‌دانی را با آنچه می‌توانی بیان کنی. متوقف می‌شوی و همه چیز از دایره منطق خارج می‌شود و به جای جلوداری عقل و اندیشه، غریزه و حادثه انتخاب می‌کند؛ کاری که رسانه دشمن با ما می‌کند.

نقاشی ضد انقلاب روی حباب فتنه

آگاه: در روزهای گذشته شاهد یک سری رفتارهای حاد نمایشی از سوی افراد خاص بودیم که سعی داشتند با حمایت سرویس‌های جاسوسی بیگانه و مدیریت و سازماندهی رژیم‌های فاسد غربی و زائده‌های منطقه‌ای‌شان، توهم انقلاب ایرانی را بر موج اعتراضات مردم به جراحت‌های حاصل از جنگ اقتصادی دشمن، تحمیل کنند. دلار به عنوان مهم‌ترین و کارآمدترین ابزار اقتصادی دشمن علیه مردم ایران، بر اثر تصمیمات نظام برای خلع سلاح بدخواهان و گمراهان، یک تهدید بزرگ را تجربه کرد. کسانی که تا کنون با دلار به مردم شلیک می‌کردند، عرصه را تنگ دیدند و تصمیم گرفتند تا با تکیه بر عصبانیت برخی مردم، عفونت و شرارت و شیطنت را در رگ‌های شهر بدمند و مهار اعتراضات را در دست بگیرند. در واقع آنچه برای جنگ ۱۲ روزه تدارک دیده شده بود، در روزهای اخیر فرصت اجرا پیدا کرد!

نقاشی ضد انقلاب روی حباب فتنه
تخریب اماکن و امکانات شهری، حمله به پایگاه‌ها و کلانتری‌ها برای دسترسی به سلاح به منظور کشته‌سازی با سلاح‌های دولتی برای اتهام زنی به نیروهای حافظ امنیت و به کام دولت‌ها و گروهک‌های حامی ناامنی در ایران، نابودی فروشگاه‌ها و کالاهای مورد نیاز مردم، از بین بردن ساختمان‌ها و بازارها و مغازه‌ها و خانه‌ها و وسایل نقلیه شخصی مردم، تهدید مردم، بستن راه مردم، فحاشی به مردم، ناامن کردن زندگی مردم، ارعاب مردم، اعدام خیابانی پاسداران شهر، سلاخی محافظان مردم، مثله کردن مدافعان امنیت، بریدن سر نگهبانان اموال مردم، زنده‌سوزی نیروهای بسیجی، شکستن دست و پای نیروهای امدادگر آتش‌نشانی و کادر درمان، شلیک از فاصله نزدیک به معترضان برای کشته‌سازی، حمله دسته‌جمعی با چاقو، چماق، قمه و زنجیر به پلیس و نیروهای انتظامی و نظامی ... و سوزاندن قرآن و پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران و توهین به اسلام و اهل بیت و مقدسات مردم، خلاصه‌ای گذرا از آن چیزی بود که برخی به نام اعتراض در روزهای گذشته انجام دادند.

هزینه ایستادگی و مقاومت در مسیر حق
هیچ کس مانند دولت‌های غربی و شرقی به مردمی بودن انقلاب اسلامی ایران ایمان ندارد. چون در تمام تاریخ خود در برابر مردم ایران ایستاده‌اند و حامی سرسخت و بی‌رحم گماشتگان خود هستند. آنان می‌دانند در اینجا اتفاقی افتاد که از اراده و خواست و هدایت آنان خارج بود و منافع فراوانی را از چنگ آنان بیرون کشید. حالا دو راه بیشتر وجود ندارد؛ یا مردم ایران با فشار بی‌امان آنچه را پس گرفته‌اند واگذارند و عقب‌نشینی کنند یا هزینه ایستادگی روی حق خود را بپردازند. انتقام بزرگ از روزی آغاز شد که رضا قلدر بر تخت نشست و اراده غرب را با وحشیانه‌ترین شیوه‌ها بر مردم تحمیل کرد. سناریوی بعدی را برای پسرش نوشتند. او هم یکی، دو بار فرار کرد و با پشتیبانی غربی‌ها بازگشت و بار سوم که رفت دیگر هیچ کس نتوانست او را بازگرداند. در ۴۷ سال اخیر هیچ لحظه از هیچ ساعت، از هیچ روز، از هیچ ماه و از هیچ سال نبوده که دشمنان انقلاب طرح و نقشه و خیانت و فتنه‌ای را طراحی و دنبال نکرده باشند. انتقام از مردم ایران این بار در میانه جنگ ترکیبی پس از خسارت بزرگ غیر قابل جبرانی افتاد که با طوفان‌الاقصی آغاز شد و در جنگ ۱۲ روزه به اوج خود رسید.
