۲۳ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۱:۱۴
کد خبر: ۲۰٬۳۲۳

قدرت، پیش از آنکه در میدان نبرد آشکار شود، در ذهن‌ها شکل می‌گیرد. هیچ تقابل راهبردی صرفا محصول ابزارهای نظامی نیست؛ بلکه نتیجه برهم‌کنش ادراک‌ها، انتظارات و ترس‌هایی است که در سطح روان جمعی شکل می‌گیرند. در این معنا، موضع تهاجمی انقلاب اسلامی را نمی‌توان فقط به عنوان یک تغییر تاکتیکی یا افزایش توان سخت فهم کرد، بلکه باید آن را نوعی دگرگونی در معماری ادراک قدرت دانست؛ دگرگونی‌ای که معادله واکنش دشمن را از بنیان تغییر داده و بازدارندگی را از سطح سخت به سطح روانی ارتقا داده است.

بازدارندگی روانی

آگاه: بازدارندگی سخت، مبتنی بر محاسبه هزینه و فایده است. دشمن در این چارچوب، توان نظامی، ظرفیت اقتصادی و میزان حمایت بین‌المللی طرف مقابل را می‌سنجد و بر اساس داده‌های عینی تصمیم می‌گیرد. اما تجربه تحولات اخیر نشان می‌دهد که این مدل کلاسیک دیگر قادر به توضیح کامل رفتار دشمن نیست. در بسیاری از موارد، واکنش‌های قدرت‌های متخاصم نه از سر برتری محاسباتی، بلکه از دل اضطراب شناختی و سردرگمی راهبردی برمی‌خیزد. اینجا دقیقا نقطه‌ای است که بازدارندگی روانی معنا پیدا می‌کند؛ جایی که دشمن نه فقط از ضربه واقعی، بلکه از امکان ضربه‌ای که هنوز رخ نداده، هراس دارد.
از منظر روان‌شناسی اجتماعی، ادراک تهدید نقش تعیین‌کننده‌ای در رفتار جمعی و تصمیم‌گیری سیاسی دارد. هنگامی که یک بازیگر سیاسی بتواند تصویر ثابتی از «قدرت پیش‌بینی‌ناپذیر» از خود بسازد، ذهن دشمن وارد وضعیت عدم قطعیت می‌شود. عدم قطعیت، برخلاف تصور رایج، لزوما موجب جسارت نمی‌شود؛ بلکه اغلب به محافظه‌کاری افراطی و انفعال می‌انجامد. در این وضعیت، دشمن بیش از آنکه به توان واقعی طرف مقابل بیندیشد، درگیر سناریوهای ذهنی خود می‌شود؛ سناریوهایی که اغلب اغراق‌شده، متناقض و اضطراب‌آلود هستند.
موضع تهاجمی انقلاب اسلامی را می‌توان در همین چارچوب فهم کرد. این موضع، صرفا بیانگر آمادگی برای پاسخ نظامی نیست، بلکه نوعی بازتعریف رابطه قدرت در سطح ادراک است. پیام ضمنی این موضع آن است که واکنش ایران دیگر محدود به قواعد قابل پیش‌بینی گذشته نیست. این پیام، ذهن دشمن را از وضعیت تعادل خارج می‌کند و او را وادار می‌سازد که همواره بدترین سناریو را در محاسبات خود لحاظ کند. نتیجه چنین وضعیتی، نه افزایش حمله، بلکه کاهش جسارت و افزایش تردید است.
از منظر روان‌شناسی شناختی، تصمیم‌گیری در شرایط تهدید، تابع سوگیری‌های ذهنی است. دشمن در مواجهه با موضع تهاجمی، دچار «سوگیری زیان‌گریزی» می‌شود؛ یعنی ترجیح می‌دهد از اقدام پرهزینه پرهیز کند، حتی اگر عدم اقدام نیز پیامدهایی داشته باشد. این همان نقطه‌ای است که بازدارندگی روانی به کار می‌افتد: دشمن، پیش از آنکه در میدان واقعی شکست بخورد، در میدان ذهنی عقب‌نشینی می‌کند. او نه به دلیل فقدان توان، بلکه به دلیل ترس از پیامدهای نامعلوم، از ورود به تقابل مستقیم پرهیز می‌کند.
نکته مهم آن است که بازدارندگی روانی، برخلاف بازدارندگی سخت، نیازمند استمرار روایت قدرت است. قدرتی که در ذهن ساخته می‌شود، اگر با نشانه‌های عینی همراه نباشد، به‌تدریج فرسوده می‌شود. اما هنگامی که روایت قدرت با واقعیت‌های میدانی هم‌پوشانی پیدا کند، ذهن دشمن وارد مرحله‌ای از 
«تسلیم شناختی» می‌شود؛ مرحله‌ای که در آن، حتی اقدام‌های محدود نیز به‌عنوان تهدیدی بزرگ تعبیر می‌شوند. در چنین وضعیتی، دشمن به جای طراحی راهبرد تهاجمی، درگیر مدیریت ترس و کنترل افکار عمومی خود می‌شود.
از این منظر، تفاوت موضع تهاجمی انقلاب با وعده‌های دفاعی گذشته در همین سطح روانی قابل تحلیل است. وعده دفاع، در چارچوب منطق واکنش تعریف می‌شد؛ اما موضع تهاجمی، منطق پیش‌دستی در سطح ادراک را فعال کرده است. این تغییر، دشمن را از وضعیت «محاسبه‌گر» به وضعیت «نگران» منتقل کرده است. نگرانی، برخلاف محاسبه، عقلانیت را تضعیف می‌کند و تصمیم‌گیری را به واکنش‌های پراکنده و گاه متناقض سوق می‌دهد.
اگر بخواهیم سناریوهای واکنش دشمن را در برابر تثبیت این موضع پیش‌بینی کنیم، باید بیش از آنکه به توان نظامی او نگاه کنیم، به وضعیت روانی و شناختی‌اش توجه کنیم. نخستین سناریو، تلاش برای بازسازی تصویر قدرت از طریق عملیات رسانه‌ای و جنگ روایت‌هاست؛ تلاشی برای کاهش اثر بازدارندگی روانی و بازگرداندن اعتمادبه‌نفس به افکار عمومی خود. سناریوی دوم، حرکت به سمت اقدامات محدود و کنترل‌شده است، اقداماتی که بیش از آنکه هدف نظامی داشته باشند، کارکرد روانی دارند و برای آزمودن واکنش طرف مقابل طراحی می‌شوند. سناریوی سوم، افزایش وابستگی به ائتلاف‌ها و ساختارهای چندجانبه است؛ زیرا دشمن در شرایط اضطراب شناختی، تمایل بیشتری به تقسیم مسئولیت و کاهش ریسک فردی دارد.
در نهایت، باید گفت که قدرت در جهان معاصر، بیش از هر زمان دیگری، در سطح ذهن‌ها رقم می‌خورد. موضع تهاجمی انقلاب اسلامی، اگر به‌درستی فهم شود، نه صرفا یک راهبرد نظامی، بلکه نوعی مهندسی ادراک است؛ مهندسی‌ای که دشمن را پیش از آنکه در میدان نبرد شکست دهد، در میدان ذهنی به انفعال می‌کشاند. در این معنا، عظمت ملت تنها در توان سخت خلاصه نمی‌شود، بلکه در توان شکل‌دهی به ترس، تردید و محاسبه دشمن تجلی پیدا می‌کند؛ جایی که بازدارندگی، نه با سلاح، بلکه با معنا ساخته می‌شود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.