جامعه انسانی، همچون موجودی زنده و پویا، برای ادامه حیات، پیشرفت و تاب‌آوری در برابر چالش‌ها به امید نیاز دارد، نیرویی که فراتر از احساس فردی، به عنوان یکی از مهم‌ترین عوامل انسجام و حرکت جمعی عمل می‌کند. امید، آن سوخت نامرئی است که افراد را به تلاش برای ساختن آینده‌ای بهتر ترغیب می‌کند، همکاری را ممکن می‌سازد و نوآوری را برمی‌انگیزد. بدون آن، انگیزه پیگیری اهداف مشترک رنگ می‌بازد و جامعه در معرض رکود، انزوا و حتی فروپاشی قرار می‌گیرد.

جامعه ایران در آستانه تغییر روانی

آگاه: تاریخ گواه است که دوره‌های امیدواری گسترده، مانند بازسازی اروپا پس از جنگ جهانی دوم، با جهش‌های چشمگیر اقتصادی و اجتماعی همراه بوده‌اند، در حالی که فقدان امید، اغلب با کاهش سرمایه‌گذاری، مهاجرت نخبگان و تضعیف پیوندهای اجتماعی همراه می‌شود. اهمیت امید در سطح جامعه، تنها به بهبود کیفیت زندگی فردی محدود نمی‌شود، بلکه پایه‌ای برای ثبات کلی نظام اجتماعی، اقتصادی و سیاسی به شمار می‌رود. جوامعی که سطح امید در آنها بالاست، شاهد نرخ پایین‌تری از افسردگی، خودکشی و بیماری‌های ناشی از استرس هستند. امید، اعتماد به نهادها را تقویت می‌کند، مشارکت مدنی را افزایش می‌دهد و مردم را به رعایت قوانین و کمک به یکدیگر تشویق می‌کند. از منظر اقتصادی نیز، امید به آینده روشن، مصرف، کارآفرینی و سرمایه‌گذاری را رونق می‌بخشد. در مقابل، ناامیدی گسترده می‌تواند به کاهش بهره‌وری، فرار مغزها و چرخه رکود دامن بزند. حتی در حوزه دموکراسی، امید است که شهروندان را به حضور در فرآیندهای سیاسی و مطالبه عدالت اجتماعی وا می‌دارد، چنانکه کاهش آن، اغلب با بی‌اعتمادی به حاکمیت و در مواردی ناآرامی‌های گسترده همراه بوده است.
با این حال، امید پدیده‌ای شکننده است و عوامل متعددی می‌توانند آن را به تدریج یا ناگهانی تضعیف کنند. امید نه یک پدیده خودبه‌خودی و پایدار، بلکه نتیجه انتخاب‌ها، سیاست‌ها و شرایطی است که جامعه می‌تواند آن را بسازد یا از دست بدهد. اصلی‌ترین جریانی که می‌تواند امید را در جامعه کم‌رنگ کند و اثرات روانی عمیقی بر جای بگذارد، ترس است که با وقایع پس از جنگ تحمیلی ۱۲ روزه اسرائیل، هنوز آثار آن در جامعه حس می‌شود. بسیاری از ساکنان شهرهای بزرگ مانند تهران گزارش داده‌اند که پس از پایان درگیری‌ها، با کوچک‌ترین صداهای مشکوک یا لرزش‌های جزئی، ترس‌های شبانه و حملات پنیک را تجربه می‌کنند. درکنار این وضعیت، ترکیب پیچیده‌ای از فشارهای اقتصادی شدید مانند تورم بالا، بیکاری و ناتوانی در تامین معیشت و ناامنی اجتماعی در کنار تجربه مستقیم تنش‌های جنگی، نشان می‌دهد که ترس از حالت فردی به یک حس مشترک و فراگیر تبدیل شده است.