دشمن نمی‌تواند این تحقیر و فضاحت را تحمل کند که چشم مردم دنیا به خصوص ملت‌های غربی به پیروزی‌های پی در پی مردم ایران و منطقه مقاومت علیه حکومت‌های دیکتاتور و متجاوز غربی به ویژه آمریکا و زائده منطقه‌ای آن یعنی رژیم جنایتکار و نسل‌کش صهیونیستی دوخته شود و برق امید و نور روشنایی را بر نگاه آنان بنشاند. تحولات نرم و آرامی که ملت‌های دنیا تجربه می‌کنند پدیده کوچکی نیست. آنان باید بار دیگر در ادامه سیاست‌های ایران‌ستیزی و اسلام‌ستیزی و ضد انقلابی‌گری خود، تلاش می‌کردند تا چهره مردم ایران را نزد مردمانشان خراب کنند و با القای شکست مردم ایران و ضعف آنان نگاه مردمان خود را از پیشرفت‌های اساسی و مبنایی ایرانیان بازگردانند. رسانه‌های جهانی این روزها تصاویری دریافت کردند که گویای شدت قساوت و وحشی‌گری عده‌ای در خیابان‌های ایران است که نه تنها رفتارشان هیچ شباهتی به اعتراض مردمی ندارد؛ بلکه نشانه‌های فراوانی از روحیه ضدتمدن و رویه تروریستی مزدوران غربی در گذشته و حال منطقه دارد.
ناامنی گسترده‌ای که این شکل از جنایت‌ها مخابره می‌کند، نه تنها هیچ فرصتی برای مردم ایران به وجود نمی‌آورد، بلکه بر موج تبلیغات ضد ایران غربی‌ها در این چند دهه صحه می‌گذارد. خسارت‌های مادی و معنوی این خیانت‌های آشکار به مردم ایران تنها یک سوی ماجراست. سوی دیگر آن معرفی نمایندگانی به نام ایرانیان و به کام غربی‌ها برای مدیریت و هدایت اغتشاشات و در ادامه آن ترورهاست که بی‌عرضگی و بی‌ارزشی آنان برای همه آگاهان از اخبار ایران و جهان ثابت شده است. غرب با تحقیر ایران به وسیله معرفی فردی حقیر و منحرف و ناتوان، به عنوان رهبر ایران، در واقع ملت ایران را خوار و خفیف می‌کند تا در قالب ایده استکباری آنان بگنجد. ملتی که ذلت ریاست آدم‌های پست و فرومایه را بپذیرد دیگر نخواهد توانست اعتباری برای خود قائل باشد. لذا مزدوری بی‌جیره و مواجب دشمنان خود را خواهد پذیرفت و به تبعیت کامل جنایتکارانی مانند ترامپ و نتانیاهو درخواهد آمد و برای در امان ماندن از کید و کینه آنان همواره خود را کوچک خواهد شمرد. این درست همان خاطره شومی است که ما از دوران پهلوی اول و دوم داریم.
