۲۳ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۰:۳۵
کد خبر: ۲۰٬۳۱۰

دشمنی که رگ خواب ندارد

او دست از اندیشه‌ات برنمی‌دارد

سید مقدام حیدری ـ آگاه مسائل اندیشه

دعوای ما با آمریکا، دعوای تمدنی است؛ تاریخی است؛ همیشگی است؛ اصیل است و برخاسته از سوءتفاهم و سوءبرداشت نیست که علاجش کمی توضیح و مذاکره و دور هم نشستن و صلوات فرستادن باشد. دعوای خانوادگی و همسایگی نیست که اگر این یکی کوتاه آمد، آن یکی از رو می‌رود و کشمکش به آشتی می‌انجامد.

او دست از اندیشه‌ات برنمی‌دارد

آگاه: در دعواهای کوچه بازاری و خانوادگی، هیچ عاقل و ریش‌سفیدی توصیه به تهاجم نمی‌کند، که بنزین روی آتش ریختن است. در این دعواها باید کوتاه آمد و از در محبت وارد شد که با محبت، خارها گل می‌شود. باید یک نفر بگذارد آخرین فحش را دیگری بدهد که قال قضیه کنده شود برود پی کارش. پیش از اینکه ماجرا به جاهای باریک بکشد، یکی باید از خر شیطان پایین بیاید. فرمود پاسخِ بَدی را به بهترین شکل بده که‌ای بسا آن کسی که بین تو و او دشمنی بود، دوستی صمیمی شود؛ (ادْفَعْ بِالَّتی هِی أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذی بَینَک وَ بَینَهُ عَداوَةٌ کأَنَّهُ وَلِی حَمیم)
ولی دشمنی ما و آمریکا جنس دیگری دارد. آمریکا از آن رو با ما دشمن است که طاغوت است؛ شیطان است. زمین از حجت فقط خالی نمی‌شود؛ از شیطان و طاغوت هم دست کم تا ظهور امام زمان (عج) خالی نمی‌ماند. پس امروز هم لابد شیطان و طاغوتی به‌کار است که با او درافتیم و سرشاخ شویم. این جنس دشمن را دیگر نمی‌شود هدایت کرد. یکی دو بار، به تأسی از سیره حضرت موسی (ع) می‌شود طاغوت را به انصاف دعوت کرد و حجت را بر او تمام کرد و تمام! اگر هدایت پذیرفت، معلوم می‌شود اصلی دیگری است؛ نه این. چون طاغوت آدم نمی‌شود و تا جان دارد دشمنی می‌کند. سخن از طاغوت و شیطان بزرگ است؛ نه فلان پادشاه مملکت که شاید رگ خوابی داشته باشد و با قبله عالم به سلامت باشد، بشود خرش کرد.
این طراحی و سنت خداست که در برابر هر پیامبری، دشمنی از جن و انس بگمارد که برایش دام پهن کنند و لای چرخش چوب بگذارند؛ (وَ کذلِک جَعَلْنا لِکلِّ نَبِی عَدُوًّا شَیاطینَ الْإِنْسِ وَ الْجِن). بدون شک خدا می‌توانست دشمنان را ریشه‌کن کند یا جلوی دشمنی‌شان را بگیرد؛ (وَ لَوْ شاءَ رَبُّک ما فَعَلُوه). ولی وجود دشمن عنود لجوج کینه‌توز آدم‌نشو جزئی از طرح و نقشه راه انبیاست. قرار نیست راه انبیا و پیروان‌شان هموار و بی‌مانع باشد و در این میان یکی از مهم‌ترین موانع فراروی انبیا و پیروان‌شان، دشمنی طاغوت و سران کفر است.
کینه‌ای که طاغوت مستکبر از مومنان دارد چنان است که هر خوبی و خوشی به مومنان برسد آزرده‌خاطرش می‌کند و هر مصیبتی بر آنها فرود آید، دل‌شادش می‌کند؛ (إِنْ تَمْسَسْکمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکمْ سَیئَةٌ یفْرَحُوا بِها). با چنین آتش کینه گر گرفته‌ای نمی‌تواند آرام بنشیند. به‌ناچار هر روز جنگ و توطئه‌ای می‌شوراند، تا بلکه نابودمان کند، یا اگر بتواند بی‌دین‌مان کند؛ (ِ وَ لا یزالُونَ یقاتِلُونَکمْ حَتَّی یرُدُّوکمْ عَنْ دینِکمْ إِنِ اسْتَطاعُوا).
با چنین دشمنی زندگی مسالمت‌آمیز، معنی ندارد. او آتشی است که اگر خاموشش نکنی چراغ زندگی‌ات را خاموش می‌کند. غده‌ای سرطانی است که اگر از بیخ و بنش برنکنی، تو را ریشه‌کن می‌کند. اگر به فکر و اندیشه‌اش نتازی، او دست از اندیشه‌ات برنمی‌دارد. اگر امنیتش را تهدید نکنی، او یقه امنیتت را رها نمی‌کند. اگر تمدنش را هدف نگیری، او تمدنت را به زیر می‌کشاند. هر چه او قدرت بگیرد، جبهه اسلام ضعیف می‌شود و هر چه ما قوی شویم، او ضعیف می‌شود. با وجود چنین رابطه و قاعده‌ای نباید هم یقه ما را ول کند. ما هم نباید ول کنیم. از قرآن و نهج‌البلاغه بگیر تا امام و رهبری، همه همین را گفته‌اند: کار، با دفاع خالی درنمی‌آید؛ تهاجم لازم است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.