ریشه‌های تاریخی ترس جمعی در ایران
در تاریخ معاصر ایران، ترس جمعی پدیده‌ای نوظهور نیست، بلکه ریشه در دوره‌های طولانی دارد و در مقاطع مختلف شکل و شدت متفاوتی به خود گرفته است. در دوران سلجوقی و غزنوی، به‌ویژه در توصیف‌های تاریخ بیهقی، جاسوسی گسترده، اعدام‌های ناگهانی و نظارت شدید دربار، جامعه را در ترس دائمی از قدرت مرکزی فرو برده بود، به‌گونه‌ای که مردم از سخن گفتن در جمع هراس داشتند. در دوره صفویه، بهانه مذهب به ابزاری برای کنترل تبدیل شد و مجازات‌های شدید مذهبی-سیاسی همراه با جنگ‌های مداوم، ترس مذهبی-فرهنگی را با ترس از قدرت درهم آمیخت و پدیده‌ای مانند تقیه را به مکانیزمی برای بقا بدل کرد. عصر قاجار نیز با استبداد، ناامنی جاده‌ها، دخالت خارجی، قحطی و بیماری، روحیه‌ای از «جدی نگرفتن هیچ چیز» و طنز تلخ را به‌عنوان دفاع روانی در برابر ترس مداوم به وجود آورد.
در دوره پهلوی اول، مدرنیزاسیون اجباری، سرکوب عشایر و کشف حجاب اجباری، ترس از تغییرات سریع فرهنگی و دولت اقتدارگرا را ایجاد کرد. در زمان پهلوی دوم، سرکوب سیاسی و نابرابری اقتصادی رو به رشد، ترس فردی-سیاسی را غالب ساخت که در دهه ۱۳۵۰ با فشارهای اقتصادی-اجتماعی تشدید شد. پس از انقلاب ۱۳۵۷ و در سال‌های اولیه جمهوری اسلامی، جنگ تحمیلی عراق، ترورهای سیاسی و جنایت‌های منافقین، ترس انقلابی و جنگی را به اوج رساند. جنگی هشت‌ساله که با بمباران شهرها، سلاح‌های شیمیایی و جنگ‌زدگی، اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) را در نسل جنگ گسترده کرد. در دهه‌های بعد نیز تورم، تحریم و مشکلات متعاقب آن، این مسائل را تشدید کرد و تا امروز که این امر با تهاجم اسرائیل و آمریکا آثار عمیقی بر جامعه به جا گذاشته، ادامه یافته است.

جامعه ایران در آستانه تغییر روانی

ترس؛ شمشیری دو لبه در جامعه
ترس در جامعه، مانند شمشیری دو لبه عمل می‌کند. در مقادیر کنترل‌شده و موقتی، می‌تواند مفید باشد، زیرا به‌عنوان زنگ خطری برای بقا عمل می‌کند، مردم را از خطرات واقعی آگاه می‌سازد، واکنش سریع ایجاد می‌کند، همبستگی گروهی را تقویت می‌نماید و گاهی انگیزه‌ای برای تغییر و اصلاحات می‌شود. اما وقتی ترس مزمن، دائمی و ساختاری می‌گردد – چنانکه اکنون مشاهده می‌شود – اثرات مخربی بر جای می‌گذارد. این ترس سلامت روان فردی و جمعی را نابود می‌کند، افسردگی، اضطراب فراگیر، اختلال استرس پس از سانحه و حتی افزایش تمایل به خودکشی را به دنبال دارد. سیستم ایمنی بدن را تضعیف می‌نماید، بیماری‌های قلبی-عروقی و فشار خون را افزایش می‌دهد و پیری زودرس را تسریع می‌کند. در سطح روابط اجتماعی، اعتماد را از بین می‌برد، انزوا و کاهش همدلی را به همراه دارد، خشم و پرخاشگری را بیشتر می‌کند و جامعه را دوقطبی می‌سازد. از نظر اقتصادی، ریسک‌پذیری و خلاقیت را کاهش می‌دهد، فرار مغزها را تشدید می‌کند و رکود سرمایه‌گذاری و کارآفرینی را به وجود می‌آورد. در حوزه سیاسی و مدنی، سکوت، کناره‌گیری و اطاعت بیش از حد را ترویج می‌دهد، اعتراض سازنده را کم‌رنگ می‌کند و زمینه را برای پوپولیسم و تندروی فراهم می‌آورد. در نهایت، کیفیت زندگی کلی را به شدت پایین می‌آورد و حس «زندگی در تعلیق»، «فردایی نیست» و «زنده به گور بودن» را به بخشی از هویت جمعی تبدیل می‌کند.

از ترس بهره‌مند شویم
با این حال، ترس جمعی ویژگی‌های مثبت نیز دارد و اگر هوشمندانه مدیریت شود، می‌تواند موتور محرکه تغییر باشد. ترس می‌تواند هشداردهنده باشد، همبستگی ایجاد کند، اقدام سریع را برانگیزد، انضباط اجتماعی را تقویت کند و همدلی و تاب‌آوری جمعی را افزایش دهد. در شرایط بحران‌های کوتاه‌مدت مانند سیل یا زلزله، این ترس مردم را به کمک‌رسانی و اتحاد وا می‌دارد. برای بهره‌برداری مفید از آن، باید ترس را نام‌گذاری و از حالت مبهم خارج و آن را به نگرانی سازنده تبدیل کرد، اهداف کوچک و واقع‌بینانه تعیین نمود، مسیرهای جایگزین یافت، شواهد مثبت جمع‌آوری کرد و اقدام کوچک روزانه انجام داد. در سطح جمعی، روایت امیدساز از ترس مشترک، ایجاد شبکه‌های حمایتی کوچک، جفت کردن ترس با امید هدفمند و جهت‌دهی آن به مطالبه تغییرات ساختاری، می‌تواند چرخه معیوب ترس-انزوا-ضعف را بشکند.