«پس او [فرعون] قومش را سبک مغز شمرد [و آنان را با وسوسه و اغواگری فریفت و خوارشان کرد] در نتیجه از او اطاعت کردند؛ زیرا آنان مردمی فاسق و نافرمان بودند.» (سوره مبارکه زخرف آیه ۵۴)

بدنه و ضد بدنه
عقل لشکریانی دارد؛ وزیر او خیر است و جهل لشکریانی دارد؛ وزیرش شر است. خیر با زندگی و تولد و سبز شدن و رشد و ساختن معنی می‌شود و شر با مردگی و فرسودگی و ویرانی و تضعیف و سوختن فهمیده می‌شود. عقل در نسبت با انسان، قوه‌ای است که فرماندهی و ریاست می‌کند. عقل تمام قوای دیگر از جمله قوای غریزی را تحت اختیار می‌گیرد و آنها را در مسیر زندگی و سازندگی تن و ذهن و شکوفایی جان انسان، به کار می‌گیرد. لذا تمرکز عقل روی حفظ انسان و رشد انسان و حیات انسان و تقویت اوست. عقل امیال انسان را مدیریت می‌کند. آنها را در رگ‌های از پیش تعیین شده جاری می‌کند و نیازهای بدنه را برآورده می‌سازد. همان طور که در صورت جراحت بدن و ایجاد خلل در آن فساد تن آغاز می‌شود، اگر مدیریت عقل دچار اختلال شود، بدنه در معرض فساد قرار می‌گیرد و قوای خود را از دست داده،‌ تضعیف می‌شود. عقل در تمام شرایط متمرکز بر حفظ انسان است.
گاهی نظام عقلانی حکم می‌کند تا خود را به مربی یا طبیب یا برنامه‌ای بسپاریم. اما همواره این مراقبت از سوی عقل وجود دارد که نظام تربیت و درمان و تقویت و رشد، معتبر و سنجیده و آزموده شده باشد. هر مدعی نمی‌تواند درک درستی از مشکلات و مسائل ما داشته باشد و برای درک و حل آن بر ما تفوق پیدا کند و تبعیت ما را بخواهد. در نظام خودمانی‌ها، تنها کسانی می‌توانند رنج حمایت و هدایت و تربیت و تعالی و نجات ما را بپذیرند که در افق بالاتری از زندگی و شایستگی قرار داشته باشند و خودمانی‌های ما در امتداد و همخوان و همدل و همبسته با خودمانی‌های آنان باشد. این مسئولیت خطیر بر عهده عقل است. عقل برای خود بدنه‌ای را شناسایی می‌کند و قوه و اراده خود را در آن جاری و ساری می‌سازد. عقل سعی می‌کند بدنه را به عنوان یک کل واحد مراقبت و محافظت کرده و آگاهی‌های لازم برای تثبیت بدنه و ارتقای بدنه را بین اجزای بدنه منتشر کند تا تبدیل به اعضا شوند و وابستگی و همبستگی خودمانی و همدلی جانانه به یکدیگر پیدا کنند. این کار، بدنه را به یک حریم امن و متمایز و متشخص تبدیل می‌کند. به یک حرم که مراقبت از آن مقدس است و هر گونه آسیب‌رساندن به آن یا نادیده گرفتن آن یا تضعیف آن یا خدای ناکرده هتک آن، خط قرمز و نقطه خطر است. عقل در قامت یک ملت، به صورت حکومت درمی‌آید و بر جان و جهان تمام افراد ملت نصب می‌شود و آنان را یک‌جان و یک‌تن و یکپارچه می‌کند. گذشته را تفسیر می‌کند و آینده را تصویر می‌کند و تکلیف حال را تعیین می‌کند.
انسان به طور فطری و بدیهی با مفهوم بدن آشناست. او مفهوم «من» را می‌فهمد و درباره «خود» می‌اندیشد و تصمیم می‌گیرد. اما آشنایی با مفهوم «بدنه» به عنوان یک پدیده اجتماعی راقی و متعالی، شاید برای همه مردم آنچنان که «بدن»، شناخته شده نباشد. یا تعلق به بدنه برای بسیاری افراد ناخودآگاه باشد. اما همواره کسانی هستند که در دو سوی تایید و تقویت و مراقبت از بدنه یا انکار و تضعیف و نابودی بدنه حضور دارند و نزاع دائمی بین آنها بر سر بدنه شکل می‌گیرد. معارض بدنه را ضد بدنه می‌نامیم و چند کلمه درباره آن گفت‌وگو می‌کنیم. ضد بدنه به سه دلیل شکل می‌گیرد. عدم درک بدنه به طور کلی یا ناباوری نسبت به شکل گرفتن بدنه خاص یا احساس تناقض و تضاد و رقابت و عناد با بدنه خاص. ضدبدنه‌ها به طور کلی منافعی برای خود تصور می‌کنند که نمی‌توانند آن را در کنار پذیرش و تایید و همکاری با بدنه به دست آورند.

فساد، ضد بدنه است
به محض گفت‌وگو از بدنه، صلاح و فساد آن مسئله‌ای اساسی خواهد بود. بودن یا نبودن و ماندن یا نماندن بدنه بسته به پاسخ ما به این سوال است. فساد چیست؟ شاید احساس فساد و تبعیض، تلخ‌ترین حس اجتماعی باشد که انسان‌ها از آن یاد می‌کنند. سلامت و امنیت و عدالت در واقع خنثی کردن فساد و تبعیض و اصلاح کننده فرآیندهای تولید و توزیع ارزش و شایستگی در جامعه است. در یک تعریف کلی و ساده، فساد هر آن چیزی است که علیه بدنه فعالیت می‌کند. در واقع آنچه بدنه را تهدید می‌کند، فساد نام دارد. اما این به چه معناست. یک جمع را زمانی می‌توان بدنه نامید که آن را یک روح وحدت‌بخش و یک هویت شناخته شده و ممتاز پشتیبانی کند. آنگاه این موجود زنده در قامت یک ملت یا به تعبیری امت، خصوصیاتی پیدا خواهد کرد که پیش از این برخوردار نبود. بدنه سلول‌های جدا جدا را به یک پیکره واحد با تقدیر و تدبیر واحد تبدیل می‌کند. به آنان قدرت و فرصتی به قامت خویش می‌دهد و منافع آن را با همه اجزای خود به اشتراک می‌گذارد. عوامل بسیاری می‌توانند باعث فساد بدنه شوند. اما برخی از آنان شکلی عادی و طبیعی دارند که با تدابیر مناسب خنثی خواهند شد و برخی حالتی عمدی و هجومی دارند که باید در برابر آنها آگاهانه و هوشیارانه مقاومت کرد و اجازه نداد به بدنه نزدیک شوند یا در آن نفوذ کنند و روش خود را در فاسد کردن بدنه و فروپاشاندن آن اجرا کنند.
جامعه ایران، یک بدنه بزرگ به شمار می‌آید و حیات آن قائم به ذات است. حیات ایرانیان مبتنی بر انسانیت و اهلیت در حیات انسانی است نه وحشیت و ضدیت. ایرانیان انقلاب کردند تا نشان دهند که جهان را منطقه امن و صلح و سلامت می‌بینند. خواستند نشان دهند که کسی نباید از آن بترسد. مردم ایران پیشرفته بودن خویش را با انقلاب خویش به همه دنیا ثابت کردند. اما کسانی بودند که این را نمی‌خواستند چون در فضای وحشی تمدن غربی زندگی می‌کردند. آنان نمی‌توانستند اجازه دهند قلمرویی که برای خود انتخاب کرده‌اند توسط اهالی آن سرزمین آزاد شود. آنان نمی‌خواستند شکارگاه‌شان تعطیل شود. نمی‌خواستند یک جامعه انسانی در منطقه‌ای که مال خود می‌دانستند اعلام استقلال و اقتدار کند. مسئله اصلی این بود. «آگاه باشید! این شمایید که آنان را دوست دارید و آنان شما را دوست ندارند و شما به همه کتاب‌ها [ی آسمانی] ایمان دارید [ولی آنان ایمان ندارند]. و چون با شما دیدار کنند، می‌گویند: ایمان آوردیم و زمانی که با یکدیگر خلوت نمایند از شدت خشمی که بر شما دارند، سر انگشتان خود را می‌گزند. به آنها بگو: به خشمتان بمیرید. یقینا خدا به آنچه در سینه‌هاست، داناست.» (سوره مبارکه آل عمران آیه ۱۱۹)
قرار بود ایران شیوه‌ای از حکومت را معرفی کند که با چپاول دیگران قدرت نمی‌گیرد. متکی به ایمان قلبی و وجدان‌های روحانی و تاییدات آسمانی است. با تجاوز و جنایت تقویت نمی‌شود. با رعب و ترور و خیانت شناخته نمی‌شود. مبتنی بر روابط انسانی است. این از نظر غرب یک تهدید بزرگ شناسایی شد. به قدرت رسیدن مردم یعنی شکست تصویری که سران غربی از حکومت در ذهن مردمان سرتاسر جهان از جمله غربی‌ها ساخته‌اند. توزیع قدرت بر اثر شایستگی‌های معنایی، یعنی عدم امکان انباشت قدرت و مصادره آن و عدم وابستگی و آزادی از قید تبعیت کور از غرب.