امید به‌عنوان پادزهر
در این میان، امید نقش کلیدی به‌عنوان قوی‌ترین پادزهر ترس ایفا می‌کند. امید، برخلاف خوش‌بینی کورکورانه، یک فرآیند شناختی-عاطفی فعال است که ترس را مهار می‌کند، چشم‌انداز مثبت می‌سازد و انرژی برای حرکت ایجاد می‌نماید. امید واقع‌بینانه باور به امکان بهبود است، همراه با شناسایی مسیرهای مشخص و اراده پیگیری آنها. برای ایجاد آن، ابتدا باید ترس را دقیق نام‌گذاری کرد، اهداف کوچک تعیین نمود، مسیرهای جایگزین یافت، موفقیت‌های گذشته را یادآوری کرد، شواهد مثبت جمع‌آوری نمود، با افراد امیدوار ارتباط برقرار کرد و هر روز اقدامی کوچک انجام داد. در سطح جمعی، روایت داستان‌های واقعی تاب‌آوری، جشن گرفتن پیروزی‌های کوچک، ایجاد فضاهای امن گفت‌وگو و استفاده از هنر و موسیقی، امید را تقویت می‌کند.

نقش‌آفرینان کلیدی در امیدآفرینی جمعی
برای امیدآفرینی در برابر ترس کنونی جامعه ایران، نقش‌آفرینی همزمان لایه‌های مختلف ضروری است. مردم عادی، خانواده‌ها و شبکه‌های کوچک محله‌ای در اولویت نخست قرار دارند، زیرا شکستن انزوا، گفت‌وگوهای واقعی و ایجاد حمایت‌های متقابل کوچک، پایه اصلی است. جوانان و دانشجویان – به‌ویژه نسل ۱۸ تا ۳۵ سال – با نمادسازی تغییر، خلاقیت در بیان، حفظ حضور اجتماعی و تولید محتوای امیدساز، نقش تعیین‌کننده‌ای ایفا می‌کنند.
فعالان مدنی و اجتماعی با روایت دقیق واقعیت، مستندسازی و فشار برای شفافیت، روایت جایگزین امید را تقویت می‌نمایند. هنرمندان، نویسندگان، فیلم‌سازان و موسیقیدانان – چه داخل و چه خارج کشور – با تولید آثار امیدساز، طنز تلخ و نشان دادن زندگی ممکن پس از این دوره، به تخلیه عاطفی و جهت‌دهی کمک می‌کنند. روشنفکران و دانشگاهیان داخل کشور با تحلیل واقع‌بینانه، آموزش تفکر انتقادی و حمایت از دانشجویان، نقش تقویت‌کننده دارند. رسانه‌ها با گزارش دقیق، مصاحبه با مردم عادی و اجتناب از هیجان کاذب، به حفظ امید کمک می‌کنند.
کسبه، بازاریان و فعالان اقتصادی واقعی با فعالیت صنفی هدفمند و اقدامات موثر، اهرم تغییر ایجاد می‌کنند. کارکنان دولت و بخش عمومی مانند معلمان و پرستاران با تغییر رویکرد به گسترش عملکرد با نتیجه واقعی و افشای فساد، ناکارآمدی سیستم را رفع کرده و نشان می‌دهند امکان پیشرفت هرچند اندک وجود دارد. حتی نهادهای رسمی فرهنگی و مذهبی، با تغییر زبان به همدلی و تمرکز بر عدالت اجتماعی و حاکمیت، با دادن فضای واقعی فعالیت و عملکرد به جای شعارهای بزرگ مانند ایجاد امکانات آموزش حرفه‌ای و اشتغال‌زایی، می‌توانند چرخه را تغییر دهند.

بهره سخن
در نهایت، هیچ لایه‌ای به تنهایی قادر به بازگرداندن امید نیست. تنها هم‌افزایی همزمان مردم عادی، جوانان، هنر، رسانه، اصناف و تغییر رویکرد از شعار به عمل، می‌تواند ترس فراگیر را به نیروی تغییر تبدیل کند. در این شرایط حساس، مهم‌ترین پرسش برای هر فرد این است که در کدام لایه قرار دارد و امروز چه قدم کوچک اما واقعی می‌تواند بردارد تا به این هم‌افزایی کمک کند؟ ترس جامعه ایران امروز، اگر مدیریت نشود، نسل‌ها باقی می‌ماند؛ اما اگر به امید واقع‌بینانه و اقدام جمــعی جهــت‌دهـــــی شود، می‌تواند نقطه عطـــفی بــــــــرای ساختن آینده‌ای بهتر باشد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.