پیروزی انقلاب موجب حیرت مردم جهان شد. مصداق آیه پایانی سوره مبارکه فتح که اقتدار مومنان را و پیروزی آنان را موجب تعجب دوستان و خشم دشمنان می‌داند. عنصر حیات و شگفتی‌های ظهور آثار زیست معنوی و رشد روحانی که صورت‌های مادی می‌آفریند. مردم ایران یک شگفتانه تاریخی آفریدند. در حالی که همه گمان می‌کردند غرب در لبه شناخت انسان ایستاده، ایرانیان یک گام پیش گذاشتند و قرق غرب را شکستند و نشان دادند که پس از غرب نیز زندگی جریان دارد. این یعنی تمام منافع نامشروع حکومت‌های غربی در لحظه پیروزی انقلاب اسلامی مردم ایران، تهدید شد. نه به خاطر دست‌درازی ایرانیان؛ بلکه تنها به خاطر برخاستن ایرانیان و آشکار شدن چهره پیشروی آنان در معادلات قدرت و مناسبات فرهنگی و روابط اجتماعی و مراقبت‌های امنیتی. پیروزی ایرانیان و فرصت معرفی ایرانی‌گری یک آسیب بالفعل علیه منظومه دروغ‌ها و جعلیات درهم تنیده‌ای بود که نظام غربی فقیر از معنی را ابهت و شکوهی بی‌اندازه داده بود. انقلاب اسلامی ایران پرده نمایش را درید و روی سکو رفت و تحمل نشد.
«محمد، فرستاده خداست و کسانی که با او هستند بر کافران سرسخت و در میان خودشان با یکدیگر مهربانند، همواره آنان را در رکوع و سجود می‌بینی که پیوسته فضل و خشنودی خدا را می‌طلبند؛ نشانه آنان در چهره‌شان از اثر سجود پیداست، این است توصیف آنان در تورات و اما توصیف‌شان در انجیل این است که وجودشان چون زراعتی است که جوانه‌های خود را رویانده پس تقویتش کرده تا ستبر و ضخیم شده و در نتیجه بر ساقه‌هایش [محکم و استوار] ایستاده است، به طوری که دهقانان را [از رشد و انبوهی خود] به تعجب می‌آورد تا خدا به وسیله [انبوهی و نیرومندی] مومنان، کافران را به خشم آورد. [و] خدا به کسانی از آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، آمرزش و پاداشی بزرگ وعده داده است.» (سوره مبارکه فتح آیه ۲۹)
تکرار تاریخ گذشته
در انقلاب ۵۷ هیچ کس حاضر نبود به نفع شاه هزینه بدهد و به خیابان بیاید و با مردم ایران در انقلابشان مخالفت کند. تنها برخی حکومت‌های طاغوتی که در رأس آنان آمریکا قرار داشت، هنوز از پهلوی حمایت می‌کردند. در واقع اتفاق این روزها نوپدید نیست. تکرار رفتار نامشروع گذشته است. ماموریت دادن و تجهیز کردن و پشتیبانی اندیشه‌های وحشی داعش‌گونه و تشجیع اقلیت مطلق طرفدار سلطنت که غالبا به زشت‌کاری و بدزبانی و خشونت و بیچارگی و بی‌هویتی شهره‌اند و تشویق جماعت معترض از همه جا بی‌خبر که از اعتراض به یک موضوع جزئی به نقش‌آفرینی در یک فتنه بزرگ هل داده می‌شود و ناخواسته هویت مخرب جمعی و حس شرورانه پیروزی پیدا می‌کنند.
موضع غرب نسبت به ایران هیچ گاه تغییر نکرده. حکومت‌های غربی با نادیده گرفتن خواست و اراده و اثر حضور اکثریت مطلق مردم و فشار رسانه‌ای و روانی و ایجاد اختلال شناختی و اشتباهات محاسباتی، سعی می‌کنند بخشی از مردم را مرعوب و مردد و متحیر کنند تا دوباره اقلیت مطلق مطیع خود را بر گرده مردم بنشانند و تمام منافع از دست رفته پیش از انقلاب اسلامی را دوباره به دست آورند. غرب سعی می‌کند اتحاد و یکپارچگی مردم را در برابر خود بشکند و جنگ‌ها و جبهه‌های خرد و متکثر و آشفته در داخل ایران به وجود آورد و ایرانی را علیه ایرانی بشوراند و از ایرانی علیه ایرانی خسارت دیده و مجروح و مصیبت‌دیده بگیرد و آنچه را با جنگ تمام‌عیار نتوانست به دست آورد، با فتنه و خیانت و اغتشاش به دست آورد.
دلیل تاکید غرب بر بازگشت پهلوی، نه مطلوبیت و ارجحیت او در مدیریت و شایستگی در بین اپوزیسیون که سابقه ذلت و سرسپردگی و حقارت و ناتوانی و وابستگی شدید این شخص و پدرانش و این اندیشه و صاحبانش به غرب به خصوص آمریکا و اسرائیل است تا هیچ قدرت داخلی در ایران شکل نگیرد و هیچ امکان مقبول و مشروعی برای بازگشت ایران به چرخه قدرت سیاسی باقی نماند. نشانه زندگی بدنه انقلابی مردم ایران، تمام پیشرفت‌هایی است که با وجود دشمنی‌های حداکثری آشکار به دست آمده و مقاومتی هوشمند و روزآمد است که همواره از ایران مراقبت کرده و سلامت و امنیتی است که با وجود تمام کارشکنی‌ها نصیب مردم ایران کرده است. این بدنه در برابر تمام فسادها واکنش نشان می‌دهد و اجازه نمی‌دهد روح ایرانی و هویت تاریخی و شخصیت دینی‌اش دریده شود و تن محترم و مبارکش آسیب جدی و جبران‌ناپذیری ببیند. بلکه در عوض هر روز قوی‌تر و مقتدرتر و غیر قابل شکست‌تر از گذشته می‌شود. ایران انقلابی، کنش‌ها و انتخاب‌های منحصر به فرد و متمایز و متناسب با خود دارد و در هر مواجهه‌ای تصمیمی ایرانی برای نقش خود می‌گیرد. درست بر خلاف آنچه در زمان پهلوی شاهد بودیم. ایران قبل از انقلاب با وجود حمایت‌های همه قدرت‌های آن روز و امروز دنیا، تنها نمایشی ویترینی از توسعه داشت. شبیه بسیاری از کشورهای دور و نزدیک ما که غرب تنها یک نمایشی از پیشرفت را برای آنان کارگردانی کرد و اجازه نداد مردم از منافع آن بهره‌مند شوند.
شخصیت غرب نه تنها هیچ گاه اصلاح نشده، بلکه بی‌پرده‌تر و دریده‌تر نیز شده است. امروز سران آمریکا و زائده منطقه‌ای اش خارج از تمام قواعد و قوانین تصویب شده توسط خودشان، دست به هر کاری که بخواهند می‌زنند و محصول عمل خود را مشروع می‌نامند. در حالی که چیزی جز جنایت و تجاوز نیست. یک دیکتاتوری غیرقابل انکار و یک سلطنت بدون مهار که حتی اعلام آشکار نیز می‌شود. ما در کدام جهان زندگی می‌کنیم؟ دیکتاتورهایی که برای بازگرداندن دیکتاتوری، تهدید به جنگ می‌کنند.

وحشت از یک حکومت مردمی
شبه بدنه‌ها با تکیه بر سلطه ابزار شکل می‌گیرند. دیکتاتوری‌های پر زرق و برقی که بر انسان‌ها، حالات، خواست‌ها، ذهنیات و اراده‌شان و روابط ریز و درشت‌شان حکومت ۱۰۰ درصدی دارند. انتخاب در چنین فضایی تنها یک بازیچه در دستان تعیین‌کننده دستگاه‌های غول‌آسای حکمرانی مصنوعی بر انسان است. آنها از رشد طبیعی و حیات انسانی یک حکومت مردمی در قلب زمین احساس وحشت می‌کنند. اگر این ایده، رشد و تکثیر طبیعی خود را داشته باشد، تمام فرصت‌های استکبار و استبداد را از آنان خواهد ستاند و حق حیات انسانی و حکومت عادلانه را به صاحبانشان بازخواهد گرداند. تمدنی که تمام طول حیاتش را با جنگ گذرانده و صدها میلیون نفر را کشته و به بردگی گرفته، زخمی و مجروح و بیمار کرده یا از هویت و حیثیت انداخته است؛ تمدنی که نمی‌تواند بدون جنایت و تجاوز ادامه دهد؛ تمدنی که نمی‌تواند بدون دزدی و قساوت مخارج خود را تامین کند؛ تمدنی که اگر یک روز علیه انسان عملیاتی در گوشه و کنار دنیا انجام ندهد، مانند حبابی محو می‌شود؛ همواره در شورشی بزرگ از حبابی به حباب دیگر می‌خزد و خود را ناگزیر در جهان نمایش تکثیر می‌کند. شبه بدنه‌ها ناپایدارند. خشونت عریان آنها نشان می‌دهد که زمان ندارند. تحقیر آنان دیگران را نشان می‌دهد که کوته‌بین هستند. استکبار آنان نشان می‌دهد که احساس حقارت ذاتی می‌رنجاندشان. فحاشی و گستاخی آنان نشان می‌دهد که ضعیف‌اند و تهدیدهای مکررشان نشان می‌دهد که حسابی ترسیده‌اند. تحریم‌های حداکثری‌شان نیز نشان می‌دهد که برای بقا دچار بن‌بست شده‌اند؛ لذا تمام رفتارهایشان غیرطبیعی و ضد زندگی و ساختارشکن است.
وضعیت میرا و رو به افول غرب نمی‌تواند چاره‌ای برای وضعیت مانا و زایای انقلاب اسلامی بیندیشد و ناگزیر دست به خشونت و تخریب و تهدید می‌زند. چنین تمدنی و حکومت برآمده از چنین تمدنی ناچار است مردم را دچار اضطراب و ترس و تردید و تحقیر کند تا حیثیت اجتماعی انسان را از او برباید و بتواند بر آدم‌های ضعیف وحشت‌زده تنهای غربت‌زده، مسلط گردد. او نمی‌تواند انقلاب اسلامی ایران را تحمل کند که به همه مردم جهان ایده زیست عزتمند و با شرافت را پیشنهاد می‌دهد. چنین تمدنی نمی‌تواند بدنه بسازد و خودمانی باشد و انسانی عمل کند. هیچ گاه همچون امروز این واقعیت روشن و واضح نبوده است.
شناختن بدنه از نابدنه نیازمند آگاهی و شناخت و تحلیل و تبیین دائم است. ما همواره باید بدانیم که حق کدام سو ایستاده و باطل کدام است. باید بدانیم چه کسی برای جمع شدن انسان‌ها تلاش می‌کند و چه کسی برای میراندن جوامع کار می‌کند. در قرآن کریم گاهی کشتن انسان معادل کشتن تمام انسان‌ها تعبیر می‌شود (سوره مبارکه مائده آیه ۳۲). در همان قرآن کریم قصاص مایه حیات معرفی می‌شود (سوره مبارکه بقره آیه ۱۷۹). در آیاتی دیگر فتنه در زشتی و شرارت شدیدتر از قتل دانسته می‌شود. (سوره مبارکه بقره آیه ۱۹۱)
اگر ندانیم که چگونه در کنار زنده کردن نام ایران و مرام ایرانی قرار بگیریم، ممکن است در یک صحنه آشفته دچار جریاناتی شویم که خائنانه خنجر بر گرده ایران می‌زنند. به نظر می‌رسد آنچه امروز بیش از هر چیز به آن نیاز داریم، آگاهی است. زیرا دشمن توانسته در یک قرن اخیر با تحریم آگاهی و تقویت آن، ما را دچار خسارت‌های سنگینی کند. با اینکه انقلاب اسلامی ایران تمام برنامه‌های از پیش تعیین شده غرب را بی‌اعتبار ساخت، آنان همواره با به روزرسانی نقشه‌های خود، جنگ نرم علیه مردم ایران را ادامه دادند و هر چه سلطه و توسعه بیشتری در رسانه به دست آوردند، توان بیشتری برای آسیب زدن به روح و روان ایرانی وارد آوردند.

آگاهی حداکثری از نگاه رهبر انقلاب
شرط پیروزی در جنگ نرم آگاهی حداکثری است. همان عنصری که مقام رهبری طی ده‌ها سال به شکل‌های مختلف در دیدارهای متعدد به تفسیر و تفصیل به آن پرداخته‌اند.
نظام جمهوری اسلامی یک نظام مردمی است. نظام مردمی، جز با آگاهی مردم ممکن نیست پیش برود. نظام مردمی - که مردم در بافت اصلی آن دخالت دارند - مستغنی از آگاهی مردم نیست. باید مردمش را آگاه کند؛ باید به آنها قوت تحلیل بدهد و باید آنها را از آگاهی‌ها و معلومات لازم و مفید و معرفت لازم سرشار کند. هر چه مردم بیشتر آگاه باشند، نظام جمهوری اسلامی، بیشتر سود می‌برد. (۱۳/۲/۷۵)
در نظام نبوی، پایه همه چیز، دانستن و شناختن و آگاهی و بیداری است. کسی را کورکورانه به سمتی حرکت نمی‌دهند؛ مردم را با آگاهی و معرفت و قدرت تشخیص، به نیروی فعال - نه نیروی منفعل - بدل می‌کنند. (۲۸/۲/۸۰)
ملت ما ملتی است که تاکنون با نیروی آگاهی خود حرکت کرده است. وقتی ایمان با آگاهی همراه شد، معجزه می‌کند. دشمنان ما هر جا توانستند، از ناآگاهی‌ها استفاده کردند. (۱۱/۲/۸۱)
آنچه شما مردم مومن و دارای عزم و اراده را در این میدان نگه داشته است، آگاهی است. ملتی که آگاه باشد، دغدغه اهداف والای او نمی‌گذارد از صحنه زندگی پا عقب بکشد. برادران عزیز! خواهران عزیز! اگر شما می‌بینید ملت ایران در طول یکی، دو قرن از کاروان علم و تمدن عقب افتاد و کشور به دست بیگانگان و دشمنان یا دست‌نشاندگان آنها اداره شد، منشأ این همه، ناآگاهی بود. ملت و جوانان و قشرهای مختلف را در بی‌خبری و ناآگاهی نگه می‌داشتند تا نفهمند بر سر کشور چه دارد می‌آید. (۱۷/۲/۸۴)
امروز ما باید بدانیم این دشمن ناکام مانده در مقابل ملت ایران نقشه‌اش چیست. باید بیدار باشیم: «العالم بزمانه لا تهجم علیه اللّوابس». اگر صحنه را بشناسیم، عرصه را بشناسیم، دشمن را بشناسیم، نقشه دشمن را بدانیم، غافلگیر نخواهیم شد. باید این را بداند ملت ایران. بحمداللَّه ملت ما، ملت هوشیاری است. (۱۶/۲/۸۷)
کسی که زمانه را می‌شناسد، یعنی وقتی اوضاع و احوال محیط خود و محیط پیرامونی‌اش و محیط جهان را می‌داند و می‌فهمد جریان‌های گوناگون جهانی کدامند، کجایند، اهداف‌شان چیست، چه جور با هم مواجه می‌شوند، دچار اشتباه نمی‌شود؛ در قضایای گوناگون، قضاوت اشتباه نمی‌کند و دچار اشتباه نمی‌شود. این آشنایی، برای همه لازم است. (۲/۶/۹۰)
در اختلافات بین امام خمینی - با آن عظمت و نورانیت - و دستگاه شاه جبار ظالم فاسق فاجر، یک عده تشخیص ندادند که کجا باید قرار گیرند. ببینید چقدر بی‌خبری می‌خواهد که انسان نداند تکلیفش چیست! کما اینکه، امروز هم، در مقابله و مواجهه جمهوری اسلامی با آمریکا و استکبار و استبداد جهانی و ملحدین و بی‌دین‌ها و ضد اسلام‌ها، هنوز عده‌ای نمی‌دانند کجا باید قرار گیرند؛ طرف جمهوری اسلامی یا طرف آنها؟!... (۲۴/۸/۷۱)

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.